eitaa logo
تقدیمی
7 دنبال‌کننده
0 عکس
0 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
سیاره: زهره افسانه ایتالیایی لا بفانا؛ لا بفانا پیرزنی بود علاقه مند به خانه داری که در کلبه ای کوچک زندگی میکرد. روزی سه مرد دانا که به دنبال عیسی نوزاد بودند به خانه او آمدند و از او درخواست کردند که در جستجوی عیسی کمکشان کند؛ اما پیرزن به علت مشغله هایش نپذیرفت. بعدتر از این موضوع پشیمان شد و تصمیم گرفت به دنبالشان برود؛ پس مقداری هدیه و شیرینی برداشت و به راه افتاد اما آنها را پیدا نکرد. پس از آن هرسال شش ژانویه سوار بر جارو به خانه کودکان میرفت و به آنها کادو و شیرینی میداد؛ و اگر آن بچه ها کارهای خوبی نکرده بودند برایشان زغال به جا میگذاشت. https://eitaa.com/ries17
سنتور: chariklo افسانه استرالیایی هفت خواهر؛ هفت خواهر جوان همراه یکدیگر در سرزمین سفر میکردند. روزی مردی به نام نیرون دلباخته بزرگترین خواهر میشود، اما آنها نمیخواهند او را در حلقه خود راه بدهند پس از او دوری میکنند. اما مرد دل سرد نمیشود و مدام آنها را تعقیب میکند و هربار خواهران او را با نیرویی جادویی به عقب میرانند. درنهایت از دست او به آسمان پناه میبرند و به خوشه پروین تبدیل میشوند. اما نیرون هم به دنبال آنها میاید و به شکل صورت فلکی جبار درمیاید. https://eitaa.com/joinchat/1602159912Cfa73d0061c
سیارک: هائومیا افسانه یونانی ایکاروس؛ ددالوس، برترین صنعتگر آتن که سازنده هزارتویی وسیع بود تصمیم گرفت بال هایی از موم و پر بسازد تا خودش و پسرش ایکاروس بتوانند از جزیره شان فرار کنند. اما ایکاروس اختیار از کف داد و به قدری مرتفع پرواز کرد که به خورشید رسید و گرمای خورشید موم بال هایش را ذوب کرد و او بر اثر سقوط در دریای اژه ای غرق شد. (احتمالا خودت میدونستیش ولیخب) @cabin7
سیاره: نپتون افسانه روسی ماهی طلایی؛ پیرمرد ماهیگیر فقیری همراه با زنش در کلبه زندگی میکرد. روزی برای ماهیگیری رفت و ماهی طلایی رنگی را گرفت که ناگهان به حرف آمد و از او خواست تا آزادش کند و در ازایش برای او آرزویی برآورده میکند. پیرمرد آرزویی نکرد ولی شب که به خانه بازگشت و ماجرا را برای زنش گفت، زن او را سرزنش کرد و گفت که باید آرزو میکرده. از فردا تا روزهای بعد زن او را مجبور میکرد تا خواسته های متعددی از ماهی بخواهد، ثروت، خدم و حشم، خانه بزرگ، و...روزی که پیرمرد به نمایندگی از زنش از ماهی خواست که آنها را فرمانروا کند ماهی بی آنکه کاری بکند به زیر آب بازگشت. اما طمع زن در آن نقطه پایان نیافت و از او خواست که دوباره پیش ماهی برود. پیرمرد ماهی را نیافت و به خانه برگشت و دید همه چیز به حالت قبل برگشته و از ثروت پیشین خبری نیست. @bookYuki
قمر: تایتان افسانه اسلاوی دوازده ماه؛ دختری همراه نامادری و خواهر ناتنی اش زندگی میکرد. او مهربان و زحمت کش بود اما نامادری از او تنفر داشت و کارهای سختی به او میسپرد. روزی از روزهای زمستان از دختر خواست که برای او بنفشه پیدا کند که درخواست عجیبی بود، اما دختر چاره ای جز اطاعت نداشت و به جنگل رفت. در آنجا دوازده مرد دید که دور آتشی بزرگ نشسته بودند؛ برادرانی به نماد از هر ماه سال. بزرگترین آنها، ژانویه، در مرکز نشسته بود. دختر با ترس داستانش را برای آنها تعریف کرد و با دلسوزی ژانویه مواجه شد. ناگهان بهاری موقت سر رسید و دختر توانست چند بنفشه پیدا کند. هوا دوباره زمستانی شد و دختر پیش نامادریش بازگشت. بعد از این اتفاق نامادری درخواست های بیشتر و بیشتری کرد و وقتی دید که دختر همه آنها را اجابت میکند دست دخترش را گرفت و به جنگل رفت تا راز این ماجرا را کشف کند. آنها برادران را پیدا کردند اما به جای اینکه به آنها احترام بگذارند بی ادبانه از آنها طلب خواسته هایشان را کردند اما برادران به آنها کمک ندادند. @ma_gomshodim
سیاره: ماه افسانه کره ای "دالتوکی" یا خرگوش ماه: خرگوش ماه یا خرگوش یشمی با نگاه کردن به ماه به وجود آمده. او روی ماه درحال کوبیدن هاون است، برای آماده کردن داروی جاودانگی. داستان از جایی شروع میشود که خداوند میخواهد بفهمد کدام حیوان قلب مهربان تری دارد؛ بنابراین خود را به شکل گداها دراورد و نزد میمون، خرگوش و روباه رفت و از آنها غذا خواست. روباه برای او غذایی آماده کرد و میمون مقداری خوراکی جمع کرد؛ اما خرگوش چیزی نداشت که بدهد بنابراین خودش را پیشکش کرد. خداوند از این موضوع بسیار خوشنود شد و او را جاودانه ساخت. رونیکا
افسانه تایلندی؛ سالیانی پیش دختر جوانی که با مادر خود زندگی میکرد شبی خواب فیلی سه سر می‌بیند که از او میخواهد که کارت‌ های بخت‌ آزمایی با شماره‌ هایی را که میدهد، بخرد و تأکید می‌کند که حتماً در قرعه‌ کشی شرکت کند. دختر موضوع را جدی نمیگیرد؛ اما با اصرار مادر این کار را انجام میدهد و اتفاقاً در قرعه‌کشی برنده میشود و پول فراوانی به جیب میزند؛ اما ماجرا به همین جا ختم نمیشود و شب بعد باز آن فیل به خواب دختر می‌آید و چند شمارهٔ دیگر می‌دهد. این بار دختر دیگر خواب را به مادر نمیگوید و کارت‌ها را با شماره‌ های گفته‌شده میخرد و باز برنده مقدار بسیاری پول میشود. از آن پس تا مدت‌ها فیل هرشب به خواب دختر می‌آمد و این وضع تکرار می‌شد تا دختر به زنی ثروتمند تبدیل شد. بعدها دختر برای قدرشناسی از فیل، مجسمه بزرگی از فیل سه سر را میسازد. @jOnOn_R
افسانه چینی دختر بافنده و گاوچران؛ در این افسانه دختر بافنده و گاوچران عاشق یکدیگر میشوند اما جامعه عشقشان را نمیپذیرد و آنها را به طرف مقابل رودخانه نقره تبعید میکنند. اما سالی یک بار، در روز هفتم ماه هفتم دسته ای از پرندگان گرد هم میامدند تا پلی بسازند که عاشقان را به یکدیگر متصل کند. https://eitaa.com/ownerunknown
قمر: تریتون افسانه ترکی؛ در قسمت‌های بازار بزرگ استانبول راه‌ های زیرزمینی زیای وجود دارد که کارگاه‌ های ظروف نقره را به هم متصل میکند. کسی از نحوه ساخت آنها اطلاعی نداشت و به همین دلیل از ارزش بسیار زیادی برخوردار بودند و همه به دنبال رسیدن به رمز و راز این ظرفهای نقره بودند. روزگاری چهار نفر تصمیم میگیرند تا به دنبال گنج وارد راهروهای زیرزمینی بازار استانبول شوند، زیرا شنیده بودند که در این راهروها و بخش های پنهان بازار گنج‌ های ارزشمندی از گذشتگان پنهان است. آنها با وجود اینکه میدانستند ورود به این راهروها ممنوع است اما به طمع گنج شروع به حرکت کردند. اما راهروهای اسرارآمیز بازار بزرگ و غرفه‌های زیرزمینی ساختاری تودرتو و مارپیچ دارند و به همین دلیل چهار مردی که وارد شدند در این راهروها گم شدند. https://eitaa.com/joinchat/226493172C777adf4564
ستاره: ریگل افسانه ایرانی هما و مرغ آمین؛ هما یا مرغ سعادت، پرنده ایست که اگر سایه اش روی سر کسی بیفتد اوخوشبخت میشود. مرغ آمین فرشته ای درحال پرواز در آسمان است که اگر هنگامی که کسی حاجت خود را بیان میکند از بالای سرش رد شود آمین میگوید و آن را مستجاب میکند. @nagahani26
قمر: گانیمد افسانه اروپایی کتاب سرخ؛ کتابی با جلد سرخ وجود دارد که نوشته های جادویی دارد که به خواننده اش قدرت جادویی میبخشد یا از آینده خبر میدهد. محتوای این کتاب میتواند خود به خود تغییر کند و آدم های اطرفش را هم تغییر بدهد. @toujours_pur