#بین_الملل
🚩 مقام آمریکایی: مذاکرات وین درباره ایران موجب تشدید جنگ تجاری خواهد شد
🚩مامور سابق سیا: تحریمهای آمریکا علیه چین به دلیل تجارت با ایران، موجب تشدید اوضاع خواهد شد
🚩 میدلایستآی: نمایندگان پارلمان انگلیس بابت حمایت از تغییر نظام ایران خجالتزده باشند
📡 @kheymegahevelayat
◀️ آیا «دیپلماسی هجومی» روحانی با وزرای «میلیاردی» و «برجامی» به نتیجه خواهد رسید؟
تغییر رویکرد و ادبیات رییس جمهور به ویژه در سخن گفتن محکم با دشمن مستکبر و متحدان آن، بسیار خوب و شایسته حمایت همهجانبه است، لیکن برای این که تاثیرگذاری و پذیرش آن بالا برود، نیازمند آن است که پشتوانههایی برای آن تمهید شود. اولین و عاجلترین این پشتوانهها، تغییر کابینه و آوردن نیروهای پرانگیزه، جسور و با راهبرد و برنامه است. برای بازی هجومی، باید بازیکنان خسته، بیانگیزه و به قول فوتبالیها «لاکتیکی» را هر چه زودتر کنار گذاشت و بازیکنانی مطابق با استراتژی هجومی به تیم اضافه کرد.
#خیمه_گاه_ولایت
🌐 @kheymegahevelayat
کانال خبری اسپاد
قسمت ۲۰ خسرو گفت: _آره میشناسمش. اما من این همه سال باهاش کار کردم وطبق این چیزایی که شما گفتید،
#مستند_داستانی_امنیتی_عاکف سری دوم
قسمت بیست و یکم
ساعت 8:15 صبح به وقت ترکیه...
همونطور که نشسته بودیم، دیدم یه شخصی با تیپ خاصی و عینک دودی وارد لابی هتل شد. رفت یه سمتی نشست.. شک کردم تامی برایان باشه یانه. خسرو مشغول خوندن روزنامه بود،، و هم ردیفِ صندلی من نشسته بود. آروم بهش گفتم:
+اونه تامی برایان؟ خوب نگاه کن سمت راستت و.
یه نگاهی کرد سمت راست لابی هتل و گفت:
_آره خودشه...
+مطمئنی؟؟ داداشش نباشه..
_نه.. چون داداشش تیک عصبی داره، برای همین چشمش همیشه می پره..طوری که عینک هم بزنه میفهمم.. این خودشه... اصل جنسه.. خود تامی برایانه.. ضمنا از نوع نشستنش هم میشه فهمید خودشه.. آخ آخ.. آقا عاکف اگه اجازه میدادید باهمین دستای خودم خفش میکردم.
با کنایه بهش گفتم:
+باشه حالا بشین سرجات و فعلا خفش نکن. حالا حالاها باهم دیگه کار داریم. الآن هم برو اتاق 701 بمون و تا خودم بیام پیشت.
خسرو که رفت چنددیقه بعد دیدم تامی برایان و یه پسره جوونه که رانندش بود ظاهرا بلند شدن رفتن بیرون از هتل و توی اتاقشون نرفتن.
خیلی تعجب کردم..فورا به عاصف گفتم برو دنبالشون. عاصف رفت و منم دو سه دیقه بعد که قشنگ متوجه شدم دایره پیرامون من سفید و مثبت هست، بلند شدم رفتم سمت اتاقمون که شماره701 بودو خسرو رفته بود اونجا..
رفتم سوار آسانسور بشم دیدم یکی جلوی بسته شدن درب آسانسورو گرفت. موهای سرش کلا تیغ شده بود و یه عینک دودی زده بود. با ذهنیت اینکه امکان هرلحظه درگیری توی همین آسانسور وجود داره و ممکنه این شخص از تیم حریف باشه و رد مارو شاید زده باشن، مجبور شدم خودم و از لحاظ ذهنی و تصمیم گیری در کمتر از صدم ثانیه آماده کنم. دستم و بردم توی جیب کتم و انگشتم و بردم سمت ماشه اسلحه.. چون اسلحهرو توی جیب گذاشتم.. آماده هر حرکتی از سمت طرف مقابل بودم تا بزنم دخلش و بیارم..
سه طبقه رفتیم و دیدم آسانسور ایستاد.. گفتم یا یکی میخواد سوار بشه و یا این میخواد پیاده بشه..اگر دوتا میشدن کار سخت میشد.. اما خوشبختانه طرف پیاده شد و کسی هم سوار نشد.. وقتی که از آسانسور خارج شد، منم آروم سرم و آوردم بیرون تا ببینم برمیگرده نگاه میکنه عقب و یا نه..دیدم نگاه نکردو رفته.
منم از حالت حمله در اومدم و رفتم روی حالت اِستَندبای.. درب آسانسور که بسته شد،، حدود30 ثانیه بعد رسیدم به طبقه خودمون یعنی طبقه8. از آسانسور پیاده شدم و وارد راه رُیِ طبقه 8 که شدم دیدم یکی انگار یه خرده با عجله از نزدیکی اتاق ما داره میاد سمتم که تنش لباس مهمانداریه هتل بود. از کنارش رد شدم و یه کم دور شد ازم، برگشتم نگاه کردم بهش و دیدم از آسانسور نرفت و از پله ها با عجله داره میره.
رسیدم به درب اتاقمون دیدم در بازه. فهمیدم خبری هست و فوری برگشتم سمت راه پله ها. نگاه کردم دیدم طرف داره در میره انگار.
تعجب کردم و فوراً معطل نکردم و برگشتم دوباره سمت اتاقمون.
دیدم در باز هست و رفتم داخل و صحنه ای که نباید میدیدم و دیدم.
دیدم یه تیرخلاص خورده توی پیشونی خسرو جمشیدی و افتاده روی مبل!!!!! دنیا روی سرم خراب شد. یه لحظه توی چندثانیه بازجویی هایی که ازش کردم و پایین آوردنش از چوبه دار و گریه هاش کنار بچه هاش و پشیمونیش از گناه هایی که کردو جاسوسی که کرده بود و حرفاش توی هواپیما و... اومد توی ذهنم.
سیستم عصبیم ریخت به هم. تمام قدرتم و توی پاهام جمع کردم و از اتاق زدم بیرون و از راه پله ها رفتم پایین تا ببینم میتونم اون آدم و گیر بندازم یا نه.. چون شک نداشتم کار خودشه. نتونستم دیگه ببینمش. اومدم بیرون هتل.
فوری تماس گرفتم با عاصف عبدالزهراء ... دو سه تا بوق خورد که جواب داد... بهش گفتم :
+کجایی عاصف ؟
_ دنبال تامی هستم... الان دیدم رفته داخل یه هتل. چرا نفس نفس میزنی عاکف؟
+ول کن اون و... خوب گوش کن چی میگم عاصف جان.. خسرو جمشیدی رو زدن.
_یا قمر بنی هاشم... تو چی میگی عاکف.؟
+به ناموسم قسم زدنش..
_پس لو رفتیم که ؟؟
+آره... عاصف شک ندارم کار تامی برایان بی پدرومادر هست.
_اون که اینجاست. دارم تعقیبش میکنم.
+ میدونم عاصف عبدالزهراء ، منظورم اینه کار جوخه های تروری که تحت امرش هستن، میتونه باشه... اه لعنتی..اون رانندش. اون رانندش. شک ندارم اونه. کار اونه عاصف...
_چیکار کنیم حالا حاج عاکف؟ دستورت چیه؟؟
✍ ادامه دارد....
⛔️ #کپی و هرگونه استفاده (تاکید میکنیم هرگونه استفاده) از این مستند داستانی امنیتی فقط باذکر منبع و لینک کانال تلگرام و ایتا و سروش ( #خیمه_گاه_ولایت ) که در پایین درج شده است #مجاز می باشد وگرنه قابل پیگیری وشکایت خواهد بود و از لحاظ شرعی پیگرد الهی دارد. ⛔️
✅ خیمه گاه ولایت در اِیتا👇
✅ http://eitaa.com/kheymegahevelayat
✅ تلگرام👇
🌐https://telegram.me/kheymegahevelayat_ir1
✅ خیمه گاه ولایت در سروش👇
✅ http://sapp.ir/kheymegahevelayat
کانال خبری اسپاد
#مستند_داستانی_امنیتی_عاکف سری دوم قسمت بیست و یکم ساعت 8:15 صبح به وقت ترکیه... همونطور که نشست
#مستند_داستانی_امنیتی_عاکف سری دوم
قسمت بیست و دوم
_چیکار کنیم حالا حاج عاکف؟ دستورت چیه؟
+ بهت میگم. فعلا صبرکن.. ببینم عاصف این هتلی که ما توش مستقر بودیم چندتا در ورودی داره؟
_دوتا. چطور..
+شک ندارم با اونی که رفتند بیرون، اون پسره رانندش نبوده.. تامی برایان راننده دیگه ای هم داشت و اون یکی که باهاش اومد توی هتل، بعد از رفتن به بیرون فوری ازش جدا شد و از در دوم برگشت داخل و تا من برم بالا فوری رفت و خسر رو کشت. ببین عاصف چی میگم، فوری آدرس هتل محل اقامت تامی برایان و بفرست برام. سعی کن شماره اتاقش و دقیق برام پیدا کنی.
_چشم. یاعلی
حدود یک ربع بعد عاصف عبدالزهراء از طریق کد، آدرسش و برام فرستاد.
حدود بیست و پنج دقیقه از این هتل تا اون هتل با تاکسی طول کشید برسم. وقتی رسیدم زنگ زدم به عاصف و گفتم:
+کجایی؟ من الآن روبروی هتلی که آدرسش و کد کردی هستم.
_حاجی کنارش یه پاساژ داره. میبینی؟
+وایسا... بزار ببینم.. آها ... آره، الآن دیدم.
_کنارشم یه کوچه داره.. 20 متر که داخل کوچه اومدی یه قهوه خونه داره.. داخل قهوه خونه نشستم..
+چرا اونجایی تو.. مگه نگفتم چشم بر ندار از اون حیوون.
_عاکف جان، از حسین احمدی که ما رو به هم جوش داد کمک گرفتم.. صلاح نبود من دیگه جلوی هتل بایستم.. اون حواسش به ورود و خروج هست.. من توی قهوه خونه موندم تا تو بیای..
+بیا بیرون قهوه خونه..
_باشه دارم میام..
رفتم داخل کوچه و نزدیک قهوه خونه که رسیدم، همزمان عاصف هم اومد بیرون.. حدود دو دقیقه صحبت کردیم و چندتا مورد و بررسی کردیم.
موقعی که داشت میرفت صداش زدم و با یک نمایش کوتاه، هم دیگرو بغل کردیم و یه صدا خفه کن هم یواشکی گذاشت توی جیبم و گفت: « شاید نیازت شد بی سرو صداتر و پر زورتر کارت و تموم کنی و حذفش کنی. »
از زرنگی عاصف حال کردم.. خوشم میومد زرنگه.. واقعا دوسش داشتم..
از توی کوچه برگشتیم سمت خیابون و به عاصف گفتم:
+شماره اتاقش چنده؟
_اتاق 640 طبقه نهم.
+من میرم بالا..ماشین و اینجا بزار. به نظرم یه تاکسی بگیر برگرد همون هتل و دوباره بررسی کن ببین اونجا دوتا در ورودی داشته دقیقا؟؟
_آره بابا.. بهت گفتم که..
+عاصصصففف.. برو دوباره همه چیزو بررسی کن.. ضمنا به هیچ عنوان سمت اتاق نمیری. جنازه خسرو رو خدمه اون هتل خودشون پیدا میکنن و میفهمن بالأخره.. با سفارت ایران هماهنگ میکنیم که جنازش و تحویل بگیرن و بفرستند ایران. من دارم میرم بالا سراغ تامی برایان. فقط تا گند اون هتل در نیومده و مامور بازار نشده، برو بررسی کن. ضمنا حسین احمدی رو از این منطقه دورش کن..بگو بره سر موقعیت خودش.
سوییچ ماشین و داد بهم و با یه تاکسی رفت سمت هتلی که توش بودیم و اون اتفاقات افتاده بود.. من رفتم توی هتل.. به هر زحمتی بود، تونستم یه پولی بدم به یکی از خدمه های اونجا و برم بالا. هم عاصف پول زیادی داد بهشون و هم من.. به پول ایران عاصف حدود یک میلیون داد تا طبقه و شماره اتاق تامی برایان و در بیاره.. و من هم به پول ایران حدود دومیلیون و دویست هزارتومن دادم تا بتونم برم بالا و از همه مهمتر اینکه دوربین اون طبقه رو خاموش کنه اون مسئول هتل تا چیزی ازم ثبت نشه...
نکته: همونطور که در جاهای دیگه هم بهتون قبلا و مستند داستانی امنیتی عاکف سری اول گفتم ، ما دلال اقتصادی داریم، دلال اطلاعاتی هم داریم و پول میدیم وآمار دشمن و میگیریم.. دقیقا کاری که در مورد عبدالمالک ریگی شد.. بگذریم..
رفتم بالا و مستقیم رفتم سمت اتاق تامی برایان. دیدم یکی از اتاقش داره میاد بیرون که شیشه های مشروب دستش هست.. دقت کردم دیدم خدمه هتل بود.. خودم و یه کم مشغول کردم تا از اونجا بره... درو که بست و رفت و از اون طبقه دور شد، به هزار زحمت درو با آموزشایی که دیده بودم سیستم کامپیوتریش و ریختم بهم و باز کردم آروم.
خیلی آروم رفتم داخل.
✍ ادامه دارد....
⛔️ #کپی و هرگونه استفاده (تاکید میکنیم هرگونه استفاده) از این مستند داستانی امنیتی فقط باذکر منبع و لینک کانال تلگرام و ایتا و سروش ( #خیمه_گاه_ولایت ) که در پایین درج شده است #مجاز می باشد وگرنه قابل پیگیری وشکایت خواهد بود و از لحاظ شرعی پیگرد الهی دارد. ⛔️
✅ خیمه گاه ولایت در اِیتا👇
✅ http://eitaa.com/kheymegahevelayat
✅ تلگرام👇
🌐https://telegram.me/kheymegahevelayat_ir1
✅ خیمه گاه ولایت در سروش👇
✅ http://sapp.ir/kheymegahevelayat
🔴مسئول ترور احتمالی دانشمندان در آینده
بازرسان آژانس بدون اطلاع دانشجویان دانشگاه علم و صنعت،دریک روز تعطیل دانشگاهی،بدون اجازه اساتید وارد اتاق ها شدند، تجهیزات و اتاق اساتید را تفتیش کردند و تداعی ترور شهيد شهريارى و رضايى نژاد را زنده کردند
از این پس آقای ظریف و صالحی مسئول هرگونه ترور درکشورهستند.
#اروپاآمریکاست
🌐 @kheymegahevelayat
📲 نظر خبرنگار «وال استریت ژورنال» درباره نشست کمیسیون مشترک برجام
لارنس نورمن: «تقریبا هیچ چیز جدیدی در بیانیه کمیسیون مشترک درباره برجام وجود ندارد. جزئیات صفر، وعده های بیشتر، بدون دستاورد قاطع و برای خرید زمان»
🌐 @kheymegahevelayat
دولت مخفی کار!
✍حدود شانزده روز قبل در قلب اروپا ، بی سروصدا دو دیپلمات ایرانی از هلند اخراج شدند!!
⭕️اخراج بالاترین سطح برخورد دیپلماتیک بین کشور هاست و معمولا با واکنش تلافی جویانه ای از همان نوع مواجه می شود.
🔴 اما مقامات ایرانی موضوع را کاملا مسکوت گذاشتند و حتی در برابر برخی کنجکاوی های مطلعین،از بیخ منکر همه چیز شدند!
🔴حالا و دو روز بعد از آنکه هلندی ها خودشان از ماجرا پرده برداشتند، دیپلمات های کار کشته و غیور کشورمان ، واکنش شدیدی نشان داده و سفیر هلند را به وزارت خارجه احضار کردند!
🔴 این همان دولتی است که قرار بود عزت را به پاسپورت ایرانی بازگرداند و حالا عرضه صیانت از شأن دیپلمات هایش را هم ندارد!
این رفتار دولت اما زنگ یک خطر خیلی بزرگتر را به صدا در می آورد.
🔴 دولتی که در این امور تا این حد پنهان کار و منکر حقایق است، همین الان در مذاکرات فرسایشی با اروپا چه می کند و چه چیزهایی را از مردم پنهان می کند!؟
در طول مذاکرات منتهی به پذیرش برجام، این تجربه تلخ بارها و بارها تکرار شد.
➖➖➖➖➖➖
#کانال_انقلابی_خیمه_گاه_ولایت
☫ ما ادعا نداریم که بهترینیم اما مدعی متفاوت ترین کانال خبری تحلیلی در حوزه سیاست و تحلیل مسائل اطلاعات ملی و جهانی هستیم.
👈 اینجا خــــــــ قرمزـــــط سیاسے معنایے ندارد چون به اکثر سیاستمداران سیاست باز در ایران و هرجای این عالم در هر رده و پست و مقام حاکمیتی و حکومتی ارادتی نداریم و فقط ارادتمند و فدایی امام خمینی و انقلاب و امام خامنه ای و شهدا هستیم.
✅ اینجا از انقلاب و دردِ مستضعفین و پا برهنگان و مظلومان جهان میگوید نه از سیاست بازی های کثیف بعضی سیاسیون معلوم الحال 👈(کانال #خیمه_گاه_ولایت )
✅ ایتا👇
🌐 @kheymegahevelayat
✅ سروش👇
🌐 http://sapp.ir/kheymegahevelayat
✅ تلگرام👇
🌐 https://telegram.me/kheymegahevelayat_ir1
کانال خبری اسپاد
#مستند_داستانی_امنیتی_عاکف سری دوم قسمت بیست و دوم _چیکار کنیم حالا حاج عاکف؟ دستورت چیه؟ + بهت م
#مستند_داستانی_امنیتی_عاکف سری دوم
قسمت بیست و سوم
با هزار زحمت وبا آموزشایی که دیده بودم سیستم کامپیوتریه درب و به هم ریختم وباز کردم آروم.
خیلی آروم رفتم داخل. احساس کردم یه صدایی داره میاد از توی یکی از اتاقا. هدس زدم تامی برایان توی اون اتاق هست. صداخفه کن و بستم تن کُلتَم و بعدش مسلح کردم و به طرز وحشتناکی درب اون اتاقی که نیم باز بود و یه صدای کوچیکی می اومد ، لگد زدم و رفتم داخل دیدم خودشه.. وقتی وارد شدم دیدم روبروی یه آینه بزرگ و قدی، ایستاده و داره مشروب زهرمار میکنه.
اسلحه رو گرفتم سمتش.. وقتی من و از توی آیینه دید که پشت سرشم، هنگ کرد.. داشت سعی میکرد آروم باشه و خونسردیش و حفظ کنه.. اما معلوم بود از وحشت نمیتونه.
اسلحه رو نشونه گرفتم سمت سرش. چهارمتر فاصله داشتیم .. بهش گفتم:
+دست به چیزی بزنی سوراخ سوراخت میکنم.
نوشیدنیش و گذاشت روی میزو برگشت روش و کرد سمت من و، مثلا میخواست بگه خیلی آروم هست و نترسیده.. یه نگاهی کرد و به انگلیسی گفت:
__ I'm american. So do not hurt yourself.
_من آمریکایی هستم خودت و توی دردسر ننداز.
همونطور که اسلحه رو نشونه گرفته بودم روی صورتش نزیکش شدم و با اون دستم که اسلحه نبود با مشت زدم توی چشمش و انداختمش روی تخت.
کرواتی که دور گردنش یه خرده شُل و ول بود گرفتم و پیچیدم دور گردنش.. یقه و کرواتش و باهم کشیدم سمت خودم و صورتش و آوردم بالاتر با این کار. اسلحه رو بردم نزدیک پیشونیش و در جواب اینکه بهم به انگلیسی گفت من آمریکایی هستم و خودت و توی دردسر ننداز، گفتم:
+هر خر و سگی هستی باش.. منم ایرانی هستم. تو خودت و توی دردسر انداختی. پس بیشتر از این خودت و توی دردسر ننداز از این لحظه به بعد..
با تعجب گفت:
are you Iranian
_توایرانی هستی؟؟
گفتم:
+ آره ، ولی نه مثل اون ایرانی که توی هتل کشتینِش.
_I do not speak Persian. speak English
_من فارسی حرف نمیزنم انگلیسی حرف بزن.
گفتم:
+منم انگلیسی بلد نیستم تو فارسی حرف بزن. (حالا یه کمی بلد بودما ولی میخواستم اون به خواسته ی من عمل کنه و ذلت بکشه.)
اسلحه رو گذاشتم بین دوتا اَبروش و فشار دادم.. از غضبی که داشتم، نفس نفس میزدم.. بهش گفتم:
+شما دوست من و توی هتل کشتینش. درست و دقیق زدید همینجاش ( اسلحه بین دوتا ابروی تامی برایان بود و فشار می دادم با تمام قدرت و اونم از ترس نفس_نفس میزد.)
گفت:
_ This is your terrorist thing. So do not hurt yourself and your government. Because it costs you a lot.
_این کار تو تروریسیتی هست و برای خودت و دولتت مشکل درست نکن. چون هزینه زیادی برای شما داره.
همونطور که روی تخت افتاده بود و بالای سرش بودم و کرواتش و کشیده بودم و اسلحه بین دوتا ابروش بود، بهش گفتم:
+اون کاری که تو و جوخه های ترورت و تیم تروریستیِ کثیفت کردید، اسمش تروریستی نیست؟؟ ها؟؟ تروریستی نیست حیوون؟؟ با تو هستم آشغال ! پس حالا که اینطور شد، میکشمت و برای تو و دولتتم هیچ هزینه ای نداره.
ماشه رو کشیدم و اسلحه رو بیشتر فشار دادم.
بهش گفتم:
+زنگ میزنی به آدمات میگی پی ان دی رو بفرستند به همون هتلی که رفیقم و کشتین. وگرنه عین سگ میکشمت.
گفت:
_I will never do this
هرگز این کارو نمیکنم.
وقتی این و گفت با کف دستم دوباره محکم زدم توی صورتش.. اونم همینجوری داشت ناله میزد از ضربه هایی که به چشمش و صورتش زده بودم..
ضربه آخری رو وحشتناک زده بودم.. یه ضربه هم زدم به سرش که فکر کنم شکست یه کم. اسلحه رو به نشونه جدی بودن و اینکه واقعا میزنم، گرفتم سمت قلبش.
اون افتاده بود روی تخت و فقط از درد ناله میزد. دور و برم و نگاه کردم و چشمم افتاد به یه پلاستیک. فوری از روی تخت اومدم پایین و رفتم از توی سطل آشغال اتاقش اون نایلون زباله رو گرفتم.
باید اینجا به شیوه ببر روانی عمل میکردم. یه نوع حرکتی هست که به متهم یا شخص مورد نظر حمله میکنی. حالا یا کلامی یا فیزیکی. من بیشتر روانی حمله میکنم. مثل همین لحظه. پلاستیک زباله ای که کنار تختش توی سطل زباله بود و گرفتم و رفتم سمت تختش. یقش و کشیدم و بلندش کردم. سرش و کردم توی پلاستیک و دور گردنش پیچیدم. اون هی داد میزد و میگفت:
NO__NO
منم توجه نمیکردم به ضجه های اون پست. بازوم و گرفته بود و فشار میداد و التماس میکرد. احساس خفگی میکرد و منم بیشتر فشار میدادم..
✍ ادامه دارد....
⛔️ #کپی و هرگونه استفاده (تاکید میکنیم هرگونه استفاده) از این مستند داستانی امنیتی فقط باذکر منبع و لینک کانال تلگرام و ایتا و سروش ( #خیمه_گاه_ولایت ) که در پایین درج شده است #مجاز می باشد وگرنه قابل پیگیری وشکایت خواهد بود و از لحاظ شرعی پیگرد الهی دارد. ⛔️
✅ ایتا👇
✅ http://eitaa.com/kheymegahevelayat
✅ تلگرام👇
🌐https://telegram.me/kheymegahevelayat_ir1
✅ سروش👇
✅ http://sapp.ir/kheymegahevelayat
کانال خبری اسپاد
#مستند_داستانی_امنیتی_عاکف سری دوم قسمت بیست و سوم با هزار زحمت وبا آموزشایی که دیده بودم سیستم کا
#مستند_داستانی_امنیتی_عاکف سری دوم
قسمت بیست و چهارم
خوبه شما هم بدونید که من از بچگیم به طرز وحشتناکی گلوی دیگران و چنگ میزدم میگرفتم.. چون در هیچ صورت گلوی کسی و نمی گیرم مگر اینکه اون لحظه خون به مغزم نرسه و فوق العاده عصبی باشم. اینجاهم در قبال تروریست آمریکایی اون حالت و داشتم.. برای من کشتن اون مهم نبود. برای من گرفتن قطعه مهم بود. هرچند قصدم این بود در انتها یه بلایی سرش بیارم که یک جا نشین بشه. اما خب این کارا برای مرحله ی آخر بود.. چون این حروم زاده خیلی از بچه های مارو شهید و مجروح کرده بود با تیمش..دلم میخواست میکشتمش. ولی بهش نیاز داشتم.
داشت همینجوری نفس نفس میزد.. دیدم بیحال داره میشه، پلاستیک و از سرش برداشتم و گردنش و آزاد کردم. وقتی آزاد شد هی نفس نفس میزدو سرفه میکرد. کشوندمش آوردم لبه ی تخت نشوندمش.. نشستم روبروش و با یه دست یقش و گرفتم و با یه دست اسلحه رو بردم صمت پیشونیش... بهش گفتم:
+خوب گوشات و وا کن. خوب توی چشمام نگاه کن. خیال میکنی نمیتونم بکشمت؟؟ آره؟ واقعا این طور خیال میکنی که نمیکشم تو رو؟؟ باشه، عیبی نداره.. حالا میبینی که چنان میکشمت که صدای سگ بدی آخرش.
_ I can not do anything من هیچ کاری نمیتونم بکنم برای تو.
The delivery of that piece is not so easy and has its own stages
تحویل اون پی این دی به این سادگی ها نیست و پروسه خاص خودش و داره...
با این خرفاش اعصابم دیگه داشت بیشتر میریخت به هم و دیدم توی جیبش خودکار هست. خون جلوی چشمام و گرفته بود. هم استرس عملیات داشتم که معلوم نبود تا چند ثانیه دیگه چی قراره بشه توی این هتل، و هم استرس تحویل ندادن اون پی ان دی و آبروی جمهوری اسلامی..
اعصابم ریخت به هم.. خودکار و از جیب پیرهنش گرفتم و سرش و فشار دادم نوکش اومد بیرون. چشمتون روز بد نبینه. دستم و بالاتر از سرم آوردم و لبم و از روی غضب فشار دادم و خودکار و چنان فرو کردم توی رون(گوشت) پای چپ این آمریکایی که من گفتم این پا دیگه براش پا نمیشه..
چنان دادی زد که هنوز صداش توی گوشمه. از درد مثل مار گزیده ، این آمریکایی تروریست به خودش میپیچید.
بهش گفتم:
+بهتره نا امیدم نکنی. چون من نا امید بشم از زنده موندن نا امید میشی. تقاص کشتن دوست من توی اون هتل و دوستان امنیتی من که قبلا مجروحشون کردید تو و توله سگای مزدورت، یا اون قطعه هست که من باید ببرم ایران، چون پولش و دادیم، یا جون کثیف خودت. شک نکن گزینه سومی هم نداری. فقط و فقط همین دوتا گزینه.
وقتی دید جدی هستم با سر اشاره زد باشه.. چون نای حرف زدن نداشت.. بلند شدم از روبروش و زنگ زدم به عاصف.
چندتا بوق خورد و جواب داد:
+عاصف کجایی؟
_دارم به دستور شما میرم سمت هتل قبلی.
+من الان پیش تامی برایان هستم. پی ان دی رو میفرستن همون هتلی که خسرو کشته شد. طبقه هشت نرو. بعید میدونم هنوز توی اتاق خسرو رفته باشن کارکنای هتل. پس احتمالا ورود و خروج به هتل مانعی نداره و پلیس بازی شروع نشده هنوز. میگم قطعه رو بفرستن طبقه سوم. وقتی فرستادن پی ان دی رو، فقط خوب چک کن که خودش باشه و اصلی باشه. دقت کن قلابی نباشه.
_چشم حاج عاکف.
+عاصف یه چیزی رو بهت میگم خوب دقت کن. اونجا به شیوه 00805 (دوصفر هشتصدوپنج) عمل میکنی.
نکته: این شیوه یعنی حذف فیزیکی تروریست آمریکایی که قطعا به دنبال شهید کردن عاصف بود بعد از تحویل دادن قطعه.. البته این حذف حریف باید به شیوه موقتی صورت میگرفت و اگر جدی بود باید عاصف هم جدی اون و میکشت و نیازی به حذف موقت نبود.. یعنی برای حذف موقت باید عاصف یا بیهوشش میکرد یا ضربه به جای حساس و کاری بدن دشمن میزد تا اون موقتا هم شده یکی دو ساعت زمین گیر بشه تا به عاصف دسترسی نداشته باشن.
گفت:
_چشم. حله.
✍ ادامه دارد....
⛔️ #کپی و هرگونه استفاده (تاکید میکنیم هرگونه استفاده) از این مستند داستانی امنیتی فقط باذکر منبع و لینک کانال تلگرام و ایتا و سروش ( #خیمه_گاه_ولایت ) که در پایین درج شده است #مجاز می باشد وگرنه قابل پیگیری وشکایت خواهد بود و از لحاظ شرعی پیگرد الهی دارد. ⛔️
✅ خیمه گاه ولایت در اِیتا👇
✅ http://eitaa.com/kheymegahevelayat
✅ تلگرام👇
🌐https://telegram.me/kheymegahevelayat_ir1
✅ خیمه گاه ولایت در سروش👇
✅ http://sapp.ir/kheymegahevelayat
🔴دولتمردان نظام اسلامی باید اینگونه باشند:
یعقوب لیث صفاری شبی هر چه کرد ؛ خوابش نبرد. غلامان را گفت:
حتما به کسی ظلم شده ؛ او را بیابید.
پس از کمی جست و جو، غلامان باز گشتند و گفتند: سلطان به سلامت باشد ، دادخواهی نیافتیم.
اما سلطان را دوباره خواب نیامد؛ پس خود برخواست و با جامه مبدل ، از قصر بیرون شد.
در پشت قصر خود ناله ای شنید که میگفت:
خدایا یعقوب هم اینک به خوشی در قصر خویش نشسته و در نزدیک قصرش اینچنین ستم میشود.
سلطان گفت: چه میگویی؟
من یعقوبم و از پی تو آمده ام ؛ بگو ماجرا چیست؟
آن مرد گفت : یکی از خواص تو که نامش را نمیدانم ؛ شبها به خانه من می آید و به زور ، زن من را مورد آزار و اذیت و تجاوز قرار میدهد.
سلطان گفت: اکنون کجاست؟
مرد گفت: شاید رفته باشد.
شاه گفت: هرگاه آمد ، مرا خبر کن ؛ و آن مرد را به نگهبان قصر معرفی کرد و گفت:
هر زمان این مرد ، مرا خواست به من برسانیدش حتی اگر در نماز باشم.
شب بعد باز همان متجاوز به خانه آن مرد بینوا رفت. مرد مظلوم به سرای سلطان شتافت.
یعقوب لیث سیستانی؛ با شمشیر برهنه به راه افتاد، در نزدیکی خانه صدای عیش مرد را شنید؛
دستور داد تا چراغها و آتشدانها را خاموش کنند آنگاه ظالم را با شمشیر کشت.
پس از آن دستور داد تا چراغ افروزند و در صورت کشته نگریست. پس در دم سر به سجده نهاد. آنگاه صاحب خانه را گفت قدری نان بیاورید که بسیار گرسنه ام.
صاحبخانه گفت: پادشاهی چون تو ؛ چگونه به نان درویشی چون من قناعت توان کردن؟
شاه گفت: هر چه هست ؛ بیاور.
مرد پاره ای نان آورد و از شاه سبب خاموش و روشن کردن چراغ و سجده و نان خواستن سلطان را پرسید.
سلطان در جواب گفت:
آن شب که از ماجرای تو آگاه شدم ؛ با خود اندیشیدم در زمان سلطنت من ؛ کسی جرأت این کار را ندارد مگر یکی از " فرزندانم " .
پس گفتم چراغ را خاموش کن تا " محبت پدری " مانع اجرای عدالت نشود.
چراغ که روشن شد ؛ دیدم بیگانه است. پس سجده شکر گذاشتم.
اما غذا خواستنم از این رو بود که از آن لحظه که از چنین ظلمی در سرزمین خود آگاه شدم با پروردگار خود پیمان بستم لب به آب و غذا نزنم تا داد تو را از آن ستمگر بستانم.
اکنون از آن ساعت تا به حال چیزی نخورده ام.
گر به دولت برسی ؛ مست نگردی ؛ مردی
گر به ذلت برسی ؛ پست نگردی ؛ مردی
اهل عالم همه بازیچه دست هوسند
گر تو بازیچه این دست نگردی ، مردی.
اگر یعقوب های این زمانه، چراغ خاموش کنند و در پی عدل و انصاف بیفتند چندصد آقازاده به زمین می افتند....!!!!
حتما مصلحت نیست که چراغی خاموش شود.!!
دزدان دغل ، بغل بغل ميدزدند
از گله ی اشتران جمل ميدزدند
➖➖➖➖➖➖
#کانال_انقلابی_خیمه_گاه_ولایت
☫ ما ادعا نداریم که بهترینیم اما مدعی متفاوت ترین کانال خبری تحلیلی در حوزه سیاست و تحلیل مسائل اطلاعات ملی و جهانی هستیم.
👈 اینجا خــــــــ قرمزـــــط سیاسے معنایے ندارد چون به اکثر سیاستمداران سیاست باز در ایران و هرجای این عالم در هر رده و پست و مقام حاکمیتی و حکومتی ارادتی نداریم و فقط ارادتمند و فدایی امام خمینی و انقلاب و امام خامنه ای و شهدا هستیم.
✅ اینجا از انقلاب و دردِ مستضعفین و پا برهنگان و مظلومان جهان میگوید نه از سیاست بازی های کثیف بعضی سیاسیون معلوم الحال 👈(کانال #خیمه_گاه_ولایت )
✅ ایتا👇
🌐 @kheymegahevelayat
✅ سروش👇
🌐 http://sapp.ir/kheymegahevelayat
✅ تلگرام👇
🌐 https://telegram.me/kheymegahevelayat_ir1
#بیداری ملت
🔴شنیده شده....
✍سعید درخشان
شروط اصلی بسته پیشنهادی اتحادیه اروپا امضای #FATF و #خروج ایران از سوریه است.
نکته اینجاست...
نکته جالب اینجاست که طرف همونجا نمیزنه تو دهنشون که شرایط ایران رو تحمیل کنه و میگه میبرم ایران و نظر میدیم.
میدونید یعنی چه؟!
یعنی توپ رو دو دستی انداخت تو زمین خودمون
غربیها با صد لشکر داعشی و تکفیری نتوانستند بر کشورهای همسایه ما مسلط بشوند و حلقه محاصره ایران را تکمیل کنند حالا تمام امیدشان به خیانت مشتی غربزده ایرانی است...
نکته اینجاست در میدان جنگ حریف سرداران جنگاور ایرانی نشدند و امیدشان در میدان دیپلماسی به وا دادگی عده ای غربزده است
نکته اینجاست برایشان تجربه شده وقتی با ترور دانشمندان و خرابکاری در تاسیسات هسته ای نتوانستند صنعت هسته ای ایران را زمینگیر کنند اما در میدان دیپلماسی توانستند....
نکته اینجاست که روزنه به زانو درآوردن ملت ایران را دشمن پیدا کرده است...
نکته مهمتر اینست : من و شما نباید باور نکنیم که این بهم ریختگی و رشد جهشی قیمتها عاملش تحریم باشد یا نقدینگی...باید یقین کنیم که همه ساختگی است و مدیریت شده برای تحت فشار گذاشتن و فریب مردم تا همانند دانش هسته ای و از روزنه دیپلماسی اما اینبار قدرت نظامی و نفوذ منطقه ای را از ما بگیرند...
باور کنید نه تحریم و نه نقدینگی بازار هیچکدام این قدرت را ندارند که یک شبه قیمتها را دو یا سه برابر کنند.... کار همین مدیران سوپر میلیاردر سرمایه دار غربزده است که کشور را فدای وا دادگیشان و زندگی مرفه آقازاده هایشان در غرب کرده اند....
خدایا مارو #قهرمان_دیپلماسی نکن
🌐 @kheymegahevelayat
🔴 جنگندههای رژیم صهیونیستی فرودگاه T4 را هدف قرار دادند.
❇️ ارتش سوریه یکی از جنگندههای اسرائیلی متجاوز به پایگاه هوایی T4 را هدف قرار داد.
❇️ این درگیری باعث شد سایر جنگندههای متجاوز رژیم صهیونیستی منطقه را ترک کنند.
↩️ لحظه به لحظه بامسائل و مطالبِ تحلیلی ،سیاسی، امنیتی درون مرزی و برون مرزی
🌐 @kheymegahevelayat