⌈ࡅߺ߳ܦ߭ܝࡅ࡙ߺܟߺࡏަߊܘ🇮🇷⌋
: پس همه مداحها باید همان اصل را عین واقعیت بدون اغراق بیان کنن وگرنه قصابی کردن امامحسین«ع» برا
:
اگر هم روضه راست شنیدیم و اشکی از چشمانمون جاری نشد از کم بودن معرفت خودِ ماست!؛ نه ایراد از اخلاصِ مداح!!
باید #معرفت خودمون را بالا ببریم نه سوزِ روضهها را!
اشک مهم نیست!
"معرفت" مهمه رفیق من!
⌈ࡅߺ߳ܦ߭ܝࡅ࡙ߺܟߺࡏަߊܘ🇮🇷⌋
: اگر هم روضه راست شنیدیم و اشکی از چشمانمون جاری نشد از کم بودن معرفت خودِ ماست!؛ نه ایراد از اخلاص
:
مقتل بخونیم!
مقتل بخونیم تا اصل ماجرا رو بدونیم!
به والله تک تک جملههای مقتل
اگر دل ما دل باشه
چنان در جان آدمی رسوخ پیدا میکنه که وجود رو گداخته میکنه
اگر اشکی ولو کم پای این حقایق ریخته بشه دستِ ما را میگیره؛ وگرنه هر اشکی اشکِ نجات نیست!
⌈ࡅߺ߳ܦ߭ܝࡅ࡙ߺܟߺࡏަߊܘ🇮🇷⌋
: مقتل بخونیم! مقتل بخونیم تا اصل ماجرا رو بدونیم! به والله تک تک جملههای مقتل اگر دل ما دل باشه
:
اشک ریختن پای روضه امام حسین«ع» همیشه هم خوب نیست بعضی از اشک ها اشکِ جهالته!
شیعه باید بشینه برای این اشکها اشک بریزه!
⌈ࡅߺ߳ܦ߭ܝࡅ࡙ߺܟߺࡏަߊܘ🇮🇷⌋
: اشک ریختن پای روضه امام حسین«ع» همیشه هم خوب نیست بعضی از اشک ها اشکِ جهالته! شیعه باید بشینه بر
:
این روضههای پر اغراق ودروغین رو خوندن وگوش دادن نمک به زخمهای اسلام زدنه به مولا...
⌈ࡅߺ߳ܦ߭ܝࡅ࡙ߺܟߺࡏަߊܘ🇮🇷⌋
: این روضههای پر اغراق ودروغین رو خوندن وگوش دادن نمک به زخمهای اسلام زدنه به مولا...
:
مداح خوب وبد نکنیم!
معرفت دلامونو تنظیم کنیم... :))
برای افزایشِ معرفت نسبت به عاشورا و رفع جهالت ؛ کتاب #حماسهحسینی را مطالعه کنیم!
عاقبتتونبخیروحسینی
با آغاز ماه محرم موجی از توهین به مقدسات راه انداخته اما نمیدانند برای حسین، آزادگی، فضیلت بیبدیل بود. او حتی از دشمنانش میخواست آزاده باشند و ما پیرو همین مکتب هستیم.
« اگر دین ندارید، آزاده باشید.»
#محرم
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
این کلیپم واسه اوناست که تا محرم و اربعین میشه یاد فقرا میوفتن 👌
✿•••﴿#هَـسْتٖۍاَمبـٰاشْ﴾•••✿
♥️࿇ ══━━━━✥◈✥━━━━══ ࿇♥️
#part_723
با حرص از جام بلند شدم و گفتم: باشه...دروغه...
خود ریحانه یا همون شیرین ، چند هفته قبل رفته آزمایشگاه و سینا رو هم با خودش برده و آزمایش ژنتیک درخواست کرده...
حالا شما برو جوابشو بگیر...
اگه سینا بچه ی شیرین باشه ...
پس شیرین همون ریحانه است.
فرزاد با نفسای تندش باز صداشو بلند کرد:
همش فیلمه...
دارید ازش دفاع میکنید تا جرمش کمتر بشه.
جلو رفتم و توی صورتش فریاد زدم:
جرم دوست من این بود که عاشق آدمی مثل تو با اون گذشته ی پر از کثافتت شد
که حالا بخاطر انتقام از تو ، شایان هم اسمشو هم زندگیشو ازش گرفته...
لااقل برو اون لپ تاپ لعنتیت رو بخون تا بلکه یه چیزی یادت بیاد.
رفتم سمت در که نسرین خانم دنبالم دوید و گفت:
خانم...یه لحظه.
ایستادم.با نگرانی نگاهم کرد و گفت:
برگه ی آزمایش ژنتیک رو دارید؟
برگه رو از کیفم درآوردم و سمت نسرین خانم گرفتم که گفت:
من باور میکنم...
من...
من وقتی شیرین رو دیدم حس کردم منو یاد ریحانه میاندازه...
بعد اشکی از چشماش افتاد که پرسید:
حالش چطوره؟
_ خراب...خیلی خراب.
بعد درو باز کردم و از خونه بیرون رفتم.
#ادامه_دارد•••
✿❥••به قݪم: ﴿مࢪضیہیگـانہ﴾
#ڪپۍممـنۅع(حࢪام)‼️
#امـانٺداࢪبـاشیـم❌
♥️࿇ ══━━━━✥◈✥━━━━══ ࿇♥️
✿•••﴿#هَـسْتٖۍاَمبـٰاشْ﴾•••✿
♥️࿇ ══━━━━✥◈✥━━━━══ ࿇♥️
#part_724
فرزاد
کلافه و عصبی توی خونه راه میرفتم که عمه نسرین در حالیکه یه برگه میون دستش بود
گفت:
خب برو یه سر همین آزمایشگاه...
شاید جوابش حاضر باشه.
توجهی نکردم که باز گفت:
من کاری به حرفای اون خانوم ندارم ولی بهت نگفتم شیرین منو یاد ریحانه میندازه...
آخه مگه چند نفر میتونن توی زندگیت پیدا بشن که رنگ چشماشون یه رنگ خاص باشه.
حالت نگاهش،طرز حرف زدنش...
صداش،آره صداش...
خیلی شبیه ریحانه بود!...
حتی لباسای ریحانه هم اندازه اش بود...
مثل یه مادر هم با سینا رفتار میکرد.
مگه ندیدی اونشب که رفتیم شام بیرون؟...
قاشق به قاشق غذا رو میذاشت دهان سینا...
این کاراش شبیه هیچ پرستاری نیست.
ایستادم و نگامو به عمه دوختم و گفتم:
اینا همش چرته...ریحانه مرده.
_ اگه مرده باشه پس جواب آزمایش ژنتیکش باید منفی باشه.
چنگی به موهام زدم و گفتم:
بدید به من اون برگه رو...
بعد از شرکت یه سر به آزمایشگاه میزنم.
#ادامه_دارد•••
✿❥••به قݪم: ﴿مࢪضیہیگـانہ﴾
#ڪپۍممـنۅع(حࢪام)‼️
#امـانٺداࢪبـاشیـم❌
♥️࿇ ══━━━━✥◈✥━━━━══ ࿇♥️