احساسش آبی مخملی بود
از جنس آبنبات های بلوبری؛
و انقدر ملیح که مطمئن بودم
اگه گازش بگیرم از زیرِ لپاش
خامهی توتفرنگی میزد بیرون!
هیچ کلمهای برای اسم گذاشتن
روی نسبتات با خودم ندارم
تو عمیقتر از همهی کلماتی هستی
که آدمها بهشون معنا بخشیدن
تو فرزند ماهای،
اهل اینجا نیستی
بگو توی کدوم سیاره ای که بیام دنبالت؟
اگه سوسو زدن
ستاره های توی قلبم رو ببینی
با بنفشترین شهابسنگ ها
برات خونه میسازم...
آی دور چشای نازت بگردم...!
اعتراض دارم به رنگ سرخ که سوزانندست به آبی که سرده، به زرد که رنگِ جدائیه و هر رنگی که رنگِ روحِ زندگی توش نیست. رنگِ روحِ زندگی سبزه؛ من زندگی میکنم تا نایی باقی مونده، میسازم راهو تا بیراهی باقی مونده. نفس فقط یک کلمه است، میکِشم واسهی جملههای باقیمونده.
Denis StelmakhDenis stelmakh - Anhedonia.mp3
زمان:
حجم:
11M
یه اصطلاحی هست توی روانشناسی
به اسم Anhedonia ( آنهدونیا)
به حالتی گفته میشه که چیزایی که قبلا شخص رو خوشحال میکرده، دیگه تاثیری تو حالش نداره. و این بیکلام خیلی قشنگ این حسو توصیف کرده.