اونجا که نرگس صرافیان طوفان میگه :
گاهی اوقات لازم است،
گوشه ی دنجی بروی و با خودت خلوت کنی.
جایی به دور از شلوغیِ آدم ها بنشینی
و ببینی با خودت و زندگی ات،
چند چندی؟!
لابلایِ شلوغی و همهمه ی این روزها؛
نشستن در سکوت و تنهایی؛
بدجور می چسبد !
در دلم فریاد بود ، در نگاهم اشك ، در گلویم بغض ، اما بلندتر از همه ، میخندیدم...
هر چیزی که دیرتر از زمانش برسد
دیگر هیچ معنایی ندارد.
بعد از مرگ من
گلها را دور بیاندازید؛
سنگهای قبر چیزی از دلتنگی نمیدانند.