7.58M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چراغی که در شعلهاش میتوان،
امان یافت زین ظلمت بیامان!
👈#موسیقی دارد.
🏳🚩🌺❤️
@talabehtehrani
داستان اماممهدی علیهالسلام
قسمت هفتاد و پنجم
شهادت پدر ۵
جعفر که در کتابهای قدیمی با عنوان غمانگیز و ناراحتکنندهٔ جعفرِ کذّاب مشهور شده، دست به کار بسیار بسیار خطرناکی زد. عمل ناشایستی که تا زمان اماممهدی در بین بچههای اهلبیت، این شکلیش سابقه نداشت.
با غصّه باید بگم که بعد از رفتن قمیها جعفر متوجه شد اینجوری نمیتونه توجه شیعیان و حمایت حکومت عباسی رو جلب کنه، اینشدکه به فکر خطرناکی افتاد.
طبق گزارشات شیخ صدوق، جعفرآقا توی فرصتی مناسب، مبلغ بیست هزار سکّهٔ طلا برداشت و برای رشوهدادن پیش خلیفه رفت! جعفر در قبال این رشوهٔ هنگفت از خلیفهٔ ظالم عباسی درخواست کرد تا او رو رسماً به جانشینی امامعسکری منصوب کنه!!!
خلیفهٔ عباسی که فهمیده بود همکاری با جعفر، برای حکومتش آوردهای نداره با همهٔ شرارتهایی که در وجودش نسبت به اهلبیت داشت، صراحتاً گفت: مقام معنوی و الهی برادر مرحومت حسن عسکری، دست من و از طرف من نبوده تا من بخوام به تو واگذارش کنم، بلکه به ارادهٔ خدا و از سوی خدا بوده. من با همهٔ عِدّه و عُدّهام هر کاری کردم نتونستم داداشت رو از اون جایگاه معنوی پایین بکشم و از چشم مردم بندازم، بلکه برعکس خدا هر روز او رو بیشتر اوج داد و بالا برد. میدونی چرا؟! برای اینکه برادرت هوی و هوس نداشت و غرق در عبادت و بندگی و پارسایی، زندگی میکرد. حالا تو اگه در نگاه شیعیانِ برادرت، این موقعیت رو داری، نیازی به تأیید و نصب من نیست؛ اگه هم نداری الکی دستوپا نزن و خودت رو معطّل نکن!
جعفر با شنیدن این حرفها دست از پا درازتر باعصبانیت از کاخ خلیفه خارج شد.
متأسفانه عمق انحراف جعفر خیلی بیشتر از این حرفها بود، بهجای اینکه گفتههای کنایهآمیز خلیفه به تریج قباش بربخوره و یهذره به خودش بیاد، زودی رفت خونه و بالکل منکر فرزندداشتنِ امامعسکری شد!! بعد هم با پررویی تمام، دارایی امامعسکری رو بالا کشید و پیشگویی جدّ مظلومش امامحسین در مورد امام دوازدهم رو تحقق بخشید. آخه سیدالشهدا به مردی از اهالی یمن فرموده بود: قائم این امت، نهمین فرزند معصومَم هست که غیبتی طولانی داره، میراثش رو فریبکارها تقسیم میکنن و میخورن!
دربارهٔ اینکه آخرْعاقبت جعفر چی شد، بین تاریخنگارها حرفوحدیث خیلی زیاده! هرکی یهچی گفته. بعضیها گفتن که بعداً توبه کرده و آدم شده! دلیلشون هم دستخطی هست که اماممهدی برای اسحاقبنیعقوب ارسال فرموده. براساس این سند قدیمی، آقا به قاعدهٔ دو بند انگشت مرقوم فرموده که راه عمویم جعفر و فرزندانش، همچون راه برادران یوسف بود.
اما من که هرچی فکر کردم متوجه نشدم چطور آقایون از این فرموده، متوجه شدن جعفر توبه کرده و آدم شده! بعد از وارسی این دستخط مبارک اماممهدی، آدم فقط متوجهِ عملکرد ظالمانهٔ جعفر میشه که به رفتار زشت و ناشایستِ برادران یوسف تشبیه شده، بهنظرم توبهٔ جعفر از توش درنمیاد. البته خدا بهتر میدونه، ما که بخیل نیستیم، انشاءالله توبه کرده باشه!
كمالالدين: ص ۴۷۹، الثاقبفیالمناقب: ص ۶۰۷ ح ۵۵۴، الخرائج و الجرائح: ج ۳ ص ۱۱۰۱ ح ۲۳، بحارالأنوار: ج ۵۱ ص ۱۳۳.
ادامه دارد...
آستان مقدس حضرت معصومه سلاماللهعلیها برگزار میکند:
🎉مسابقهی بزرگ #بهترین_دختر
🎊جوایز:
✈️ ۸ هزینه ۱۰ میلیون تومانی سفر عتبات
🎮۱ دستگاه XBOX
🏆۸ پلاک طلایی یا حضرت معصومه
📱۸ گوشی هوشمند
⌚️۸ ساعت هوشمند
🎁۱۰۰ بسته ویژه کودکان
✅کودک ونوجوان
https://trc.metrix.ir/piagah/
✅بزرگسال
https://trc.metrix.ir/u5cque/
بزرگداشت میلاد بانوی کرامت مبارک باد
@talabehtehrani
داستان اماممهدی علیهالسلام
قسمت هفتاد و ششم
آغاز غیبت صغرا ۱
عَمَله و اکرۀ خلیفه هرچی تو چَنته داشتند رو کردند تا بلکه اماممهدی و یا نایبِ خاصّش، عثمانبنسعیدِ عَمری رو پیداکنند!
عرصه به قدری تنگ شده بود که اماممهدی، نوشتۀ کوتاهی برای عثمانبنسعید فرستاد و ازش خواست تا فعلاً برای گرفتنِ وجوهات شرعی دست نگه داره و شیعیان رو از رفتن به زیارت کاظمین منع کنه؛ چون عاملان حکومت، مدام اطراف حرم پرسه میزدند تا شیعیان رو شناسایی و دستگیر کنند.
عثمانبنسعید که بعضیها ایشون رو از نوادگانِ عماربنیاسر میدونند، در چنین شرایط سختی بهناچار شهر سامرّا رو به مقصد بغداد ترک کرد. با دستور اماممهدی قرار براینشد که عثمان توی بغداد به فعالیّت خودش ادامه بده! عثمان با این مهاجرت، هم از تیررسِ جاسوسها دور شد و هم اینکه توی شهر بزرگی مثل بغداد، کمتر مورد توجه قرار میگرفت.
امام داخل نامههایی که برای عثمانبنسعید میفرستاد دائماً به رعایت تقیّه سفارش میکرد، حتی میفرمود: شیعیان در محافل عمومی از بردن نام من خودداری کنند.
هرکدام از شیعیان که از امام درخواستی داشت، سراغِ عثمان میومد. هرچند پسرش، محمد کمکْحالِش بود اما بههرحال کارِ عثمان خیلی سخت بود.
با وجود همهٔ این مراقبتها، هر لحظه ممکن بود جاسوسهای خلیفه سرِ عثمان و پسرش هوار بشند! پدر و پسر با هزار لطایفالحیل سعی میکردند نامههای مردم رو به اماممهدی برسوندند. حضرت صاحبالامر هم پاسخ نامهها رو که دربردارندۀ امر و نهی و جوابِ پرسشها و درخواستهای شیعیان بود، به دست ایندو میداد تا به شیعیان تحویل بدهند. حضرت برای رد گُمکنی، پاسخ نامهها رو دقیقاً عینِ دستخط امامعسکری مینوشت تا اگه لو رفت، مأمورها خیال کنند که نامهها قدیمیه. در کنار رعایت این ریزهکاریها، عثمان برای مخفینگهداشتنِ ارتباطش با امام شغل پوششیِ روغنفروشی رو انتخاب کرده بود.
یارِ درستکردار اماممهدی، اموال و نامههای شیعیان رو داخل ظرفهای روغن جاسازی میکرد و با این طرفندها پیش امام میبرد.
حتی برای اینکه ذهن جاسوسها از موضوع منحرف بشه، عثمان برای مدتی به عضویّت سپاه خلیفۀ عباسی دراومد.
این همراهِ باوفا به مدت هفتسال نایب خاصّ اماممهدی بود. از لابهلای نوشتههای شیخطوسی اینجور دستگیرم شد که همّوغمّ عثمان توی زندگی، رتقوفتق کارهای اماممهدی و جلب رضای خدا بوده!
دلدادگی و اُنس عجیبی با اماممهدی داشت. البته این شیدایی دوطرفه بود. بهگونهای که بعد از وفاتش، اماممهدی طیّ سوگنامهای برای محمد نوشت: مصیبت تو مصیبت من هم هست. با رفتنِ پدرت، هم تو تنها شدی و هم من!!!!
عثمان، فرزند خوبی تربیت کرده بود. دستهگلی مانند محمد. خوشبهحال عثمان با تربیتِ این آقاپسر. فرزندی که اماممهدی تعریفش کرده و وجودش رو برای پدر، کمالِ سعادت دونسته.
چراغ عُمرِ عثمان بعد از سالها نورافشانی برای سه امامِ شیعه بالاخره خاموش شد و این آقای جلیلالقدر از دنیا رفت. هرچی ایندر و اوندر زدم، تاریخ وفات عثمان پیدا نشد. با شواهد و قرائن، متوجه شدم ظاهراً سال ۲۶۷ هجری بوده.
با وفات عثمان، اماممهدی مصیبتزده و عزادار شد. جنازۀ عثمان طیّ تشریفاتی توسط پسرش، محمد غسل و کفن شد. تابوت از منزل خارج شد و به خیابان مَیَدان توی غرب بغداد انتقال یافت. در مُنتهیالیهِ خیابان، ابتدای جایی که به دروازۀ جَبَله معروف بود مسجدی قرار داشت. تابوت عثمان، بالای دست شیعیان از دربِ کوچیکی که سمت راستِ ورودی مسجد، نزدیک محراب قرار داشت بعد از پایین بردن از چند پله، داخلِ مقبرهای زیرزمینی بهطور ناشناس به خاک سپرده شد.
بعدها شیخطوسی تعریف میکنه: گاهی به مقبرۀ تنگ و تاریک عثمان میرفتم و زیارتش میکردم، ضریحی براش گذاشته بودند. همسایههای مقبره، بیخبر از هویّت واقعیِ عثمان بهخیالاینکه اینجا فرزندِ دایۀ امامحسین به خاک سپرده شده به زیارتِ جناب عثمان مُشرّف میشدند!
اماممهدی که خودش، سوگوار و مصیبتزده بود دست به قلم شد و پیام تسلیتی فوقالعاده برای محمد نوشت و فرستاد. نامه به دست محمد رسید. بهرسم ادب نامه رو بوسید و باز کرد. قطرات اشک از دیدگان محمد جاری شد. حضرت به قلم خود نوشته بود:
اناللهواناالیهراجعون! ... پدرت یکعُمر سعادتمندانه زندگی کرد و پسندیده از دنیا رفت، خداوند بیامرزدش و به اولیا و دوستدارانِش ملحق کنه. همۀ همّ و غمّ پدرت، رسیدگی به کارهای ائمه و جلب رضای خدا بود. مصیبت تو مصیبتِ من هم هست. با رفتنِ پدرت، هم تو تنها شدی و هم من!! از نشانههای سعادت پدرت این بود که خدای متعال، فرزندی مانند تو بهش عطا کرد تا جانشین پدر باشه...
الکافی: ج ۱ ص ۵۲۵، الارشاد: ج ۲ ص ۳۶۷، الغیبةللطوسی: ص ۲۴۸ و ۴۵۳ - ۳۶۱، کمالالدین: ص ۴۸۲، الذریعه: ج ۱ ص ۳۱۸ و ج ۲ ص ۱۰۶، المقنعفیالامامة: ص ۱۴۶.
ادامه دارد...
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
دلداده را ملامت گفتن چه سود دارد
میباید این نصیحت، کردن به دلستانان
#سعدی
👈#موسیقی دارد.
@talabehtehrani
#جانسوز
اماممهدی ارواحنافداه در سوگِ نایب خاصّش، عثمانبنسعید برای فرزند عثمان نوشت:
همّ و غمّ پدرت، رسیدگی به کارهای ائمه و جلب رضای خدا بود.
مصیبت تو مصیبتِ من میباشد.
با رفتنِ پدرت، هم تو تنها شدی و هم من!!
الغیبةللطوسی: ص ۳۶۱.
😭😭❤️
یاصاحبالزمان
🛑امیرالمؤمنین علی علیهالسلام: بسا کلمهای که نعمتی را برباید، و عذابی را نزد تو آورد
فَرُبَّ کَلِمَه سَلَبَتْ نِعْمَهً وَجَلَبَتْ نِقْمَهً
قسمتی از حکمت۳۸۱ نهج البلاغه
@talabehtehrani