Why am I me?
احساس بنده وقتی زود و سریع تگ دادم و نتونستم از پارتیم پیش تلخین استفاده کنم:
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
بید مجنون
اگه یه ایستگاه رادیویی بودی، احتمالا یه فرکانس دورافتاده وسط یه دشت بودی با یه بید مجنون که سایه انداخته روی زمین. گویندش که از روزمرگیاش میگه از روزای سختی که دلش میخواد یه هفته بخوابه و از وقتایی که خودش رو کوچیکتر از تمام دنیا میبینه مخاطبانت هم آدمایین که خستن و فقط دلشون میخواد یکی صاف و ساده براشون حرف بزنه. شاید یه بچه ساده، شاید هم یه پیرمرد
کافه یوریول
یه ایستگاه رادیویی با گویندهای که از ساختن کارکتر برای دنیاش رسیده به ساختار ها. وسط برنامهها، از ریاضیات تاریخ و سیاست میگه. گاهی از ایران و اسلام میگه گاهی از جامعه و دین و گاهی هم انقدر توی فکرهاش غرق میشه که یادش میره اصلا داشت چیکار میکرد و وسط پخش مجبور میشد یه آهنگ رندوم پخش کنه. اونایی که رادیو رو گوش میدادن احتمالا وسط رندوم ترین تصمیماتان و یا با رادیو ور میرن که درست موج رو بگیره و بااین حال دست از سر زندگی بر نمیدارن
عقاید یک بیکار
یه ایستگاه رادیویی که گویندش وسط شوخی و حرفای رندوم یهو سر از کثافت سیاست و زندگی درمیاره از فساد و خستگی دنیا میگه، بعد بین دو تا آهنگ از بوی بارون و دوست داشتن حرف میزنه و آخرش هم بدون هیچ ربطی میرسه به یه موضوع ساده. مخاطباش هم انسانین با ذهن شلوغ که فقط میخواستن زندگی کنن نه اینکه هر روز جهان رو تحلیل کنن و یه خبر مسخره دیگه. احتمالا گهگاهی هم یک دفعه موج رادیو خراب میشده و حرص میخوردن
ایستگاه آخر شب
یه ایستگاه رادیویی برای آخر شب یه جایی که گویندش از کتاب و انقلاب و بازی های رسانهای میگه وسطش یه آه از جوونی میکشه و بعد بیمقدمه سراغ یه موضوع کاملا دیگه میره. صدای گوینده فقط از ۱۲ شب به بعد پخش میشده و با طلوع افتاد یهو یه صدای خش خش ناجور جاش رو میگرفت. مخاطباش آدمایین که به روایتای آماده قانع نیستن منتظرن ببینن شب چی براشون رقم میزنه