اونجا که نرگس صرافیان طوفان میگه :
گاهی اوقات لازم است،
گوشه ی دنجی بروی و با خودت خلوت کنی.
جایی به دور از شلوغیِ آدم ها بنشینی
و ببینی با خودت و زندگی ات،
چند چندی؟!
لابلایِ شلوغی و همهمه ی این روزها؛
نشستن در سکوت و تنهایی؛
بدجور می چسبد !
در دلم فریاد بود ، در نگاهم اشك ، در گلویم بغض ، اما بلندتر از همه ، میخندیدم...
هر چیزی که دیرتر از زمانش برسد
دیگر هیچ معنایی ندارد.
بعد از مرگ من
گلها را دور بیاندازید؛
سنگهای قبر چیزی از دلتنگی نمیدانند.
ملکالشعرای بهار ۲۹۲ بیت شعر در وصف همسرش سودابه سرود،
بعد تو مراسم خاکسپاری همسرش عاشق زن دیگهای شد...
هیچی دیگه؛ همین!