امروز صبح ساعت ۵:۰۵ دقیقه بیدار شدم و دیدم دور و برم خالیه. همهی پتوها تا شده یه گوشهن.
خالههای نازنینم برگشتن شهرمون و دوباره من ماندهام تنهای تنها. رو قلبم وزنهست و فکرکنم بهزودی میترکه.
هدایت شده از ریح
وقتی میخواستم بیام شمال بابام زنگ زدن گفتن فلان دوستمون هم داره میاد. با اونا بیا، گفتم آخه بابا اون خودش چهار پنج تا بچه داره. گفتن نه خودش گفته انقد بچه داشتم رفتم ون خریدم.=)))
این شد که من با خانوادهی پر جمعیت دوست بابام پاشدم اومدم اینجا.
خیلی باحاله، هرجا میخوایم بریم کلی آدم میریزیم تو ون و میریم به گردش.
فانوس دریایی.
وقتی میخواستم بیام شمال بابام زنگ زدن گفتن فلان دوستمون هم داره میاد. با اونا بیا، گفتم آخه بابا او
یادم رفته بود ولی یکی از پلنام برای آینده این بود که ون بخرم برای مسافرتام. با این پیام برام یادآوری شد. ممنون از شما🙏🏻
میدونی چیش مزه میده اینکه ون مثل یه اتاقک کوچیکه
بعد هرجور دلت میخواد تزئینش میکنی و حس و حال سفر رو میندازه تو دلت
برای همین دوستش دارم
فانوس دریایی.
بعد میگن چرا سیدراما میبینی =)
حاجی ناموسا این اتفاقی نیست😭😭 مغزهای ما به هم متصله چون من هم دقیقا دیروز پریروز داشتم کلی توی ادیتای این سریال میگشتم و میخواستم از شنبه که درسام سبکتره شروعش کنم
واقعا سبحانالله سبحانالله
حس وقتی که همهی سوالای ریاضی رو میتونی حل کنی یهطوریه که انگار روی دنیا سلطه داری. بنده با این حس fall in love هستم
فانوس دریایی.
I'm sad like a dog. خدایا من را به بندر برگردان. خستهام از این شهر غریب🥀
صبح زود فردا حدود ساعتای ۳ و ۴ صبح حرکت میکنیم. نزدیک ۱۰ ساعت تو راهیم
ولی مشکلی باهاش ندارم. یه کتاب دارم برای خوندن توی راه و رومیزیم(که باید حداقل تا آخر شهریور پروندهش رو ببندم) و آهنگ و آهنگ و آهنگ✅
فانوس دریایی.
شما نمیدونید ولی "شاید بعدها" خیلی معنی داره. فقط کسایی که کتاب رو خوندن میفهمن. -آخرین نشان مردی
الان دارم جلد دوم این کتاب رو میخونم. همونیه که قراره توی راه بخونمش اما نمیدونم، شاید تا اونموقع تموم بشه.