دیشب که از بالکن به آسمون شب نگاه میکردم، یه ستاره دیدم. شاید هم سیاره بود. هر چی بود خیلی به چشم من درخشان بود. چشمک میزد و خاموش روشن میشد. دیشب خیلی نگاهش کردم. هرچی نباشه ما از عناصر مشابه تشکیل شدیم. هرچند که از هم خیلی دوریم. خیلی دور.
عموم و زنعموم و مامان بابام نشستن دارن از خوبیای شیراز میگن😂
چیکار کنیم شیراز انقدر خوبه
فانوس دریایی.
عموم و زنعموم و مامان بابام نشستن دارن از خوبیای شیراز میگن😂 چیکار کنیم شیراز انقدر خوبه
میگن تنها بديش اینه هروقت کسی مریض شد میاد شیراز و یه مدت میان رو سرت
امروز بعد غروب تیپ میزنم برای هیچکس، دفتر خاطراتم رو میگیرم تو دستم و میرم سمت خونهی بیبی اینا.
فانوس دریایی.
امروز بعد غروب تیپ میزنم برای هیچکس، دفتر خاطراتم رو میگیرم تو دستم و میرم سمت خونهی بیبی اینا.
خانواده اصرار دارند که هرروز حداقل ده دقیقه هم شده برم پیش بیبی و باباجی(مادربزرگ و پدربزرگ پدریم) بشینم، یه لیوان چایی بخورم و بعد برگردم خونه.
منم راستش موافقم. اصلا غافل بودم ازشون، خوب شد که یادم آوردن.
میخوام ازشون درمورد خاطراتشون بپرسم. هرچی که بود. هرروز میرم یکمش رو میپرسم و مینویسم. صداشون رو هم ضبط میکنم. مگه انسان چند بهار دیگه زندهست؟
امیدوارم فقط همکاری کنن و مهمون نداشته باشن اون موقع از شانس من. چون الان همهی بچههای فامیل برگشتن بندر یا مشهد و خلاصه که روستا خالیه.
هولی شت الان یادم اومد امروز دوست صمیمیم از دبستانه
یادم نره براش تبریک بنویسم✅️✅️✅️✅️