با قامت کشیده ات
ای سرو سرفراز!
آخر چگونه خفتی
آن گور تنگ را؟
ای زادی طراوت الوند
ای مست باد و باده دربند
بر سینه ات چگونه کشیدی
آن تخته سنگ را؟
وقتی که استغاثه بی حاصل مرا
از دوردست خواب رهایی
لبخند میزدی
من پای آن مغاک یقین داشتم که:
وای!
گوش تو میشنید صدای کلنگ را.
دانم همی که مرگ
چیزی به جز درنگ تپش ها
چیزی به جز درنگ نفس نیست
با برگ ها به زمزمه گفتم میان اشک:
بر سنگ اگر درنگ پسندد، نپرسمش
بر آدمی چگونه پسندد درنگ را؟
ده مرداد ۱۳۶۰
#مشیری
کار درستیه که تفنگ رو نشونه برم سمتت و بگم تقصیر توئه؟ شاید تو فقط من واقعی رو آوردی جلوی چشمام. چرا هروقت خودم جلوی خودم کم میارم میندازمش گردن تو؟
اتاقکسیگار؛
کار درستیه که تفنگ رو نشونه برم سمتت و بگم تقصیر توئه؟ شاید تو فقط من واقعی رو آوردی جلوی چشمام. چرا
میبینی باهام چیکار کردی؟ حتی الآنم نمیتونم واقعیت رو از توهم تشخیص بدم.