ایستگاه 34 🇮🇷
اساتیدی که دارین میاین رای هم بدین خو-
آقا به منم ایده فعالیت بدید-
درخواست-
جدی نمیدونم چه کار کنم-
هدایت شده از کلمات ستاره ای:)🌠
آنه دیگر نمیتوانست.نمیتوانست با زندگی وحشتناکش ادامه دهد.وقتی در آینه نگاه میکرد،خودش را نمیدید.روحی نمیدید.حیاتی نمیدید.توده ای از سیاهی میدید که به خود میپیچید و میچرخید و سعی داشت برای خود ماهیتی داشته باشد.
یا بهتر بگویم،ماهیتی که قبلا داشت را بازگرداند.
آنه همیشه توده ی پر پیچ و خمی از تیرگی نبود.روزی دختری بود.زندگی داشت.میخندید.از نوازش نور آفتاب بر چهره اش لذت میبرد و با لغزش قطرات باران روی موهایش لبخند میزد.روزی خیال میکرد همه ی بدی ها و تاریکی ها از زندگی اش رخت بسته اند و شوق و امید جای جای وجودش را پر کرده است.روزی با تک تک سلول هایش دنیای اطرافش را حس میکرد.
آنه روزی زنده بود.اما دیگر نه.همه ی این ها به خاطرات محو و کمرنگی تبدیل شده بودند که حتی نمیشد باور کرد روزی واقعا اتفاق افتاده اند.بیشتر به داستان کودکانه ای میماندند که مادر ها برای کودکان میخوانند و سرشان را گرم میکنند.
آنه،چطور میتوانی اینطور از آن دختر شاد و سرزنده به موجودی در قعر تاریکی تبدیل شوی؟
خودش هم نمیدانست.هیچ چیز را نمیدانست.و حتی نمیدانست که نمیدانست.
ایستگاه 34 🇮🇷
آقا به منم ایده فعالیت بدید- درخواست- جدی نمیدونم چه کار کنم-
منم دارم سواستفاده میکن-
سلام من عضو جدیدم میشه یه کوچولو کانال رو معرفی کنی؟
_____________
سلاملکممم عشقم خوبستی؟
خب ببین، ما اینجا همه کاری میکنیم، والا نمیدونم، فنآرت میذاریم، مینویسیم، چالش میذاریم (فکرکنم فعالیت عمدهمون ناشناس-)
آره بعد یه مدت موزیکال میگذاشتیم و تور افسانه گردی و هیولاشناسی و اینا هم داشتیم-
(کار آبجی سولی مه)