جدی به این فکر میکنم که توی دانشگاه برم توی انجمن تئاتر و نمایشنامه بنویسم و استعدادهام رو شکوفا کنم🧠
فانوس دریایی.
Reporter: I can't believe that finally humans can travel in time with Tesla's times machine! And no
ترجمهی چتجیپیتیای:
خبرنگار: باورم نمیشه که بالاخره آدما میتونن با ماشین زمان تسلا سفر کنن! و الآن این منم، کنار شاعر مورد علاقهم: استاد حافظ!
حافظ: سلام بانوی جوان. آره، انگلیسی بلدم! شعرام که فارسیه، ولی مدیر برنامهم مجبورم کرد انگلیسی یاد بگیرم. وایسا… گفتی از سال ۲۰۲۵ اومدی؟ چرا لباسات اینقدر (قیافهی حافظ منزجر میشود )…؟
خبرنگار: بله دیگه. یونیفرم مدرسهمونه. حتی شما که مال عهد بوقی هم میتونی بفهمی چقدر زشته.
حافظ: آره، دقیقاً. خلاصه… این روزا خیلی سرم شلوغ بوده. فقط بگو برای چی اومدی؟ برای دراما و دردسر اومدی یا واقعا سؤال داری؟
خبرنگار: من یه سؤال خیلی مهم دارم که دانشآموزهای امروزی رو حسابی گیج کرده. اون «معشوق» و «ساقی» توی شعرهای شما… بالاخره یه معشوقهست یا خدا؟
حافظ: بستگی داره کی داره میخونه. عاشقا یه خانوم جذاب میبینن. عارفها خدا رو میبینن. من؟ خودت حدس بزن!
خبرنگار: پس شعرهای پر معنی شما واقعاً در مورد عشقه؟
حافظ: این چه حرفیه! راستش، من همیشه کارمو از زندگی عاشقانهم جدا میکنم. ولی فکرکنم درست نیست که سؤال یه خانومی مثل شما رو رد کنم. پس… بذار جواب بدم. وقتی اون منو تحویل نمیگیره و محل نمیده، من شعرهای سنگین و عمیق مینویسم که عاقل و شاعر بیام. و اما ساقی، بعضی وقتا فقط یکیه که جاممو پُر کنه تا سکوت اونو یادم بره!
خبرنگار: چه آدم پیچیدهای هستی واقعاً!
حافظ: نه بابا. من فقط شعرهایی مینویسم که به دل عاشق، متفکر و دلشکسته بشینه.
خبرنگار: ممنونم، استاد حافظ! امیدوارم تا ابد کنار هم بمونید. و اینم بگم که دانشآموزای ۲۰۲۵ عاشق این جوابات میشن.
حافظ: در مورد اون «تا ابد کنار هم موندن»… فکر نکنم! ولی در هر حال، ممنونم!
فانوس دریایی.
ترجمهی چتجیپیتیای: خبرنگار: باورم نمیشه که بالاخره آدما میتونن با ماشین زمان تسلا سفر کنن!
اینم برای شمایی که حوصله ترجمه نداری(خودمم نداشتم و دادم به چتجیپیتی)
فانوس دریایی.
زدم موهام رو کوتاه کردم. long live موی کوتاه
چیزی نیست دوباره جو منو گرفت و یه طوری گند زدم که قابل جبران نیست