وسط اتاق وایسادم و دارم فکر میکنم چرا اینجا اونقدری کوچیکه که نمیتونه سه گام بزنم؟
شب ها که سکوت است و سکوت است و سیاهی
آوای تو میخواندم از لایتناهی
آوای تو می آردم از شوق به پرواز
شب ها که سکوت است و سکوت است و سیاهی
امواج نوای تو به من میرسد از دور
دریایی و من تشنه مهر تو چو ماهی
وین شعله که با هر نفسم میجهد از جان
خوش میدهد از گرمی این شوق گواهی
دیدار تو گر صبح ابد هم دهدم دست
من سرخوشم از لذت این چشم به راهی
ای عشق تو را دارم و دارای جهانم
همواره تویی هرچه تو گویی و تو خواهی
#مشیری