و آن طرفتر دریایی است که مرا به دنیایی بزرگ میپیوندد و دید مرا هر چه دورتر که طاقت داشته باشم، با خودش میبرد و در بزرگی و پهناوری خودش، سنگینی مصائبی را که بر دوش ماست، محو میکند...
برشی از داستان های سیاست|JAA
@tafakorate
درمانی بر بدننمایی در جامعه
خوانندهای که میخواند
سازندهای ک میسازد
رانندهای که میراند
رابنده ای که میرباید
و...
انسانها همه مشغول ابراز وجودند
فقط در انواعی گوناگون
حال موضوع جایی دچار چالش میشود که این ابراز موجب آسیبی شود به خود یا دیگران!
زنی که از هر توانمندی غیر تن خدادادیاش بیبهره مانده بهناچار مجبور به ابراز همان دادهٔ خداییست!
ناچار که میگوییم نه اینکه تبرئه است از ستمی که به جامعه روا میدارد، بلکه اشاره به راهحلی دارد برای حل این معضل پیچخورده در تاروپود جامعهٔ به اسم اسلامیمان.
در روزگاری که انسان هارا با سنجش بروزاتشان ارزشسنجی میکنند که تا بوده هم همین بوده، اگر برای زنان غربزده بروزاتی نباشد که هویت خود را در آن بازیابند، بهناچار برای وجودداشتن هم که شده چیزی را بروز میدهد که نه هنری در آن نهفته و نه خلاقیتی!
حال مسئول ایجاد این درمانگاه کیست؟
پدران؟
همسران؟
دوستان؟
دستگاه تعلیموتربیت؟
دستگاه مقتدر قضا؟
یا شاید هم خود خدا...
کشف مسئولش باشد برای بعد
فعلاً مسئله ازاینقرار بود که عرض شد، هرکس کلاهخود را قاضی کند مسئولش کشف میشود...
#یادداشته | میثم صادقیان
@tafakorate
هدایت شده از طالب جاهل | ٱلمُسْتَکِین
به سوی کویَش میبرد لیلا مرا
حسین جان !
اینک مُستَکین را به آغوشت میکِشی،
من با دلی ظلمات
و با اندکی نور، آن لابهلا ها
که آن را هم از غبار حریم نورانی فرزند پنجمتان دارم؛
خیره مانده ام به مسیر
و از این همه محبت در تعجب
که چگونه میتوان انقدر مهربان بود؟!
اصلا مگر این همه مهربانی یکجا از غیر خدا ممکن است؟
نه! ممکن نیست.
شما خدایید.
اما نه خود خدا
بلکه آیینه ای تمام نما و بی مثال
حسین جان!
من همچون کودکی خردسال
که یک خوراکی خیلی بر دهانش مزه کرده است
اما پولی ندارد
برایت مشتی نور آوردهام
و با زبان کودکانهام میگویم:
«یک عالمه از اینها میخوام»
و اگر در جوابم با لبخند بگویی:
«چقدر؟»
دستهایم را تا جایی که میتوانم باز میکنم و میگویم :
«انقدر!»
حسین جان!
شما که دست کودک بی دست و پا را رد نمیکنی؟
میکنی؟
نه؟!
پس خداراشکر، خیالم راحت شد
آخر اگر شما من را رد کنی
دیگر کجا را دارم که بروم؟!
حسین جان!
میشود بسوزانی مرا؟
از آتش عشقت
میخواهم آنقدر بسوزم
که شرارههای این آتش
از درونم بیرون بزند
و همهٔ عالم را پر کند.
حسین جان!
اینک که به سوی تو روانهام
قلبم گرفته
چشمانم خیس
قدمهایم محکم
و مشتهایم گره کرده است.
امسال با سال های قبل فرق میکند
امسال میآییم تا جهان را پر کنیم
از شعار «یا لثارات»
که خون شما از آن روز میجوشد
و هرگز از جریان نمیافتد
تا روزی که
با ظهور فرزند شما و سرور ما
-عجل الله تعالی فرجه الشریف-
ریشه تمام ظالمین عالم را بسوزاند
و آن روز نزدیک است. ان شاء الله
✒️ طالب جاهل | الْمُسْتَكِين
@taleb_jahel
درجات پرهیز از گناه
درجه اول/بهترین درجه؛ خودمراقبتی
«قُلْ إِنْ تُخْفُوا ما فِي صُدُورِكُمْ أَوْ تُبْدُوهُ يَعْلَمْهُ اللَّـهُ وَ يَعْلَمُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ اللَّـهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ»
مسلمان به وسیله ایمان به علم و نظارت الهی همواره خود را در پیشگاه خداوند حاضر میبیند و این بازدارندهترین و بهترین عاملیسیت که آدمی را از خطا حفظ میکند.
درجه دوم؛ حفظ کرامت انسانی
«وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِيٓ ءَادَمَ وَحَمَلْنَٰهُمْ فِي ٱلْبَرِّ وَٱلْبَحْرِ وَرَزَقْنَٰهُم مِّنَ ٱلطَّيِّبَٰتِ وَفَضَّلْنَٰهُمْ عَلَىٰ كَثِيرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلا»
مسلمانان در همه حال مورد تکریم قرار میگیرند و مقام و منزلتشان گرامی داشته میشود.
این تکریم و شأنیت بخشی، موجب میشود تا آدمی دست به هر عملی نزده و سطح و جایگاه خود را پایین نیاورد!
درجه سوم؛ حفظ آبرو
مسلمان حق ندارد با آبروی کسی بازی کند، حتی خودش!
زیرا نقصان در آبرو به کرامت نفس لطمه میزند و آدم بی آبرو از انجام خبط های مختلف إبایی ندارد.
درجه چهارم؛ چوب عدالت
در جامعه اسلامی افرادی که به صراط سه مرحله قبل مستقیم نشوند را فقط با مرحله آخر میشود در صراط نگه داشت.
واگر نباشد این چوب، شاکله جامعه اسلامی سست خواهد شد!
#یادداشته ا میثم صادقیان
@tafakorate
انسان و ازدواج
نسخهٔ واحد پیچیدن برای بعضی از مسائل نه ممکن است و نه درست.
ازدواج یکی از آن مسائل است.
چگونه میشود برای انسانهایی در جوّهای گوناگون و نظامهای ارزشی مختلف نسخهای واحد پیچید؟
چگونه میتوان کسی که به ایثار معتقد است را با کسی که غیر از خودگرایی چیز دیگری را نمیفهمد به یکشکل راهنمایی کرد؟
یا کسی که دنیا را دارالبلا و مکافات میداند و مشکلات زندگی را به چشم امتحان الهی مینگرد با کسی که همواره به دنبال خوشگذرانی و رفاه است؟
و اما مقصودم از اینها؛
تقلید متدینین در امر ازدواج و پس و پیشش همچون تقلید کلاغ از کبک است! نهتنها سودی ندارد بلکه اصالتمان را هم از ما خواهد ربود.
امان از #استنباطهایزوری
اینهمه اصرار برای #روانشناسیمال کردن اسلام برای چیست؟
نکند روانشناسی را از اسلام حقتر میپنداریم؟
ملاکهای اسلام برای ازدواج روشن است؛ ایمان، اخلاق، امانتداری، تواضع، اصالتخانوادگی و ازایندست موارد که همه ریشه در اعتقادات دارند اما دلیل اصرار روانشناسی بر همسانگزینی را در چیزی غیر از #خودمحوری میتوان یافت؟
خودمحوریای که شاکله نظام فکری و ارزشی غرب را شکل میدهد و از دل این نظام فکری روانشناسی تجلی میابد و ما به آن متمسک میشویم و انتظار داریم ما را به خدا برساند؟!
حاشاوکلا
حکایت همان ضربالمثل با مال دیگران فرزند دار شدن است!
مشکل ما آنجاییست که انگشت اتهام را به سمت هر چیز میگیریم الّا خودمان!
میخواهیم در تحجر و یکدندگی غرق باشیم و عین حال زندگیمان سرشار از عشق و محبت باشد، اگر هم نبود ایراد را گردن عدم تفاهم میاندازیم، اما کدام عدم تفاهم؟ آیا واقعاً همدیگر را درک نمیکنیم یا نمیخواهیم که همدیگر را درک کنیم؟! آخر درککردن هزینهاش عمل به خواستهای غیر از خواستهٔ خود است و این یعنی از خودگذشتگی که برای عدهای از فحش بدتر است و آن را نشانهٔ پخمگی میدانند و از آن برحذرند!
پس مشکل از عدم تفاهم نیست،
از #عدم_تمایل_به_تفاهم است!
حال شاید سؤال شود پس کُفویّت چه میشود، اصل کُفویّت در اسلام برابری در اعتقادات است و موارد دیگرش حاشیهای بیش نیست!
وقتی دو نفر با اعتقادات ناهمسطح با هم عهد زوجیت میبندند، نمیتوان انتظار خروجی مطلوبی از آن وصلت داشت، هرچند دیگر گزارههایشان هم متناسب باشد!
پس چهبهتر میشود اگر مسلمانی را بهجای یدک کشیدن اسمش به رسمش کشیم و به عمل ببندیم.
اسلام را باید در متن زندگی زیست کنیم نه در حاشیهاش!
#یادداشته | میثم صادقیان
@tafakorate
انسان و زوجیت ۲
هنر درک متقابل (جایگاه درک متقابل در زندگی مشترک و اجتماعی)
وَمِنْ آيَٰتِهِۦٓ أَنْ خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَٰجاً لِّتَسْكُنُوٓاْ إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةًۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَٰتٍ لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ (۲۱ روم)
چگونه میشود دو انسان، مایه آرامش هم باشند درحالیکه همدیگر را درک نمیکنند؟
اصلاً زندگیای که در آن درک متقابل نباشد را میتوان زندگی نامید؟
در اجتماع چطور؟ میتوان بدون درک متقابل زندگی کرد؟
پاسخ روشن است،
بیشک از واجبترین هنرهایی که هر فرد برای موفقیت در زندگی مشترک و اجتماعی باید بیاموزد، هنر درک متقابل است که شامل دو جزء میشود؛
درکشدن و درککردن
انسانی که همواره درک نمیشود سر خرده، گوشهگیر و رنجیده میگردد
و این تداوم در عدم درکشدن، پیامدهای مخرب فراوانی در حوزه خانواده و بهمراتب بیشتر در اجتماع خواهد داشت.
این درکنشدن عوامل مختلفی دارد که به چند مورد اصلی آن اشاره میکنم؛
۱.ناتوان در روایتگری؛ هنر روایتگری از آن هنرهاییست که در موقعیتهای مختلف به کار میآید و اجازه نمیدهد حقوق فرد پایمال گردد!
کسی که بتواند موقعیت را بامهارت روایت کند معمولاً موفق میشود.
۲.عدم شناخت دستگاه فکری فرد مقابل؛ وجود افراد با دستگاههای فکری مختلف در جامعه، شیوه استدلالکردن برای هریک را متفاوت میکند که شرح و بسط آن از موضوع این سیاهه خارج است.
اما درککردن؛
درککردن مقولهاش کاملاً با درکشدن متفاوت است،
درکشدن یک نیاز و انسان غریزةً به آن محتاج است ولی درککردن یک فضیلت است که انسان به آن آراسته میگردد و همچون فضائل دیگر حتی انسان را به مضیقه نیز میاندازد!
همانگونه که خسیس بودن راحتتر از بخشنده بودن است، بی درک بودن هم آسانتر از با درک بودن است.
کسی که بخواهد دیگران را درک کند هم باید فسفر بسوزاند و تفکر کند هم باید دائماً به کولهبار تجربیاتش بیفزاید تا توان تطبیق وقایع را داشته باشد.
همچنین درککردن، خود مقدمه افعالی همچون توجه، همدردی و کمکرسانی است که به همین دلیل است که خیل بسیاری از افراد ترجیح میدهند هرگز کسی را درک نکنند!
نکتهای حائز اهمیت: اگر فرد در درکشدن ناموفق باشد، احتمال اینکه از درککردن دیگران صرفنظر کند بسیار زیاد میشود زیرا این را عادلانهتر میپندارد!
پس هر اندازه به درکشدن دیگران بها دهیم، به درکشدن خود نیز کمک کردهایم.
#یادداشته | میثم صادقیان
@tafakorate