-آخرین نشان مردی.
برای منی که مجموعهی آبنباتها رو از این نویسنده خونده بودم، بنظرم مثل آبنباتها قشنگ نبود؛ اما باز هم دلنشینیای داشت که حالا بعد تموم کردن کتاب نمیتونم انکارش کنم.
اول فکر میکردم قراره کتاب مسخرهای باشه، اما از نیمهی دوم به بعد بیشتر جذبش شدم. با این کتاب خندیدم، نه به اندازهی آبنباتها ولی بازم.
بعضی جاها رد پای نویسنده بود که دیده میشد. دیالوگها و جملههایی که بنظر خیلی آشنا میومدن و بعد یادم میومد که عه! این شبیه یکی از جملههای کتاب آبنباتهاست و خیلی حس باحالی بود.
یه خلاصهی خیلی کوتاه بخوام از این کتاب بگم: داستانهایی طنز از حامد و باباش، به همراه ماجراهای خانوادگیشون و دردسرهای عاشقی.
پ.ن: یهجا به قسمت حساس رسیدم و از شدت ذوق، نمیدونم چی شد که یهو سَرِ بیچارهم خورد به لبه دیوار. این متن با سردرد نوشته شده است.
راستی از این کتاب یه سریال هم ساخته شده: پدر پسری.
نمیدونم ارزش دیدن داره یا نه ولی درآیندهی دور خواهم دیدش.
فانوس دریایی.
از چتجیپیتی پرسیدم: توهین آمیز نظرتو دربارم بگو
(توی یکی از کانالای تلگرام ایدهش رو دیدم)
متاسفانه حس میکنم درسته😂 مخصوصا قسمت "تو زیادی عاشق اینی که «قربانی misunderstood بودن» باشی؛ انگار اگه یه روز همه درست بفهمنت، دیگه دلیلی برای نوشتن نداشته باشی."
متاسفانه فکر کنم حق بود. اگه موضوع غمانگیز نداشته باشم یکم نوشتن سخت میشه برام یا حتی اصلا چیزی نمینویسم😂
متاسفانه چتجیپیتی خیلی خوب بلده بزنه به روح و ریشهم😂
مدال سومین نفری که اینکارو کرد رو میدم بهش🥉
هدایت شده از اصلنم مود نیس
صبح
اون موقع از روز که نیروی گرانشی تخت قویتر میشه.
To سلستیوم
فانوس دریایی.
متاسفانه دقیقا "صبح" همچین چیزیه🥀
تقدیمی جالبانگیزی بود دستتون دردنکنه💘💘