1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عنه عليه السلام ـ مِن كَلامِهِ يَومَ عاشوراءَ ـ : ألا وَإنَّ الدَّعيَّ ابنَ الدَّعيِّ قَد رَكَّزَ بَينَ اثنَتينِ بَينَ السُلَّهِ وَالذِلَّةِ وَهَيهاتَ مِنّا الذِلَّةُ يَأبى اللّه ُ ذلك لَنا وَرَسولُهُ وَالمُؤمِنونَ وَحُجورٌ طابَت وَطَهُرَت وَأنوفُ حَميَّةٍ وَنُفوسُ أبيَّةٍ مِن أن تُؤثِرَ طاعَةَ اللِئامِ عَلى مَصارِعِ الكِرامِ . [ اللهوف : 97 . ]
امام حسين عليه السلام ـ در بخشى از سخنانش در روز عاشورا ـ فرمود : هان ! اين حرامزاده پسر حرامزاده مرا ميان دو چيز مخيّر كرده است: ميان شمشير و تن دادن به خوارى. و هيهات كه ما تن به ذلّت و خوارى دهيم. خدا و رسول او و مؤمنان و دامنهاى پاك و مطهّر[ى كه ما در آن پرورش يافته ايم] و دلهاى غيرتمند و جانهاى بزرگمنش، اين را بر ما نمى پذيرند كه فرمانبرى از فرومايگان را بر مرگ شرافتمندانه ترجيح دهيم.
اول محرم هر سال از خودم میپرسم
یعنی این همه تاریکی را ؟
و آخر محرم میبینم آن همه تاریکی را...
محرمها برام همینه که مولوی میگه:
«چراغی افروخته، چراغی ناافروخته را بوسه داد و رفت، و آن در حق او بس است.»
از امشب میخوام رمانهایی که میخونم یا اخیرا خوندم رو اینجا معرفی کنم و چند خطی راجع بهشون بنویسم. هم اینجا خالی نمیمونه هم نوشتن رو تمرین میکنم.
طبقهی وسط
- یادداشت های یک پزشک جوان - میخائیل بولگاکف
مجموعه داستان کوتاه، که بیشتر از هر چیز خاطرات خود بولگاکف است زمانی که در ابتدای جوانی، بلافاصله بعد از خشک شدن مدرک پزشکیاش راهی یک روستای دورافتاده میشود و آنجا تمام کارهایی که باید از یک پزشک بربیاید را یک تنه تجربه میکند. به قول خودش یکراست از روی نیمکت دانشگاه پرتاپ میشود وسط روستایی دورافتاده در حالی که هر روز دهها بیمار احاطهاش کردهاند و او مسئول سلامت تمام آنهاست.
نکتهی جالب توجه برای من درباره این کتاب، موقعیتی بود که در هر داستان تکرار میشد. پزشک جوانی که هیچ تجربهای از مواجهه با یک بیماری وخیم ندارد و ناچار است در لحظه دست به اقدام بزند و بیمار را از مرگ نجات بدهد. بدون هیچ تجربهای از روی کتاب آموزش جراحی، پای یک دختربچه را جراحی کند یا نای یک نوزاد را بشکافد.
این موقعیت، یعنی با اقرار به عدم آمادگی و از روی ناچاری دست به عمل زدن، وقتی به موفقیت ختم میشود، یک نیروی عجیب را آشکار میکند که منشأ آن یا درون انسان است یا چیزی محیط بر انسان. هر داستان تمرین مواجهه با مشکل و تلاش برای حل مشکل است.
به هر حال خواندن این داستانها سفری است به یک روستای دورافتاده در روسیه، جایی که مدام برف میبارد. یک پزشک است و هزاران بیماری که علاج آنها را بلد نیست و صد البته که مثل تمام ادبیات روسیه، پر از زندگی است از این جهت که مرگ و رنج روی آن سایه انداخته.
در نهایت هم یک داستان خواندنی با نام مورفین در مجموعه بود که داستان اعتیاد یک پزشک به مورفین بود. شرح تکاندهندهای بود از اعتیاد به یکی از قویترین مخدرهای دنیا برگرفته از تجربیات خود نویسنده که معتادش بوده و ترکاش کرده.
ترجمه آبتین گلکار مثل همیشه بیش از اندازه دقیق بود و تطبیق داستانها با تجربیات بولگاکف جذابیت مضاعفی ایجاد کرده بود.
در مجموع خواندنی بود اما فوقالعاده نه.
کاش یه چیز، محض رضای خدا فقط یه چیز برام مهم بود، اونقدری که آروم بستن در ماشین برای راننده تاکسی ها مهمه.
طبقهی وسط
#ناشناس سلام احیانا اون داستان گفتن نظرتون در مورد کتابها رو ادامه نمیدین؟
سلام
چرا اما خب لازمهاش اینه که بخونم تا بتونم بنویسم. ادامه میدم به امید خدا.
اما این ناشناس در این لحظهی به خصوص امید به زندگیم رو بالا برد. همینکه یه نفر هست که پیگیر نظرات بی اهمیتام درباره کتابهاست.
همین الان از زندگیم فیلمبرداری کنن نشون فراستی بدن میگه اگزوتیکه، مقواییه، فیلمفارسیه و درنیومده.