در دلم فریاد بود ، در نگاهم اشك ، در گلویم بغض ، اما بلندتر از همه ، میخندیدم...
هر چیزی که دیرتر از زمانش برسد
دیگر هیچ معنایی ندارد.
بعد از مرگ من
گلها را دور بیاندازید؛
سنگهای قبر چیزی از دلتنگی نمیدانند.
ملکالشعرای بهار ۲۹۲ بیت شعر در وصف همسرش سودابه سرود،
بعد تو مراسم خاکسپاری همسرش عاشق زن دیگهای شد...
هیچی دیگه؛ همین!