فانوس دریایی.
لیستِ «نوشتن» — در ۲۲ روز | با ۲۲ تیتر 🍁🐝🌟🍊🫕🏸🎳🏔️🎪🗺️👩🏻🌾🚲 روز اول: خونه. از خونه بنویس. روز دوم: کتا
روز اول: خونه.
بهنظر من «خونه» بیشتر از اینکه یه مکان باشه، یه حسه. برای من گاهی گوشهی اتاقمه، گاهی زمانی که آشپزی میکنم، گاهی وقتیه که صدای چرخوندن کلید توی در رو میشنوم و میفهمم بابا اومده، گاهی هم بوی "کیک های سالم حاوی هل" مامانه.
خونه برای من همونجاییه که مامان هرروز با وجود اینکه تازه خسته و کوفته از سرکار برگشته، باز هم غذا رو روی گاز گذاشته و منتظر منه.
پدری باشه که هروقت آب گرم و عسل براش درست میکنم، بهم بگه این آب گرم و عسله یا آب سرد و عسل؟
خواهربزرگی باشه که "فقط وقتایی که حسش هست" اتاق رو مرتب کنه.
خواهرکوچیکی باشه که هروقت بهش میگی "برام یه لیوان آب بیار"، همون لحظه دچار انواع و اقسام بیماری های دست و پا بشه و نتونه از جاش بلند شه.
شما رو نمیدونم ولی خونه برای من جاییه که حتی اگه یه روز شخصیتاصلیهاش با هم دعواشون شد، باز هم بتونن به هم برگردن. باز هم بتونن برگردن و رنگ و بوی زندگی رو با خودشون برگردونن.
هدایت شده از دلنوشته های یک علاف ❥
6.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بچه های بد 2 رو از دست ندین خیلی سمه😐😂
فانوس دریایی.
بچه های بد 2 رو از دست ندین خیلی سمه😐😂
من یه بار با زیرنویس دیدم و خیلی باهاش حال کردم، اینطور که میبینم باید با این دوبله هم ببینم یه بار دیگه😂😂
فانوس دریایی.
لیستِ «نوشتن» — در ۲۲ روز | با ۲۲ تیتر 🍁🐝🌟🍊🫕🏸🎳🏔️🎪🗺️👩🏻🌾🚲 روز اول: خونه. از خونه بنویس. روز دوم: کتا
روز دوم: کتابی یا داستانی که زندگیت رو عوض کرد.
از وقتی که یادم میاد کتاب خوندن رو دوست داشتم. با اینحال فکر نمیکنم دقیقا یک کتاب/داستان خاص زندگی من رو تحت تأثیر شدید قرار داده باشه؛ اما کتابهایی که خوندم توی تصمیماتم تأثیر داشتن. حالا شاید تأثیرش توی زندگیم خیلی قوی نبوده ولی تأثیرش رو گذاشته بههرحال. الان فقط بعضیهاشون رو که توی خاطرم هست میگم.
۱. کتاب "بابالنگدراز" و "دشمن عزیز". این دوتا کتاب دلیلی شدن برای اینکه عاشق نامه نوشتن، نامه دادن و نامه گرفتن بشم.
۲. کتاب "مومو". هرچند توی کلاس چهارم و پنجم خوندمش(از یه دوست هدیه گرفتم)، اما برای بار هزارم خاکستری بودن ساختمونهای شهر، کپیپیست بودن آدمای امروز، و کوچههایی که دیگه صدای خنده و بازی بچهها توشون نمیپیچه رو بهم یادآوری کرد. بهم یاد داد که خاکستری نباشم و رنگ خودم رو داشته باشم.
۳. "کتاب ساحلی". جدا از ژانر کتاب که عاشقانه بود، افکار شخصیتهای داستان از جهاتی شبیه افکار من بودن. وقتی ژانویه نمیدونست کدوم وجهه از فرد موردعلاقهش رو باور کنه. یا گاس که آشنای قدیمیای داشت که حس میکرد هیچوقت واقعا نمیشناختش. وقتی از دوست تبدیل به آشنا شد، فهمیدم تقریبا هیچی ازش بهجز رنگ موردعلاقهش نمیدونستم(این جمله رو توی متنهای قبلیم گفته بودم*).
۴. کتاب "سندروم اسپاگتی". باعث شد فکر کنم شاید هنوز هم شانسی برای دوستیِ دوباره داشته باشیم؛ اما کتابها برای بار هزارم ثابت کردن که زندگی واقعی قرار نیست مثل کتابها پیش بره.
درکل کتابها برای من قبل اینکه آموزنده باشن، راه میانبری هستن برای فرار از واقعیت. گاهی کتابی رو میخونم که صرفا از بخندم یا فراموش کنم.
درآخر از مامان و بابام ممنونم که یه راه فوقالعاده برای فرار از واقعیتهای زشت دنیا بهم معرفی کردن: کتاب.
یه مارمولک ۵ سانتیمتری کل امورات زندگی ما رو بهم ریخته و الان ما شام نداریم.
فانوس دریایی.
یه مارمولک ۵ سانتیمتری کل امورات زندگی ما رو بهم ریخته و الان ما شام نداریم.
هرچی به مامانم امید دادم که بخدا کاریت نداره راحت برو توی آشپزخونه
ولی خب فایده نداره. درنتیجه شام نون و پنیره🥀
هدایت شده از شرک میو
خوشگلای بلا این پیامو فور کنن کانالشون یا به شخص شرک(@mahsay_iran) نقطه بدن⭐️
بعدم روز و ماه تولدشون بگن 🍰
شرک میو روز تولدتون بهتون یه جینگیل تقدیم میکند 🤍🦦
در ضمن