eitaa logo
|تَـأَقْـلُم|
57 دنبال‌کننده
178 عکس
50 ویدیو
3 فایل
گوشه دنج ِمن... • می‌نویسم • رصد می‌کنم • متن، پیرایش می‌کنم • زندگی را تجربه می‌کنم • به دنبال ردپای مهر خدا می‌گردم
مشاهده در ایتا
دانلود
🔖 فرازی از زیارت حضرت فاطمه معصومه سلام‌الله‌علیها پ.ن: هشتک رو که نوشتم، یهو دستم روی کیبورد ثابت شد... کریمه... چقدر فراموشکاریم ما. چه حلقه‌های وصلی داریم و یادمون میره. مگه میشه بزرگی رو به کریم بودن بخونن و بخل بورزه؟ اصلا همین نیازمندای تو خیابون که مدام میگن بهشون کمک نکنید و فلان و بهمان، کافیه وقت طلب از مای ساده، بگن شما که کریمی، منم نیازمند؛ میشه دستمون سمت کیفمون نره؟ @taaghlom
میگن تو غزه، کافیه دلت برای یه شهید تنگ شه یا حسرت شهادتش رو بخوری... طولی نمیکشه که میری پیششون.... 😢 پ.ن: یه مزار دسته جمعی با ۵۹۵ شهید... @taaghlom
مرد میدان، اگر در میانه میدان شهید نشود که مرد میدان نیست.... و مردان میدانی که یکی پس از دیگری پر میکشند و مایی که نجوایمان "أين قاصم شوكة المعتدين" است... @taaghlom
ولی نکته ناراحت‌کننده‌تر اینه که اطلاعات ما از قهرمانان‌مون، خیلی خیلی خیلی کمتر از دشمنانمونه. اونها باید مخفی بمونند تا اصول امنیتی رعایت شه و این امنیت، به غربت اونها بین ما دامن میزنه... و ناشناخته میمونند، تا وقتی نداشته باشیمشون... @taaghlom
نشسته بود، تکیه به دیوار، خیره به دیوار روبرو که از نور آرامی که از باریکه درِ باز مانده وارد اتاق میشد برق میزد. پاهایش را تکان میداد و آرام زمزمه میکرد: "الحق سلاحي و أقاوم..." صدای سوت و گرومپ... خم شد و قبل از شروع نق و نق‌های یحیی پستانک را محکم گرفت، پاهارا دوباره تکان داد و باز هم به دیوار روبرو خیره شد. کلید زنگ زده در قاب چهار رنگ سبز و سفید و مشکی و قرمز تکه سنگی بر طاقچه سفیدی چهارخانه دار آویخته شاخه زیتون و حالا چوب و باز هم به زمزمه‌هایش ادامه داد: "الحق سلاحي وأقاوم أنا فوق جراحي سأقاوم أنا لن أستسلم لن أرضی وعليكِ بلادي لا أساوم بيتي هنا أرضي هنا البحر السهل النهر لنا وكيف بوجه النار أساوم سأقاوم..." @taaghlom
🔖 نوشته بود و چه خوب نوشته بود: "بَقي لَدَينا صَبر واحِد وَالعالَم كُلُه يُريدُ أنْ يَختَبِرَه" یک صبر برایمان مانده و همه دنیا میخواهد آن را امتحان کند... @taaghlom
مدتها بود به ام یاسر فکر میکردم. خواندن یک کتاب (هم‌قسم)، بعد از مدتها، توانسته بود تمام ذهن و روح مرا درگیر کند. روایت زنانگی، همسرانگی، مادرانگی و حضور فعال اجتماعی زنی که خود را در سایه نام بزرگ همسر، دبیرکل حزب‌الله، سید عباس موسوی، گم نکرد. زنی که از پس رنج دوری از خانواده، نشکست و خم نشد؛ ایستاد. نه تنها با سختی‌ها ساخت که آنها را هم به زانو درآورد و دنیایی جدید رقم زد؛ برای خودش، خانواده‌اش و اطرافیانش. سیده سهام موسوی، آن قدر زن بود و توانا، آنقدر بلد بود و راه‌های نزدیک شدن به خدا را میدانست که توانست در کنار همسرش، به دست پلیدترین‌های تاریخ، به شهادت برسد... و حالا معصومه (آزاده) کرباسی، برای من تداعی‌گر همان زنی است که روزها و روزها با او بوده‌ام و زمینه ذهنم شده بود... انگار که بخواهد باور کنم، الگوها، دور از دسترس نیستند... زن‌ها، همیشه تاریخ میتوانند ساخته شده و سازنده و سرفراز باشند... @taaghlom
پسرک هنوز دوسالش نشده، اما تازگی‌ها هر فلشی که میبیند بلند تکرار میکند: موشک... امروز جعبه تلویزیون، تصویر محوی داشت از چگونگی حمل درست؛ مربعی که دو خط سفید داشت و مثلثی که نشان خطر شکستن بود. وسط بازی رفت سراغ جعبه. تصویر را نشان داد و با زبان نصفه و نیمه خود، تصور ذهنی اش را شرح داد: "خانمه اینجا موشک خورد، افتاد..." و ما بودیم و نگاه با تعجب... . اینجا، وسط پایتخت، در امن و امان و آرام، کودکی با چند تصویر تلویزیونی اینطور همانندسازی میکند و به هم میریزد و ذهنش درگیر میشود. امان از حال کودکانی که زیر همین موشک‌ها هستند... @taaghlom
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
میگن: امیده که آدم رو زنده نگه میداره. ولی من فکر میکنم، چی بودن و جنس امیده که کیفیت زندگی آدم رو مشخص میکنه! @taaghlom