دلم لرزید....
پیکر سردار و خانواده را که بر زمین معراج گذاشتند، زن به سرعت به عقب دوید. دست مادرش را گرفت از روی صندلی بلند کرد: پاشو مامان میخوان برای شهید باقری و خانوادهاش نماز بخونن.
مادر که به سختی بلند میشد پرسید: کی بود؟ سرداره یا دانشمند؟
دختر دستش را گرفت و در میان جمعیت جای داد: سرداره، با زن و دخترش.
مادر پرسید: مهم بود؟
و دختر جواب داد: آره مامان، انگار که همه سپاه باشه. از همه بالاتر...
دلم لرزید....
نوحهخوان داشت جمعیت را آماده ورود پیکرها میکرد. کمی روضه علمدار خواند، کمی توصیه به مرتب بودن و نظم کرد و آخر گفت:
کسی که الان میخوایم به خاک بسپاریم، عالیترین مقام نظامی کشورمونه بعد حضرت آقا...
و نوحه انگار تازه شروع شد...
#روزهای_حماسه
#سرداران_شهید
#شهید
#اقتدار
#محرم
پ.ن: روز پنجم (شانزدهم)
@taaghlom
10.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
برخیزید، حکم جهاد آمده است...
🎙حاج مهدی رسولی
#روزهای_حماسه
#اقتدار
#محرم
پ.ن: روز ششم (هفدهم)
@taaghlom
یه کشور یه جای دور این کره خاکی به ما وجود داره که چهل و اندی ساله تلاش میکنه با "ما" دوست باشه، اما "ما" از نظر اون "ما"یی است که بتونه بعد از همه جنایتهاش زنده بمونه؛ نه "ما"یی که الان زندهایم و داریم زندگی میکنیم و میخوایم روی پای خودمون بایستیم.
پ.ن: هواپیمایی بود که ناوی به اون شلیک کرد!
#شیطان_بزرگ
#دشمن_همیشه
#حقوق_بشر_امریکایی
@taaghlom
خدایا!
به حق اون لحظه سخت و کمرشکنی که راوی میگه:
"فَوَقَفَ العباسُ مُتَحَیّرا"
این رهبر
این ملک
این مردم
این نظام
این انقلاب
این اعتقادات
این تعظیم شعائر
این... ها را
به سلامت و امن، به دست صاحب عصر و زمانمان برسان!
#محرم
#یاعباس ع
#باب_الحوایج
@taaghlom
|تَـأَقْـلُم|
بعد آن دوازده روز سخت و تلخ، انگار خشابهای وجودمان ته کشیده باشد، منتظر محرم بودیم تا به روایت عمل کنیم و سبک شویم و پُر: "إِنْ کُنْتَ بَاکِیاً لِشَیْءٍ فَابْکِ لِلْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ ع"
از میان این روزها، شبهایی بود که انگار مهماتمان تازه رسیده باشد، شارژتر میشدیم و امیدمان بیش از همه به آن شبها بود.
روز ششم محرم بود. دلتنگ، نگران، امیدوار، مردد، گمانهزنیهایمان شروع شد.
برای مثل منی که پنج شب محرم را میدانستیم کجا خواهیم رفت، این بار شرایط فرق داشت. بیشتر از همیشه، مصممتر، سربازوار و حماسیطور، دوست داشتیم این چند شب را در حسینیه امام خمینی باشیم ولی گمانهها جلوگیرمان بود.
شاید مثل زمان کرونا، مراسم خصوصی باشد.
شاید میزبان نباشد.
و شاید...
پرسوجوها خیلی نتیجهبخش نبود. از کارت هم خبری نبود. دلشکسته، پذیرفتیم که قسمت نیست.
شب، اولین تصاویر از جای خالی کسی خبر داشتند که دلمان برای "لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي" به دیدنش نیاز داشت.
مراسم بود. قاری بود. سخنران بود. مداح بود. مردم بودند. میزبان نبود.
دلمان تنگ بود، ولی داشتیم تمرین میکردیم ایمان داشتن را، داشتیم تکرار میکردیم که امنیت رهبر شیعیان جهان، بر دل من و ما، ارجحیت دارد.
اگر ما میتوانیم گمانه بزنیم و استدلال بیاوریم و حرف بزنیم و تحلیل کنیم، قطعا مرد میدان هم بلد بود چه کند.
شب هشتم و نهم هم گذشت. دیگر نبودنش را امنیت دانستیم و رضا شدیم.
شب دهم اما، خبری در میان اخبار بازنشر میشد و تصاویری دست به دست میگشت که انگار خبر از یوسف داشتند.
خبر آمدنش شگفتزده مان کرد. شگفتزده و نگران. نگران توطئه و خطر و تهدیدها.
این عکس اما، آنقدر آرامش داشت و نرم بود و مقتدر که باید گفت: این مرد یک تنه همه بلد نبودنهای دولت و ملت و رسانه را به دوش میکشد.
این مرد با توکلش، نه تنها دنیا را حریف است که ما را هم میآموزد و شرمنده میکند...
این مرد یک رهبر الهی است....
#سیدناالقائد
#امام_امت
@taaghlom
"فَالْوَيْلُ لِلْعُصاةِ الْفُسَّاقِ،
لَقَدْ قَتَلُوا بِقَتْلِكَ الْإِسْلامَ"
#عصرعاشورا
#محرم
#یاحسین ع
پ.ن: زیارت ناحیه مقدسه
@taaghlom