𝐒𝐭𝐮𝐧𝐢𝐧𝐧𝐠
فصل۳ #پارت۱۵ همگی براش دست زدیم و و توپارو با دستامون هوا ریختیم بعدش امیر کیکو داد به همون اقاهه ک
فصل۳
#پارت۱۶
در باکس رو که امیر برداشت با یه قابلمه مواجح شد
امیر: بسم الله مسعود چیههه این
مسعود: باز کن خببب
در قابلمه رو امیر برداشت و بلهه قیمه داخل قابلمه روی خودشو نمایان کرد
امیر: بهترین کادویی که میتونستم بگیرم بخدا همین بود مسعود بعد یه ماه بالاخره قیمه
مسعود: اره با مربیت حرف زدم گفتم شبه تولدشه بزار یه پرس قیمه بخوره اجازشو گرفتم
امیر: دمت گرم بخدا😂 خب حالا نوبت چیهه
من : اون باکس نسبتا کوچیکه رو باز کن تا نمرده
امیر: چی نمرده😐 یا خدا چرا اینجوری میکنیدد
پرنیا: چیزی نی باز کن ببینن چرا اینجوری میکنیم😔😂
امیر در و باکس و باز کرد و جوجه ها پریدن از جعبه بیرون
امیر از جاش پاشد
امیر: یا خداااااااا
من: چیشدددد
پرنیا: از جوجه میترسی؟
امیر: ن یهو پریدن بیرون زهره ترک شدم😂، خیلی ممنونم ازتون
من: مثله بچت باید ازشون مراقبت کنی اگ نمیتونی بده خودم مراقبت کنم🙂😂
امیر در حال نگهداشتن جوجه ها ک اینور اونور نرن: ن ن اوکیه مرسی😂🙂
پرنیا: اسمشونو چی میزاری؟
امیر:فک میکنم
مسعود: بزار ماهی و پری😂
امیر: مسعود دیشب تو نمک خوابیدی؟
مسعود: فک نکنم
رهام: بچه ها بیاین جرعت حقیقت
همه پایه بودیم
رایان: مسعود تافت بده
مسعود: رایان عزیزم تافت؟😂😐
رایان: آره دیگههه
سینا: من بطئی آب دارم
امیر: خب سرش جواب تهش سواله
همه: باشه😂
چرخونیدم تهش افتاد بمن سرش افتاد با رایان
من: خب خبببببب چی بپرسممممم
رایان: اول باید بپرسی جرعت با حقیقت😂
من: یادم رف😂😐 خب جرعت یا حقیقت
رایان: حقیقت
همه داشتن به ما گوش میدادن و مشتاق بودن ببینن چی از رایان میپرسم
من: اممممم، چی بپرسممم، اها فهمیدم، دوس دختر داری؟😂
رایان: مهمه مگه؟
مسعود: بگو دختراا مطمئنن نگران نباش
رایان: باشه
من: یادت باشه باید حقیقتو بگیااا
رایان: هوفف باشه ، اره دارم...
20.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
احساسی میشم اگه..
'𝑴𝒂𝒄𝒂𝒏 𝒔𝒕𝒖𝒏𝒏𝒊𝒏𝒈🍂'
@macanstunning
4.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بیای جلوم عکس بگیرم ازت:)
'𝑴𝒂𝒄𝒂𝒏 𝒔𝒕𝒖𝒏𝒏𝒊𝒏𝒈🍂'
@macanstunning
12.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این خیابونا:)
'𝑴𝒂𝒄𝒂𝒏 𝒔𝒕𝒖𝒏𝒏𝒊𝒏𝒈🍂'
@macanstunning
𝐒𝐭𝐮𝐧𝐢𝐧𝐧𝐠
فصل۳ #پارت۱۶ در باکس رو که امیر برداشت با یه قابلمه مواجح شد امیر: بسم الله مسعود چیههه این مسعود:
فصل۳
#پارت۱۷
همه: اوووووو بهبههههه
امیر: ایشالا کی عمو میشم؟
رایان: هنوز زوده باباااا
رهام: خب ی عروسیم افتادیم
رایان: ایشالا😂
پرنیا: نبابا رایان بگیر نیست
رایان: عههه ، حالا ک اینجور شد فردا میگیرمش
پرنیا: هرکی نگیرهههه
چرخوندیم
افتاد به رهام و امیر ک امیر باید سوال میپرسید
امیر: خب داداش جرعت یا حقیقت
رهام: حقیقت
امیر: سوالی تو ذهنم نییست😂 وایسین فک کنم
من: عجبب
امیر: آخرین بار کیو بوسیدی
رهام: ازکجا؟
همه خندیدیم😂
امیر: هرچی کرم خودته😂😔
رهام: آخرین بار موقع تبریک گفتن تورو بوسیدم😂
امیر: ن ن بجز اون
رهام: بجز اون یادم نمیاد
رایان: مام ک گوشامون مخملیه
مسعود: بگو بابا رحت باش ما خودی ایم
پرنیا: رهام سفته نم پس نمیده😂
رهام: جدی یادم نمیاددد من زیاد کسیرو نمیبوسم
من: مث منه احساساتشو بروز نمیده
رایان: شکر میخوره بابااا
رهام: عه😐😂
امیر: باشه باشه بعدا راجبش صحبت میکنیم😂
مسعود بطری رو چرخوند و افتاد ب من از پری
من: خب دخترم جرعت یا حقیقت
پرنیا: حقیقتتت
من: سه جا میگم تو بگو از بین این سه نفر با کی کجا میرفتی امیر،رهام،مسعود
پرنیا: اوکیههه
من: کیش،عروسی،دعوا،
پرنیا: با مسعود میرفتم کیش با امیر میرفتم عروسی دوتایی مجلسو گرم کنیم😂 با رهامم میرفتم دعوا چون شمیرزنی بلده ازم دفا میکرد
امیر: مجلسو گرم میکنیمو خوب اومدیییی
مسعود: کیش چه غلطی میکردیم انوخ؟
پرنیا: خراب بازی🤣...
اینم از پارت بعدی:))
خب دخترام بگین تا اینجا چطور بوده و از ۱ تا ۱۰ به رمان چند میدین
https://harfeto.timefriend.net/16800194887014
خب عالی ، میشه واقعی جواب بدین ، رل دارین؟
...
تشکر، نه ولی تا دلت بخاد اکس دارم😂🙂
𝐒𝐭𝐮𝐧𝐢𝐧𝐧𝐠
خب عالی ، میشه واقعی جواب بدین ، رل دارین؟ ... تشکر، نه ولی تا دلت بخاد اکس دارم😂🙂
شمارش اکساشخیلی زیادن نمیتونه بشماره