eitaa logo
طــلوع خـــورشیــ‌د💛🌱
317 دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
57 ویدیو
0 فایل
♥︎بسم الله الرحمان الرحیم♥︎ کاشته ایم نهال صبــــــر اندر دل و جان(:🌱 تاریخ تولد کانال:𝟏𝟒𝟎𝟒/𝟏𝟏/𝟏𝟗 کارم داری زیبا...! @nar_ges_5386 لینک چنل:https://eitaa.com/Su_nrise کپی؟! کار بسیار ناپسند
مشاهده در ایتا
دانلود
دلت را به آدم‌ها گره نزن؛ آدم‌ها می‌روند، اما خدا همیشه می‌ماند.❤️‍🩹
هدایت شده از تبلیغات گلدن ایج ، عضو شوید
بهترین و قرمز ترین چنل پرسپولیسی ❤️👇🏻 {https://eitaa.com/joinchat/4057007832Cbd53500f3f} با پستاش میتونی حسابی کیسه کشا رو بسوزنی، کیسه فنی نزن رو لینک که بدجور میسوزی🥵💊 {https://eitaa.com/joinchat/4057007832Cbd53500f3f} بهتریــ‌‌ن چنـل توی ایتا، مخصوص هوادارای باتعصب ارتش سرخ 🫀
اگه پرسپولیسی بیا تا جوون استقلالی‌ها بسوزه❤️❤️❤️
تبلیغات گلدن ایج🗡🙌 صبور باشید جهت رزرو: https://eitaa.com/GOLDEN_AGE1
گاهی فقط باید دل را آرام کرد، همه‌چیز خودش سرِ وقت درست می‌شود.🙃🕊
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
به اعتراض گفتم خانم، پدربزرگ و مادربزرگ به وقت خودش سلیقه به خرج داده اند و اسم بچه های خودشان را انتخاب کرده اند. حاال - .نوبت ماست. اگر ما پدر و مادرش هستیم، دلمان می خواهد اسمش عنایت هللا باشد ناگهان اشکش مثل فواره سرازیر شد. با قهر از اتاق رفت و از تاالر خارج شد. روی اولین ÷له نشست و گریه کنان به :صدای بلند گفت مثال من بخت برگشته مادربزرگ هستم. صد رحمت به دده کنیز. یک کلمه تعارؾ به من نمی کنند. تقصیر بچه خودم - است. مرا فقط برای کلفتی می خواهند، برای این که بخرم، بپزم و بچه داری کنم. این هم دستمزد من. من خاک بر سر من .... !که از اول بخت و اقبالم سیاه بود. یک وجب دختر را ببین چه نسقی گرفته :من و رحیم حیرت زده به یکدیگر خیره شدیم .کجا می روی رحیم؟ تو را به خدا دعوا راه نینداز. من حال ندارم - :جوابی به من نداد. صدایش را از ایوان شنیدم چه خبرته معرکه گرفته ای؟ می خواهی سینه پهلو کنی و کار دستم بدهی؟ - :گریه کنان پاسخ داد نترس، کار دستت نمی دهم. راحتت می کنم. خیلی دلت می سوزد؟ اگر من برایت مادر بودم، اجر و قربم برایت بیش از اینها بود.
حاال چه می گویی؟ می خواهی خودت اسم بچه را بگذاری؟ - .نخیر، بنده ؼلط می کنم. مرا چه به این فضولی ها! من فقط کهنه هایش را بشورم - گفتم بگو چه اسمی دلت می خواهد؟ - .چه اسمی؟ اسم پدرت را، الماس خان را - !خوب، بگذار الماس. این که دیگر عر و زر ندارد - سکوت برقرار شد. اشک مادرشوهرم بند آمد. دل در سینه ام فرو ریخت. قیافه الماس خواجه سیاه مادربزرگم با آن هیکل .چاق و گوشنالود در برابرم زنده شد :رحیم تنها وارد اناق شد. در را بست و گفت .زن گنده! سر یک اسم چه قشقرقی با پا کرده! خوب، از اول بگو می خواهم بگذارم الماس و تمامش کن - :به التماس گفتم .رحیم جان، آخر الماس که اسم ؼالم سیاه هاست! اسم خواجه مادربزرگم بود. من دوست ندارم - :با تظاهر به رنجش و خشم گفت حاال تو شروع کردی؟ اسم اسم است دیگر. مگر ؼالم سیاه آدم نیست؟ اگر الماس نگذاری فردا مادرم قهر می کند می - .رود. دستمان می ماند بسته :گفتم .... حاال چرا عصبانی می شوی؟ من فقط - تو عصبانیم می کنی دیگر. سر هیچ و پوچ. همه اش دنبال بهانه می گردی. حاال مادر ما یک کلمه حرؾ زد. یک چیزی گفت از ما خواست. ببین تو چه الم شنگه ای به پا می کنی؟
2 پارت خدمت شما