شبِبیستاره .
آره ، امروز تولدم بود ..
شمع ها رو ك فوت کردم ، همه دست زدن و خندیدن ، اما من فقط به یه چیز فکر میکردم ، اینکه جات خالیه ، آرزو کردم ، ولی نه اون آرزوهای کلیشهای هر سال ، من امسال فقط یه آرزو داشتم ؛ اونم این بود ك کاش تو کنارم بودی ، وقتی چشمامو بستم و فوت کردم ، یه لحظه تصور کردم صداتو میشنوم ك آروم میگی " آرزو کن " ، تصور کردم بعدش میای کنارم، یه لبخند کوچیک میزنی و میگی " تولدت مبارک " ، اما چشم ك باز کردم ، فقط دود شمعها بود و یه جای خالی بین همه آدمها ، امسال بیشتر از هر سالی فهمیدم نبودن یه نفر چقدر میتونه وسط شلوغترین جمعها هم آدمو تنها کنه ، همه بودن .. ولی اون کسی ك دلم میخواست باشه ، نبود ، کیکو ك بریدن ، اولین تیکه ناخودآگاه تو ذهنم برای تو بود ، هنوزم عادت دارم چیزای قشنگو اول برای تو کنار بذارم ، حتی وقتی نیستی ، دلتنگی یه حس عجیبه ، نه میشه قایمش کرد ، نه میشه کامل گفتش ، فقط یه گوشهی قلبت میشینه و هر بار ك یه اتفاق مهم میفته ، خودشو یادآوری میکنه ، مثل همین امروز ، تولدم بود ، ولی بیشتر شبیه یه یادآوری بود از نبودنت ، نمیدونم اگه بودی چی آرزو میکردم ، شاید اصلا لازم نبود آرزو کنم ، چون بعضی آدما خودشون آرزو هستن .
[ فیلم توسط خودم درست شده . ]
- یآس .
شبِبیستاره .
همه چی درست میشه اگه من برم .
هیچی با رفتنت درست نمیشه ،
همه رو نگرانِ خودت و دلتنگ میکنی ..
و اینکه میدونی از این حرفایی که میزنی خوشم نمیاد ، اگه دوستم داری جدی دیگه این حرفارو نزن