بهار نارنج!
من اصلا حواسم به اینجا نبود؛
حواسم نبود که اینجا، یکساله که هست و دورهم جمع شدیم.
میبینی چقدر زود میگذره نارنج؟
بیاید قبول کنیم جمعهای که فرداش باید بری دانشگاه و اول صبح آمار توصیفی داری، جمعهی شب اولِ قبر گونهایِ.
خیلی وقتا کلمات، دیگه به اون اندازه قدرت کافی رو ندارن که ما آدما بتونیم ازشون کمک بگیریم بهارنارنج.
حقیقت همینِ؛
وقتایی که غمِ عالم نشسته رو دلت،
با تمام وجود میخوای از چشمها فرار کنی؛
دیگه نمیتونی به "چشمهاشون" خیره بشی.
حداقل تأنی اینجوریِ.
- تـأنی𔓘
+ از لباس زمستونیها و بافتنیهایی که سیو کردیم چه خبر؟ - هیچی سلامتی.
اینکه هوا هنوز گرمه هم تاثیر داره..