eitaa logo
سید یاسر جبرائیلی
58.9هزار دنبال‌کننده
2.6هزار عکس
1هزار ویدیو
91 فایل
🔸️استادیار تمدن اسلامی در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی ارتباط با ما: @jebraily_admin
مشاهده در ایتا
دانلود
18M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سخنان آقای دهقان دهنوی رئیس سازمان توسعه تجارت جمهوری اسلامی ایران در اتاق بازرگانی را با دقت ببینید و سپس مطلب بعدی را مطالعه بفرمائید @syjebraily
رهاسازی سرمایه، نسخه سقوط است بخش اول در شرایطی که سال گذشته با وجود افزایش دستوری نرخ ارز از ۴۰ هزار به ۷۰ هزار تومان با هدف ادعایی ایجاد انگیزه برای بازگشت ارز، ۲۰ میلیارد دلار ارز صادرات غیرنفتی به چرخه تجاری کشور بازنگشت و صرف قاچاق و خروج سرمایه شد، رئیس سازمان توسعه تجارت کشور به اتحادیه سرمایه‌داران ایران(اتاق بازرگانی) رفته و خواستار رهاسازی بیشتر اقتصاد شده است. این سخنان که بیان عریان تفکر حاکم بر اقتصاد ایران طی سه دهه گذشته است، سه پیش‌فرض را طبیعی و بدیهی جلوه می‌دهد: ۱- بازار اگر از قید پیمان‌سپاری و الزام بازگشت ارز آزاد شود، خودکار به تعادل می‌رسد و نرخ ارز «درست می‌شود»؛ ۲- ریشه خروج سرمایه نه در ساختارهای نهادی و رانت‌های ارزی، بلکه در «سرمایه اجتماعی» و اخلاق تعامل دولت با مردم است؛ ۳- وقتی تقاضا برای کالایی وجود دارد، مبارزه با قاچاق عملاً بی‌معناست. این سه‌گانه، صورت‌بندی موجزی از عقلانیت نئولیبرال است: بازار به مثابه طبیعت، قیمت به مثابه داور بی‌طرف، و دولتی که نقشش نه هدایت غایات جمعی بلکه برداشتن موانع از پیش پای سرمایه است. اما همین بداهت ظاهری، وقتی از منظر فلسفه سیاست و راهبرد ملی وارسی شود، از درون تهی است. بازار نه طبیعت، که نهاد است؛ محصول قواعد حقوقی، ترتیبات پولی، مرزبندی‌های گمرکی، رژیم‌های مالکیت و سلسله‌ای از تصمیم‌های سیاسی که تعیین می‌کنند چه چیزی قابل مبادله است، با چه استانداردی، با چه ارزی و توسط چه کسانی. وقتی گفته می‌شود «پیمان‌سپاری را رها کنیم تا همه‌چیز درست شود»، در واقع ادعایی متافیزیکی درباره خودسامانی نظم قیمت‌ها طرح می‌شود که معلول را با علت اشتباه می‌گیرد. قیمت ارز نتیجه شبکه‌ای از معادلات و مراودات پیچیده قدرت و ثروت، ساختارهای تولید و ترازهای پرداخت است؛ حذف یک ابزار حاکمیت پولی مانند پیمان‌سپاری، نه طبیعت بازار را آزاد می‌کند و نه علل واقعی بی‌ثباتی را درمان؛ بلکه صرفا داوری را به سود دلارداران و دلاری‌فروشان می‌چرخاند و هزینه را به دوش صاحبان مزد و پس‌انداز ریالی می‌اندازد. «بی‌طرفی قیمت» افسانه‌ای بیش نیست. هر قاعده‌ای که بر کمند ارز سوار شود، توزیع درآمد و قدرت چانه‌زنی طبقات را جابه‌جا می‌کند. نکته بعدی اینکه تقلیل خروج سرمایه به ضعف «رفتار با مردم» همان بازی زبانی شناخته‌شده‌ای است که به‌جای مهار جریان‌های سفته‌بازانه و معماری کنترل سرمایه، از دولت می‌خواهد خوش‌اخلاق‌تر باشد تا سرمایه خوش‌قلب بماند! این جابه‌جایی، نسبت حق و تکلیف را وارونه می‌کند. حق دسترسی به بازار و ابزارهای مالی خصوصی، متقابلاً با تکلیف نسبت به خیر عمومی گره خورده است. پول ملی تنها «وسیله مبادله» نیست، زیرساخت اعتماد اجتماعی و دارایی مشترک یک ملت است؛ چنانکه در شماره اخیر «حکمران» تبیین شد، ثبات ارزش آن «حق‌الناس» است. اگر صادرکنندگان از الزام بازگشت مبرا شوند و اگر نقل‌وانتقال سرمایه از هر قید سیاستی رها گردد، این حق جمعی لگدمال می‌شود و حاکمیت پولی -به‌مثابه ظرفیت دفاعی جامعه- فرسوده می‌گردد(چنانکه چنین شده است). در اینجا، ارجاع به سرمایه اجتماعی بهانه‌ای است برای خصوصی‌سازی سود و عمومی‌سازی زیان. و نهایتا این گزاره که «وقتی مردم چیزی را می‌خواهند، مگر می‌شود با قاچاق مبارزه کرد؟»، خواست مصرف‌کننده را بیرون از تاریخ و جامعه و به نوعی در «فضا» می‌نشاند. امانوئل کانت در «مابعدالطبیعه اخلاق» عبارت زیبایی دارد. می‌گوید هنگامی که ما، همچون حیوانات، فقط به دنبال لذت می‌گردیم و از درد اجتناب می‌کنیم، کارمان واقعا آزادانه نیست؛ بلکه ما طوق بندگی «امیال و تمنیات‌مان» را به‌گردن داریم. می‌توان به گفته کانت، این حقیقت را هم اضافه کرد که وقتی لذت‌جویی و دردگریزی به رفتار ما جهت می‌دهد، ما بنده کسانی هستیم که توانسته‌اند در جهت منافع خود، به امیال ما جهت دهند. این است که «خواست مردم»، ساخته نظم تبلیغات، قیمت نسبی، استانداردگذاری و سبد فرصت‌هاست. دولت توسعه‌گرا «قابلیت» و «سلیقه» را هم تنظیم می‌کند: با استاندارد، با سیاست صنعتی، با تعرفه هوشمند، با اعتبار جهت‌دار. اگر حفظ قانون بی‌معنا شود چون تقاضا وجود دارد، هیچ نظمی پایدار نمی‌ماند‌ و دولت فلسفه وجودی خود را از دست می‌دهد. تولیدکننده داخلی در برابر واردات کالای مشابه له می‌شود، زنجیره‌های ارزش داخلی از هم گسیخته می‌گردند، و نهایتاً اخلاق قانون‌گریزی نهادینه می‌شود. فلسفۀ سیاسی نئولیبرال خواست فردی را به غایت بی‌چون‌وچرای نظم اقتصادی ارتقا می‌دهد و خیر عمومی -امنیت غذایی، اشتغال مولد، یادگیری فناورانه- را به متغیر تبعی تقلیل می‌دهد. ادامه در پست بعدی @syjebraily
رهاسازی سرمایه، نسخه سقوط است بخش دوم ادامه از پست قبلی: صورت‌بندی یادشده گرفتار یک تناقض ساختاری است.‌ کشوری که در محیط ژئوپلیتیک پرریسک با محدودیت‌های مالی بین‌المللی و شوک‌های بیرونی مواجه است، نمی‌تواند همزمان آزادی کامل حرکت سرمایه، «رقابتی‌سازی» ارزی از مسیر تضعیف پول ملی، و استقلال سیاست پولی را حفظ کند. حاصل این جمع ناممکن، تورم مزمن، فرار از سرمایه‌گذاری بلندمدت، قفل‌شدگی در صادرات خام و مونتاژ کم‌عمق، و نهایتاً کاهش تاب‌آوری است. الزام بازگشت ارز، پایش مقاصد ارزی و ابزارهای شفاف تهاتر ارزی برای واردات واسطه‌ای و سرمایه‌ای تولید، نه دخالت سلیقه‌ای، که معماری دفاع جمعی است؛ بدون آن، هر شوک بیرونی شبکه تأمین را از هم می‌گسلد و قدرت خرید طبقات حقوق‌بگیر را می‌سوزاند؛ چنانکه تاکنون چنین بوده است! پاسخ بدیل تنها «سخت‌گیری بیشتر» نیست، بلکه بازتعریف نسبت اقتصاد و سیاست است: اقتصاد نه میدان طبیعت، که عرصه خودحکمرانی جمعی است. به‌جای تسلیم در برابر افسانه خودتنظیمی، باید افق «اقتصاد مردمی و دولت قوی» را مفصل‌بندی کرد؛ افقی که در آن حق خصوصی بر سود ارزی، به تعهدات مشخص گره می‌خورد: بازگشت ارز به مدار تولید، پیوند هر امتیاز تجاری به انتقال فناوری، ساخت داخل و رشد بهره‌وری انرژی، و تعهد به دستمزد واقعی که شاخص کرامت کارگر است. در این افق، مبارزه با قاچاق نه انکار واقعیت تقاضا، که سازماندهی آن از طریق عدالت قیمتی، استانداردگذاری و ارتقای کیفیت تولید داخلی است. ثبات ارزش پول ملی نه مانع صادرات، که پیش‌شرط «توانمندسازی اقتصاد ملی» است؛ صادراتی که پله‌ای برای انباشت قابلیت‌های فناورانه و ارتقای پیچیدگی اقتصادی باشد، نه دریچه‌ای برای خروج بی‌زحمت ارزش از قلمرو تولید. از نگاه فلسفی، مسئله بنیادی‌تر از اختلاف تکنیکی بر سر پیمان‌سپاری است. نزاع بر سر آن است که «غایت» اقتصاد چیست و چه کسی حق تعیین آن را دارد. عقلانیت نئولیبرال با تبدیل قیمت به معیار حقیقت، غایت را از خیر عمومی به کارایی آنی بازار تقلیل می‌دهد و مسئولیت سیاسی حاکمیت را با زبان طبیعت‌انگارانه می‌پوشاند. در مقابل، خرد سیاسی معطوف به خیر عمومی می‌گوید اقتصاد زیرساخت زیست شرافتمندانه است؛ بنابراین نهادهای پولی و تجاری‌اش باید به‌گونه‌ای چیده شوند که جامعه بتواند بر سر آینده تولید، الگوی مصرف و توزیع ریسک تصمیم بگیرد. این تصمیم‌گیری، خواه‌ناخواه به مرزبندی‌هایی نیاز دارد: میان سرمایه‌ای که می‌ماند و می‌سازد با سرمایه‌ای که می‌بلعد و می‌گریزد؛ میان تجارتی که با تولید ملی پیوندهای پسین–پیشین می‌سازد با تجارتی که خام‌فروشی را مزیت جا می‌زند؛ و میان قیمتی که داوری‌اش عادلانه است با قیمتی که صدای طبقات بی‌قدرت را از پیش خاموش کرده است. در پرتو این فهم، دعوت به «رهاسازی» - یا به تعبیر رئیس مجلس «جمع کردن دست و پای دولت از اقتصاد»- نه نشانی از شجاعت اصلاح‌گری، که تسلیم‌نامه‌ای در برابر سرمایه‌داری جهانی است. راهبرد ملی معقول، از درون واقعیت‌های تاریخی و نهادی کشور بیرون می‌آید: پول به‌مثابه امانت همگانی، تجارت به‌مثابه اهرم سیاست صنعتی، سرمایه خصوصی به‌مثابه شریک قراردادی خیر عمومی. هر سخنی که این نسبت‌ها را واژگون کند -حتی اگر به نام کارایی و سرمایه اجتماعی باش- به‌جای درمان بیماری، علائم را مسکن‌وار می‌پوشاند و در نهایت، هزینه را از جیب همان مردمی می‌پردازد که نام‌شان سپر خطابه‌های کارگزاران نئولیبرال ایرانی شده است. @syjebraily
یادداشت| رهاسازی سرمایه، نسخه سقوط است https://farsnews.ir/syjebraily/1755778604000777229
8.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اطلاق عنوان «چپ» برای جریانی که می‌خواهد یک نظم اقتصادی-سیاسی مبتنی بر معارف انقلاب اسلامی ایجاد کند، زیبنده نیست. جریان نئولیبرال تلاش دارد اندیشه حضرت آیت‌الله خامنه‌ای را به نفع خویش مصادره کند؛ حال آنکه ایشان مواضع صریح و روشنی علیه این تفکر دارند. در این گفت و گو با جدال، درباره اندیشه اقتصادی آیت‌الله خامنه‌ای بحث کرده‌ام. معتقدم این اندیشه، نه نسبتی با چپ‌گرایی متعارف دارد و نه راست‌گرایی متعارف. حزب تمدن اسلامی ان‌شاءالله با تمام توان برای تحقق این اندیشه متعالی خواهد کوشید. گفت و گو با جدال: https://www.aparat.com/v/kmu50p5 @syjebraily
رحلت پیامبر، پایان یک زندگی نبود، آغاز غربت انسان بود. او آمده بود تا خاک را به آسمان پیوند دهد، تا برده را برادر سازد، تا زن را دوباره انسان کند، تا تاریخ را از اسارت زر و زور و تزویر رها سازد. با رفتنش، رسالتش همچنان بر دوش ما ماند: هر جا ظلمی باشد و انسانی خاموش بماند، آنجا پیامبر غایب است؛ و هر جا کسی برای عدالت برخیزد، آنجا پیامبر زنده است. سالروز رحلت نبی مکرم اسلام و شهادت امام حسن مجتبی(ع) تسلیت باد. @syjebraily
هزینه احداث پالایشگاه: ۱۲ میلیارد ‎. هزینه احداث نیروگاه: یک میلیارد ‎. اواخر سال گذشته که جلسه‌ای خدمت سردار شهید حاجی‌زاده بودم، می‌گفت تمام قراردادهای ما در داخل هم به ‎ است. سال ۱۴۰۲ که برای بازدید از مجموعه ایزوایکو رفته بودم، ناو پهپادبر شهید باقری در حال ساخت بود. مسئول پروژه می‌گفت با تمام وجود، حرف‌هایت را درک می‌کنم چون تمام فولادی که برای ساخت ناو می‌خریم از داخل و به ‎ است. به این پروژه خودکشی با سیانور جهانی‌سازی، رهاسازی نرخ ارز را هم اضافه کنید. هرچه قیمت‌های جهانی مواد اولیه بالا رود، هزینه‌های زیرساختی و حتی نظامی ما افزایش می‌یابد. هرچه نرخ ارز افزایش یابد، همین قصه تکرار می‌شود. چرا کسی در این کشور از این خواب مهلک بیدار نمی‌شود؟! @syjebraily
🔴 جلسه دهم : جمعه ۳۱مرداد ساعت۲۲ 🔻پارت پنجم و ششم : نتایج فاجعه‌آمیز نسخه های نئولیبرالی در آمریکا و عراق 📍ورود به جلسه : https://virasty.com/ah_sharifi/1755785827977587598
مسکن؛ میدان جنگ نئولیبرالیسم علیه معیشت کارگران خبرگزاری تسنیم گزارش داده است که ۸۵ درصد سبد معیشت کارگران صرف مسکن می‌شود. ‏در منطق نئولیبرالیسم، آنچه روزگاری «حق اجتماعی» تلقی می‌شد، به تدریج به کالایی برای سوداگری بدل گشته است. مسکن نمونه روشن این جابه‌جایی است: نه پناهگاهی برای زیست انسانی، بلکه «دارایی مالی» و ابزار انباشت سرمایه. این دگرگونی بنیادین، سیاست‌های دولت را از تأمین نیاز طبقات کارگر و متوسط جدا کرده و به سمت تقویت بازار ملک، به مثابه میدان رقابت سرمایه‌ها، سوق داده است. مالی‌سازی مسکن نتیجه‌ای جز جهش‌های مداوم قیمت و رانده شدن مزدبگیران به بیرون از دایره دسترسی نداشته است. منطق نئولیبرال تنها به مالی‌سازی مسکن محدود نمی‌ماند. آنچه در پس این سیاست‌ها قرار دارد، تلاش مستمر برای عقب راندن دولت از مسئولیت‌های اجتماعی و واگذاری سرنوشت مردم به سازوکار بی‌رحم بازار است. بهداشت، آموزش و مسکن همگی در این مسیر به کالا بدل می‌شوند، کالاهایی که تنها معیار توزیع‌شان توانایی پرداخت است، نه ضرورت انسانی. از سوی دیگر، سیاست‌های شهری نیز در خدمت همین منطق به‌کار گرفته می‌شود. به بهانه حفاظت از زمین یا مدیریت کلانشهرها، حصارهایی مصنوعی گرداگرد شهر کشیده می‌شود تا عرضه زمین محدود و قیمت آن مصنوعاً افزایش یابد. نتیجه روشن است: سوداگری در مرکز، تراکم‌فروشی، و تبدیل شهر به میدان قمار سرمایه‌داران ملکی. در چنین وضعی، کارگران و فرودستان که نیازمند خانه‌های ارزان‌ترند، به اجبار به حاشیه‌ها پرتاب می‌شوند. این سیاست نه حفاظت از زمین که حفاظت از منافع سرمایه‌داران است. وقتی دولت از تأمین حق مسکن عقب‌نشینی می‌کند و در عین حال توسعه افقی شهرها را سد می‌سازد، تنها راهی پیش روی کارگر می‌ماند، ورود به بازاری است که منطقش سود است و بی‌رحمی‌اش بی‌پایان. این همان چیزی است که می‌توان آن را «خصوصی‌سازی ریسک زندگی» نامید؛ ریسکی که از دوش دولت برداشته و بر دوش خانواده‌های مزدبگیر گذاشته می‌شود. نتیجه این سیاست‌ها امروز پیش چشم ماست: ۸۵ درصد سبد معیشت کارگر به مسکن اختصاص می‌یابد. یعنی دیگر چیزی برای خوراک، بهداشت، آموزش و نیازهای دیگر باقی نمی‌ماند. بدین ترتیب، دستمزد ناچیز و سرکوب شده، نه تنها امکان زیست شرافتمندانه را از بین برده، بلکه حتی تداوم بقا را نیز تهدید می‌کند. این نتیجه مستقیم سیاست‌هایی است که تحت عنوان «انعطاف‌پذیری بازار کار» و با تعلیل غلط تورم به نقدینگی و افزایش دستمزد، دستمزدها را سرکوب کرده و سهم کارگران از رشد اقتصادی را به صفر نزدیک ساخته‌اند. به این معادله باید دلاری شدن هزینه‌های زندگی را نیز افزود؛ جایی که جهانی‌سازی قیمت‌ها در کنار رهاسازی نرخ ارز همچون حلقه نهایی زنجیر نئولیبرالیسم، زندگی مردم را به نوسانات بازارهای جهانی و نوسانات نرخ ارز گره می‌زند. در چنین شرایطی، هر جهش ارزی، نه یک اتفاق مالی، بلکه یک فاجعه انسانی است. آنگاه می‌توان دید که این سیاست‌ها چیزی جز یک جنگ تمام‌عیار علیه محرومان و مستضعفان نیست؛ جنگی که در آن ابزار نه توپ و تفنگ، که مسکن، ارز، و سیاست‌های اقتصادی است، اما پیامدش به همان اندازه ویرانگر است: فرسایش حیات اجتماعی و نابودی امکان زندگی شرافتمندانه برای اکثریت جامعه. @syjebraily
🖼 | هدف: تجزیه! 🔻 آمریکا از جان ما چه می خواهد؟ بازخوانی یک روایت رمزآلود در زمان پهلوی 🔹 مرکز مطالعات پیشرفت عماد ایتا 🔅 ویراستی 🔅 آپارات 🔅 بله 💠 @emaadcenter