هدایت شده از نارنجیخستهٔاضافی
آدمهای بغرنجِ ملتبس. غمدیدههای دیار حالا. خستههای امروز، نوید دهندگان فردا. صدایشان را پیچ میدهند در گلو، سرشان را بالا میگیرند، همدردی را پس میزنند و گمانه بر خوب بودند پندارند. سیگار پشت سیگار. اشک چشم را پاک میکنند. قلب را مختصر مرهمی میگذارند و میگذرند. آدمها دائما میگذرند، اللخصوص از خویشتن. آدمها ستم دیدهاند. دائما آب دیده را بدرقهٔ مسافر و شعرِ شاعر را مکتوب بر جان میکنند. از رنج این آدمها و قلبهای کوچکشان، کتاب نوشتند و افسانه سراییدند. اسطوره ساختند و مصوری برجای نهادند. هیچکس اما نشنید، چرا که آدمها دائما میگذرند، اللخصوص از رنج یکدیگر. سیگار پشت سیگار. روی این خاکها، آدمها دلتنگی را دود میکنند. سیگار پشت سیگار. آدمها از خود و ذهنهای ژولیدهٔ خودشان، از این دودها و این امیدها، آدمها از این همدردیها خستهاند. آدمها خستهاند.
داور داشت توی بازی امروز میگفت یعنی ایشیکاوای بعدی کیه و من اینطوری بودم که یعنی چی.💔
اتاقکسیگار؛
اگه به من تابستون پارسال وضع تابستون امسالم رو میگفتی پشماش میریخت.
دوباره. دوباره. دوباره. دوباره.