eitaa logo
تلخ و شیرین 🎭
21هزار دنبال‌کننده
13.2هزار عکس
3.3هزار ویدیو
7 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
💋♥️ آدم توی بدحالی‌هاش، درها رو می‌کوبه به هم، داد هم می‌زنه و آخرش هم گوله می‌شه حد فاصل دیوار و تخت و کمد، ولی بازم گوشش به دره که یکی بیاد در بزنه ببینه چی شده. می‌خوام بگم آدم همیشه نیاز داره یکی نگاهش کنه، وگرنه که در رو محکم نمی‌بست. می‌بست؟؟؟؟؟ مست عــــــــــــــشق . تلخ و شیرین🎭 @talk_shirin
329K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
. کیوتی*::*💕 🧚‍♀️ @talk_shirin 🧚‍♀️ .
25.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مادر یعنی به تعداد همه روزهای گذشته تو، صبوری! مادریعنی به تعداد همه روزهای آینده تو ، دلواپسی! مادریعنی به تعداد آرامش همه خوابهای کودکانه تو، بیداری! مادر یعنی بهانه بوسیدن خستگی دستهایی که عمری به پای بالیدن تو چروک شد! مادر یعنی بهانه در آغوش کشیدن زنی که نوازشگر همه سالهای دلتنگی تو بود! مادریعنی باز هم بهانه مادر گرفتن…. در این روز آدینه تنها شون نذاریم♥️ . تلخ و شیرین🎭 @talk_shirin
. تلخ و شیرین🎭 @talk_shirin
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از پیرمرد حکیمی پرسیدند : از عمری که سپری نمودی چه چیز یاد گرفتی؟ پاسخ داد : یاد گرفتم؛ که دنیا قرض است باید دیر یا زود پس بدهیم. یاد گرفتم؛ که مظلوم دیر یا زود حقش را خواهد گرفت یاد گرفتم؛ که ثروتمند ترین مردم در دنیا کسی است که از سلامتی، امنیت و آرامش بهره مند باشد . یاد گرفتم؛ که مسافرت کردن و هم سفره شدن با مردم بهترین معیار و دقیق ترین راه برای محک زدن شخصیت و درون آنان است. یاد گرفتم؛ کسی که مرتب میگوید: من این میکنم و آن میکنم تو خالی است و نمیتواند کاری انجام دهد.♥️ . تلخ و شیرین🎭 @talk_shirin
. کیوتی*::*💕 🧚‍♀️ @talk_shirin 🧚‍♀️ .
. کیوتی*::*💕 🧚‍♀️ @talk_shirin 🧚‍♀️ .
. کیوتی*::*💕 🧚‍♀️ @talk_shirin 🧚‍♀️ .
تلخ و شیرین 🎭
ـ بهت نمی‌گم کاری کنی، فقط بذار برم یه پد بخرم. همین. با جمالی می‌رم، نمی‌فهمه قضیه چیه. با لحن تند
آراد آخر سر با اخمای درهم گفت: ـ فقط کاری کن که جمالی نفهمه برای چی می‌ری... خودمم خجالت کشیده بودم. موقع گفتن اون حرفا صورتم داغ شده بود، اما دیدن دستپاچگی آراد، گوشای سرخش، نگاه دو دو زننده‌ش، همه‌ش یه‌جوری خنده‌م رو درآورد. تو اون شرایط خسته‌کننده، دیدن اون حال عجیبش یه‌جور حس شیطنت و رضایت بهم داد... انگار انتقام خجالت خودمو گرفتم. آراد سمت جمالی رفت و با صدایی آهسته گفت: ـ خانومم یه کاری داره، برسونش خونه و بعد با خودت بیارش بالا. فقط یه لطفی کن... قبل از اینکه وارد روستا بشین، کنار جاده پیاده‌ش کن. نمی‌خوام کسی ببینه، حرف‌وحدیث راه نیفته. جمالی سر تکون داد و بی‌حرف، راه افتاد سمت ماشین. منم پشت سرش رفتم. تا نشستم، فوراً استارت زد و حرکت کرد. انگار خودش هم می‌خواست زودتر تموم بشه این مسیر ناخوشایند. ماشین تو سکوت سنگینی می‌رفت، فقط صدای چرخ‌ها روی سنگریزه‌های جاده شنیده می‌شد. جمالی به روبه‌رو خیره بود و من، سرم پایین. قسمت اول👇👇👇 https://eitaa.com/talk_shirin/4614 تلخ و شیرین🎭 @talk_shirin
. کیوتی*::*💕 🧚‍♀️ @talk_shirin 🧚‍♀️ .
. کیوتی*::*💕 🧚‍♀️ @talk_shirin 🧚‍♀️ .
تلخ و شیرین 🎭
آراد آخر سر با اخمای درهم گفت: ـ فقط کاری کن که جمالی نفهمه برای چی می‌ری... خودمم خجالت کشیده بودم
نزدیک ورودی روستا که شدیم، صدای خش‌دارش فضا رو شکست: ـ دخترم، از اون روزی که راهزنا بهت حمله کردن... چیزی یادت مونده؟ نگاهش کردم. گیج و بی‌حوصله گفتم: چی مثلاً؟ ـ مثلاً ماشین‌شون... مدلش چی بود؟ رنگش؟ شماره پلاکشو ندیدی؟ یه لحظه فقط یه لحظه، نگاش سنگین شد. قلبم فشرده شد. خاطره‌ی اون روز مثل خنجر تو قلبم چرخید. دستم بی‌اختیار روی پاهای یخ‌زده‌م مشت شد. سریع نگاهمو دزدیدم، زل زدم به شیشه‌ی بخارگرفته‌ی پنجره و گفتم: نه... نه، چیزی یادم نیست. ولی اون، قانع نشد. ـ یعنی هیچ چی؟ حتی یه تیکه از پلاک؟ رنگ ماشین؟ آرمش؟ هیچی؟ قسمت اول👇👇👇 https://eitaa.com/talk_shirin/4614 تلخ و شیرین🎭 @talk_shirin