احساسش آبی مخملی بود
از جنس آبنبات های بلوبری؛
و انقدر ملیح که مطمئن بودم
اگه گازش بگیرم از زیرِ لپاش
خامهی توتفرنگی میزد بیرون!
هیچ کلمهای برای اسم گذاشتن
روی نسبتات با خودم ندارم
تو عمیقتر از همهی کلماتی هستی
که آدمها بهشون معنا بخشیدن
تو فرزند ماهای،
اهل اینجا نیستی
بگو توی کدوم سیاره ای که بیام دنبالت؟
اگه سوسو زدن
ستاره های توی قلبم رو ببینی
با بنفشترین شهابسنگ ها
برات خونه میسازم...
آی دور چشای نازت بگردم...!