طراحی مذهبی و توضیحات علمی
بیست و یکم تیرماه روز ملی عفاف و حجاب و سالروز قیام علیه کشف حجاب گرامی باد .
حجاب، واژه ای عربی و به معنای منع است و اگر به معنای پوشش گرفته می شود برای این است که پوشش مانع دیدن اندام زن می شود. براین اساس زن محجوب به زنی گفته می شود که دارای پوشش باشد.[1]
بر اساس آموزه های قرآنی حجاب بر سه قسم تقسیم می شود:
الف. حجاب پوشش: خداوند در سورۀ احزاب دستور می دهد زنان با پوشش و فرو انداختن چادر و یا روسری مانع جلب نگاه ها شده و در نتیجه احیاناً از آزار و توهین مصون باشند.[2]همچنین در سورۀ نور نیز زنان از آشکار کردن زینت های خود منع شده اند.[3]
ب. حجاب گفتار: در قرآن سخن گفتن زنان به صورت طنین و آهنگین به نحوی که برای مردان تحریک آمیز باشد نیز ممنوع شده است؛[4] زیرا باعث تهییج مردان نامحرم شده و بدین وسیله موجبات وهن زنان و آزار و اذیّت آنان فراهم می شود.
ج. حجاب رفتار: قسم دیگر حجاب توجه به شیوۀ رفتار و راه رفتن و به گونه ای خودنمایی است که در قرآن از آن با عنوان «تبرّج» یاد می شود.[5] این نوع راه رفتن و رفتار نیز می تواند زمینۀ فساد را در جامعه ایجاد نماید و زنان و مردان را از مسیر پاکی و طهارت دور سازد.
بنابر این، وقتی از حجاب سخن به میان می آید، منظور صرفاً پوشش و تکه ای پارچه بر روی سر نیست، بلکه ابعاد حجاب، رفتار و راه رفتن، گفتار و پوشش را در بر می گیرد و هر زنی که این سه مؤلفه را رعایت نماید، می توان گفت آن زن بر اساس دستورات شرعی و عرفی رفتار می نماید.
«عفاف»، واژه ای عربی، به معنای پرهیزگاری، پاک دامنی، خودداری از کارهای زشت است.[6]
در کتاب مفردات الفاظ قرآن در بارۀ عفّت آمده است: عفّت، حالت نفسانی است که مانع تسلّط شهوت بر انسان می گردد، و انسان عفیف، کسی است که با تمرین و تلاش مستمر و پیروزی بر شهوت، به این حالت دست یافته باشد.[7]
در قرآن کریم این واژه در چهار آیه و در معنای گسترده تری به کار رفته است:
1. به معنای خودداری کردن از تصرف در مال یتیم.[8]
2. جوانانی که امکان ازدواج ندارند باید عفّت و پاک دامنی پیشه کنند.[9]
3. دربارۀ زنان سالخورده است که علی رغم این که می توانند بدون پوشش چادر باشند، آن را کنار ننهند.[10]
4. در مورد فقیرانی که از اظهار فقر و درخواست کمک خودداری کنند که هر کس آنان را ببیند گمان می کند که آنها بی نیازند.[11]
حجاب و عفاف بر یکدیگر اثر گذار و نیز تأثیر پذیرند. هر چند در برخی از نمودهای عینی هم شاید بتوان آن دو را از یکدیگر تفکیک نمود. و الزاماً نمی توان هر بی حجابی را متهم به بی عفّتی کرد، اما در معارف دین اسلام حجاب بازتاب بیرونی عفاف شناخته می شود. یکی از مهم ترین نشانه های عفاف در بانوان، حجاب پوشش، رفتار و گفتار است و انسان عفیف به کسی گفته می شود که سه عنصر فوق در او مشاهده گردد. به دیگر سخن؛ می توان عفاف را به دو قسمت تقسیم کرد، یکی ساحت درونی عفاف است که منشأ فضایل اخلاقی مربوط به آن؛ مانند حیا، غیرت، حجاب و ... است و دیگری ساحت بیرونی عفاف است که در رفتارهای ظاهری افراد در زندگی و معاشرت اجتماعی نمایان می شود.
نکتۀ دیگری که در این جا باید بدان پرداخت این است که اگر زنان بی حجابی -که مدّعی عفّت هستند- با وضع آرایش کرده در اجتماع ظاهر شوند، نگاه شهوت آلود مردان هوس باز را چگونه می توانند تحمّل نمایند؟! چنانچه آنها مورد تعرّض و توهین این مردان مریض القلب قرار گیرند، بدیهی است خود نیز مقصّر خواهند بود؛ زیرا این زن، آنها را به سوی خود جلب کرده و موجبات وهن و اذیّت خویش را فراهم نموده است. بنابر این، زنان بی حجاب ممکن است عفیف باشند، امّا هرگز نه آرامش روانی خواهند داشت و نه امنیّت اخلاقی-اجتماعی. ضمن این که در ایجاد زمینه های فساد اجتماعی نیز نقش خواهند داشت.
در نتیجه؛ حجاب و عفاف علی رغم گسست مفهومی که در برخی از مواقع دارند، ارتباطی وثیقی نیز میان آنها وجود دارد. فلسفه احکام حجاب برای این است که کرامت انسانی زن حفظ شود و از انسانیت به یک کالای جنسی سقوط نکند و این جز با حجاب امکان پذیر نیست، هرچند که بتوان در برخی از زنان بی حجاب نشانی از عفّت نیز یافت.
پی نوشت :
[1]. احزاب، 59
[2]. نور، 31
[3]. احزاب، 32
[4]. احزاب، 33
[5]. فرهنگ فارسی عمید
[6]. مفردات الفاظ القرآن ص 573
[7]. نساء، 6
[8]. نور، 33
[9]. نور، 60
[10]. بقره، 273
مطالعه بیشتر در :
https://www.ziaossalehin.ir/fa/tags/حجاب-و-عفاف
طراحی مذهبی و توضیحات علمی
رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و اله) : چه خوب فرزندانى هستند دخترانِ با حيا. هر كس يكى از آنها را
حسنه بودن دختران و نعمت بودن پسران موضوعی است که با عبارات مختلف در روایات گوناگون آمده است. حتی اگر برخی از این روایات از نظر سند چندان قوی و مورد اعتماد نباشند، ولی با توجه به کثرت این دست از روایات، نوعی تواتر معنوی از آنها استفاده میشود. به عنوان نمونه تعدادی از آنها بیان میشود.
1. «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ: الْبَنَاتُ حَسَنَاتٌ وَ الْبَنُونَ نِعْمَةٌ فَإِنَّمَا یُثَابُ عَلَى الْحَسَنَاتِ وَ یُسْأَلُ عَنِ النِّعْمَةِ»؛[1]از امام صادق(ع) نقل شده است: دختران، حسنهاند و پسران نعمت و (روز قیامت) براى حسنه پاداش داده میشود و از نعمت سؤال خواهد شد.
2. «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ: الْبَنُونَ نَعِیمٌ وَ الْبَنَاتُ حَسَنَاتٌ وَ اللَّهُ یَسْأَلُ عَنِ النَّعِیمِ وَ یُثِیبُ عَلَى الْحَسَنَاتِ»؛[2] از امام صادق(ع) نقل شده است: پسران نعمتاند و دختران حسنه و خداوند از نعمت سؤال میکند و بر حسنات پاداش میدهد.
3. «الْبَنَاتُ حَسَنَاتٌ وَ الْبَنُونَ نِعَمٌ فَالْحَسَنَاتُ تُثَابُ عَلَیْهِنَّ وَ النِّعْمَةُ تُسْأَلُ عَنْهَا»؛[3] امام صادق(ع): دختران، حسنهاند و پسران نعمت، براى حسنه پاداش خواهد بود و از نعمت سؤال خواهد شد.
۴. «وَ قَالَ (ع) الْبَنَاتُ مِحْنَةٌ وَ الْبَنُونَ نِعْمَةٌ وَ اللَّهُ تَعَالَى یُعْطِی الْجَنَّةَ بِالْمِحْنَةِ لَا بِالنِّعْمَة...»؛[4] امام صادق(ع) میفرماید: دختران مشقت و گرفتاری و پسران نعمتاند، خدای تعالی بهشت را به محنت میدهد نه به نعمت.
آنچه در مورد این دست از روایات میتوان گفت؛ این است که این تعابیر با توجه به شرایط زمانیای که دختران دارای چندان جایگاهی در میان اعراب، بویژه اعراب جاهلی نبودند صادر شده است، تا به آنها اعلام کند دختران، هدیه الهی هستند و با آنها متناسب با شأن آنان برخورد کنید؛ و خداوند در قبال آنها فقط پاداش میدهد، اما پسران نعمتاند که باید نسبت به آن پاسخگو باشید. جامعهای که وقتی به پیامبرش(ص) مژده فاطمه(س) داده شد، ناخرسندی در چهره اصحابش نمایان میشود. اینجا است که پیامبر(ص) به آنان میفرماید چه شده است شما را؛ چرا چهرهها دگرگون شده است؟! دختر گل معطّری است که آنرا میبویم و روزیش هم با خداوند است.[5]
از لحن این روایات فهمیده میشود که فرزندان پسر برای مردم، نوعی سرمایه کاری و پشتوانه اقتصادی به شمار آمده و دختران از نگاه آنها تنها نیروی مصرف کننده بودند؛ لذا تعبیر به سؤال از نعمت میتواند به همین جنبه نظر داشته باشد که ای مردم این نعمتی که خداوند به شما داده و از او در جنبههای مالی و اقتصادی استفاده میکنید، فردا باید پاسخگو باشید.
سخن امام(ع) در سؤال از نعمت در آیه «ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعیم»،[6] اشاره به نعمت داشتن پسر دارد. البته این منافات ندارد با آنچه در روایات آمده است که منظور از نعمت، در این آیه ولایت اهل بیت(ع) است؛ چرا که ولایت بیان مصداق کامل نعمت است.[7]
پی نوشت :
[1]. کافی، ج 6، ص
[2]. همان، ص 7
[3]. تحف العقول ص 382
[4]. جامع الأخبار، ص 105
[5]. تفسیر نور الثقلین ج 3، ص 61،
[6]. تکاثر، 8.
[7]. مرآة العقول ج 21، ص 14
مطالعه بیشتر در :
https://www.ziaossalehin.ir/fa/tags/روز-دختر
طراحی مذهبی و توضیحات علمی
امام رضا (علیه السلام) : هركس معصومه را در قم زيارت كند،مانند كسى است كه مرا زيارت كرده است 📚ناسخ ال
حضرت معصومه ـ سلام الله علیها ـ یكی از بانوان با فضیلت و با شخصیت خاندان اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ میباشد. پدر بزرگوار او حضرت «موسی بن جعفر» امام هفتم شیعیان میباشد. مادر گرامی حضرت معصومه «نجمه» مادر بزرگوار امام رضا ـ علیه السّلام ـ میباشد. نجمه از بانوان با فضیلت و از اسوههای تقوا و شرافت و از مخدرات كم نظیر تاریخ بشریت است.[1]
درباره زمان تولد و وفات فاطمه معصومه ـ سلام الله علیها ـ آن چه مسلم است این است كه زمان تولد آن حضرت پیش از سال یكصد و هفتاد و نه هجری بوده است زیرا بنابر نقل شیخ كلینی در شوال 179 هارون الرشید امام موسی بن جعفر ـ علیه السّلام ـ پدر حضرت معصومه ـ علیه السّلام ـ را از مدینه به بغداد برد و در آن جا در ماه رجب 183 از دنیا رحلت فرمود.[2] و بنابر مدت عمر حضرت معصومه كه از 23 سال كمتر است، نمیتواند بعد از سال 179 باشد چون در آن سالها پدرش در زندان بود. پس تاریخ ولادت آن حضرت به طور دقیق مشخص نیست ولی طبق اسناد به دست آمده ولادت آن حضرت را در مدینه در سال 173 نقل میكنند.[3]
درباره تعداد فرزندان حضرت موسی بن جعفر ـ علیه السّلام ـ و این كه چند تن از آنها فاطمه نام داشتهاند اختلاف است. شیخ مفید تعداد آنان را سی و هفت تن ذكر كرده است؛ نوزده پسر و هجده دختر كه دو تن از دختران، فاطمه نام داشتند. فاطمةالكبری و فاطمة الصغری.[4] حضرت فاطمه معصومه بعد از امام رضا ـ علیه السّلام ـ از دیگر فرزندان حضرت موسی بن جعفر ـ علیه السّلام ـ فاضلتر و دارای مقامی شامختر میباشد.
حضرت معصومه ـ سلام الله علیها ـ یكی از بانوان با فضیلت و با شخصیت خاندان اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ میباشد. پدر بزرگوار او حضرت «موسی بن جعفر» امام هفتم شیعیان میباشد. مادر گرامی حضرت معصومه «نجمه» مادر بزرگوار امام رضا ـ علیه السّلام ـ میباشد. نجمه از بانوان با فضیلت و از اسوههای تقوا و شرافت و از مخدرات كم نظیر تاریخ بشریت است
در مورد پاداش زیارت حضرت معصومه(س) روایاتی نقل شده است:
1. سعد بن سعد از امام رضا(ع) میپرسد که ثواب زیارت فاطمه(س) دختر موسی بن جعفر(ع) چیست؟ امام فرمود: «هرکه او را زیارت کند، بهشت بر او واجب خواهد شد».[5] در روایت دیگری از سعد از امام رضا(ع) قید «عارِفاً بِحَقِّها» آمده است که در این صورت، معنایش آن خواهد بود که «هر کس او را با معرفت و شناخت به حقّانیت او، زیارت کند، بهشت جایگاهش خواهد بود».[6] البته اگر این قید هم وجود نداشت، روایت اول نیز انصراف به افرادی داشت که با شناخت به زیارت میروند.
2. امام جواد(ع) فرمود: «هرکس عمه من(فاطمه) را در قم زیارت کند، بهشت بر او واجب است».[7]
3. امام صادق(ع) فرمود: «خدا را حرمى است که مکه باشد، پیامبر(ص) را حرمی است به نام مدینه، شهر کوفه نیز حرم علی(ع) است، و بدانید که قم، کوفه کوچکی است؛ برای بهشت هشت در است که سه در آن بهسوی قم باز میشود، در آن، بانویی از فرزندانم به نام فاطمه دختر موسی درگذرد و به شفاعت او همه شیعههایم به بهشت میروند».[8]
پی نوشت ها:
[1] عیون الاخبار، ج 1، ص 14
[2] اصول كافی ج 2، كتاب الحجة
[3] مستدرك سفینه ج 8، ص 257.
[4] الاِرشاد، ج 2، ص 242.
[5] کامل الزیارات، ص 324
[6] بحار الأنوار، ج 99، ص 265
[7] کامل الزیارات، ص 324.
[8] بحار الأنوار، ج 57، ص 228.
مطالعه بیشتر در :
https://www.ziaossalehin.ir/fa/tags/حضرت-فاطمه-معصومه
طراحی مذهبی و توضیحات علمی
امام صادق (علیه السلام) : «از محکمترین دستگیرههای ایمان آن است که برای خدا دوست بداری، بخاطر خدا د
نظام آفرینش بر جذب و دفع بنا نهاده شده است. به عبارت دیگر، موجودات عالم هستی آنچه را که با آنان سازگار باشد جذب و آنچه را که ناسازگار است، دفع میکنند. انسانها نیز از این سیر طبیعی مستثنا نبوده و به لحاظ اجتماعی هر انسان با برخی انسانهای دیگر انس و الفت دارد و با برخی نیز دشمنی و ستیز.
در اسلام، دو موضوع اعتقادی وجود دارد که از اهمیت والایی برخوردار هستند. «دوستی با دوستان خدا» و «دشمنی با دشمنان خدا». معمولاً در اصطلاح دینی به این دو «تولّی» و «تبرّی» گفته میشود که هر دو واژه برگرفته از قرآن کریم است.
از جمله آیاتی که برای لزوم «تولّی» بدان استشهاد شده، این آیه است: «سرپرست و ولیّ شما فقط خدا است و پیامبرش و مؤمنانی که نماز را بر پا داشته و در حال رکوع زکات میدهند و کسانی که ولایت خدا و پیامبر او و افراد با ایمان را بپذیرند ... ».[1]
لزوم «تبرّی» نیز مانند «تولّی» ریشه در قرآن کریم دارد: «و کسانى که از پیشوایان گمراه پیروى کردند، خواهند گفت: کاش به دنیا برگشته و از آنان برائت میجستیم، چنانکه امروز در قیامت، آنان از ما برائت جستند».[2]
نقش تولی و تبری در ایمان
این دو اصل مهم نقش بسزایی در ایمان و رستگاری انسانها دارند. در همین راستا در قرآن میخوانیم: «[ای پیامبر!] هیچ گروهی که به خدا و قیامت ایمان دارند را نخواهى یافت که با دشمنان خدا و پیامبر پیمان دوستی ببندند گرچه این دشمنان، پدرها، فرزندان، برادران و یا خویشان نزدیک آنها باشند. خدا ایمان را در دل آن جماعت نگاشته ...و از آنان راضى و آنان نیز خدا راضی خواهند بود. این افراد از حزب خدایند و حزب خدا تنها رستگاران خواهند بود».[3]
این معنا، در روایات نیز تبلور بسیار دارد.
الف. امام صادق(ع) میفرماید: «از محکمترین دستگیرههای ایمان آن است که برای خدا دوست بداری، بخاطر خدا دشمن بداری، بخاطر خدا ببخشی و بخاطر خدا منع کنی».[4]
ب. شخصی به نام «زیاد الأحلام» نزد امام باقر(ع) بود. امام از او پرسید: اى زیاد! پاهایت را چه شده؟ زیاد گفت: قربانت گردم چون تمام راه را به اشتیاق دیدارتان سوار بر شتر لاغری آمدم! سپس اندکى مکث کرد و گفت: فدایت شوم گاه شیطان در خلوتم آمده و مرا به یاد گناهان گذشتهام انداخته و ناامیدی وجودم را فرامیگیرد، ولى سپس دوستی و دلبستگی با شما به یادم آمده (و امیدوار میشوم).
امام در پاسخ فرمود: «اى زیاد! مگر دین جز دوستی و دشمنی، چیز دیگرى هم هست؟!»، و بعد این آیات شریفه را قرائت فرمود: «پروردگار، شما را به ایمان علاقمند کرده و دل شما را بدان زینت داد کفر و فسق و گناه را در نظرتان زشت ساخت. چنین افرادی رستگار خواهند بود. این فضل و نعمتی از طرف خداست که او دانا و حکیم است».[5] و نیز فرمود: « و آنان کسانى که به طرفشان مهاجرت میکنند را دوست دارند».[6] همچنین فرمود: «اگر خداوند را دوست میدارید او گناهان شما را میآمرزد و خدا آمرزنده و مهربان است».[7]
تعبیر به «هَلِ الدِّینُ إِلَّا الْحُبُ؟» و یا «آیا دین جز دوستی است؟» در بسیاری از منابع شیعه[8] و اهل سنت[9] وجود دارد.
البته باید توجه داشت؛ اسلامی که ایمان و دین را دوستی و دشمنی میداند حب و بغضی است که محور آن خدا و برای خدا باشد، در واقع این نوع پیوند است که در تعالیم دینی ارزشمند است.[10] و در غیر این صورت که حب و بعض نسبت به خداوند یا به جهت خداوند نباشد؛ نه تنها دینداری نیست، بلکه حتی در برخی اوقات موجب بیدینی نیز میگردد. بنابراین، حبّ و بغض برای خدا اساس دین است که آدمی باید آنرا تحصیل کند و آنرا در زندگی خود نشان دهد
پی نوشت :
[1]. مائده، 55 – 56.
[2]. بقره، 167.
[3]. مجادله، 22.
[4]. تحف العقول ص 362
[5]. حجرات، 7.
[6]. حشر، 9.
[7]. تفسیر فرات ص 430،
[8]. دعائم الإسلام ج 1، ص 71
[9]. حلیة الاولیاء ج 8، ص 368
[10]. فلسفه تولی و تبری ص 6
مطالعه بیشتر در :
https://www.ziaossalehin.ir/fa/taxonomy/term/7410/all
طراحی مذهبی و توضیحات علمی
پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) : کسی که اولاد من را اکرام نماید به تحقیق مرا اکرام نموده ا
مراد از امام زاده، فرزند یا فرزند زادگان ائمه اطهار (ع) است که اولاد با واسطه ی پیامبر اکرم (ص) هستند، ولی در عرف به محل دفن آنها، نیز امامزاده گفته می شود. (از باب ذکر حالّ و اراده محّل).
در روایات زیادی از پیامبر اکرم (ص) و ائمه طاهرین (ع) رسیده است که اولاد و فرزندان پیامبر (ص) را اکرام کنید.[1] پیامبر اکرم (ص) فرمودند: کسی که اولاد مرا اکرام کند به تحقیق مرا اکرام کرده است.[2]
امام رضا (ع) فرمودند: نظر کردن به فرزندان ما عبادت است. شخصی از آن حضرت پرسید: آیا نگاه کردن به آن دسته از فرزندان شما که امام هستند عبادت است؟ حضرت فرمودند: بلکه نگاه کردن به تمام فرزندان پیامبر (ص) عبادت است، مادامی که از راه و روش آن حضرت جدا نشده باشند و به گناهان آلوده نشده باشند».[3]
احترام به فرزندان پیامبر اکرم (ص) و ذریه آن حضرت هم شامل احترام در زمان حیات آنها می شود و هم احترام بعد از رحلت آن بزرگواران را در بر می گیرد. این دستور اسلام است که می فرماید: «قبور اموات خود را زیارت کنید و بر آنان سلام بفرستید،...».[4]
یکی از راه های احترام و اکرام آن دسته از فرزندان پیامبر اکرم (ص) که از دنیا رفته اند، احترام به مدفن و مزار آنان است.
بنابراین تعمیر کردن، تمیز کردن، عطرافشانی و ... چنین مکان هایی نوعی احترام به صاحبان این قبرهاست زیرا موجب عظمت صاحبان آنها و رغبت بیشتر مردم به رفت و آمد در چنین مکان هایی می شود
در اینجا لازم است به نکته ای که در روایات اشاره شده بود عنایت بیشتری شود و آن اینکه تمام این سفارشان مربوط به فرزندان واقعی آن حضرت، یعنی کسانی که بدون واسطه یا با واسطه از صلب پیامبر اکرم (ص) هستند و در طول زندگی خود هیچ گاه از راه و روش و سیره آن حضرت جدا نشده اند.
نکته دیگر اینکه امروزه بعضی از افراد سودجو و فرصت طلب به دروغ مکان هایی را به عنوان امام زاده و بقعه متبرکه معرفی می کنند که گاهی حتی هیچ قبری در آنجا وجود ندارد یا اگر قبوری وجود دارد مربوط به اولاد پیامبر(ص) نیست در این موارد باید دقت لازم بشود تا جلو سوء استفاده چنین افرادی گرفته شود.
با توجه به این دو نکته وظیفه ما در رابطه با امامزاده ها معلوم می شود که آیا به تمام امامزاده ها باید احترام گذاشت یا نه؟ مرحوم محدث قمی (ره) در این باره می فرماید: اولاً باید نسب امامزاده معلوم باشد یعنی در کتب مربوط به این فن نسبت او با یکی از امام ها روشن شده باشد. ثانیاً علاوه بر انتساب به امام باید جلالت، خوبی و تقرب او به خدا از نظر تاریخ و رجال ثابت باشد. هر جا که این دو موضوع جمع شد مثل حضرت عبدالعظیم (ری)، حضرت معصومه (قم)، حضرت سید محمد (بین راه سامراء)، حضرت شاهچراغ (شیراز) و ... رعایت احترام آنان لازم و زیارتشان ثواب زیادی دارد. اما اگر این مطلب روشن نبود، انسان تنها می تواند به عنوان قبرستان مسلمانان فاتحه و قرآنی بخواند و از خدا برای کسانی که در آنجا مدفونند طلب رحمت کند.
اما در هر صورت بی احترامی به امامزاده های معروف کار صحیحی نیست مگر جایی که ثابت شود اصل و اساس درستی ندارد که در این صورت هم بی احترامی صحیح نیست و کافی است به مردم گفته شود که این جا امامزاده ای مدفون نیست.
پی نوشت :
[1] مستدرک الوسائل، ج 12، ص 376.
[2] همان.
[3] وسائل الشیعه، ج 12، ص 311.
[4] بحارالانوار، ج 79، ص 64.
مطالعه بیشتر :
https://www.ziaossalehin.ir/fa/tags/امامزاده-ها
طراحی مذهبی و توضیحات علمی
اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا سَیِّدَ اَلسّاداتِ الاَعاظِمِ اَحمَدُ بنُ مُوسَی الکاظِمِ وَ رَحمَةُ اللهِ وَ
«احمد بن موسی بن جعفر(علیهم السلام)»، از فرزندان امام کاظم(ع) است[1] و اصل وجود چنین فرزندی برای آنحضرت و نیز تعریف و توثیق اجمالی ایشان در منابع کهن شیعی وجود دارد.
به عنوان نمونه، در خصوص رابطه ایشان با پدر بزرگوارش، روایت شده است که امام کاظم(ع)، او را بسیار دوست میداشت و ملکی را از خود به او بخشید و او را به بخشندگی و دلیری ستود. شیخ مفید(413 ق) در اینباره میگوید: احمد بن موسى، سیّدى کریم و جلیل و صاحب ورع بوده و حضرت ابوالحسن موسى(ع) او را دوست میداشت و مقدّم میشمرد و یک قطعه زمینى همراه با آب آن، معروف به یسیره، به او بخشیده بود. گزارش شده که احمد بسیاری از بردگان را از مال خویش آزاد نمود.[2]
اسماعیل بن موسى بن جعفر(ع) میگوید: «…پدرم پیوسته به او نظر داشت و او را پاس میداشت و از او غافل نمیشد».[3]
با این وجود درباره جزئیات زندگی احمد بن موسی اطلاعات زیادی در منابع اولیه وجود نداشته و تنها برخی مطالب و داستانها در کتابهای نسبتاً متأخر - آن هم با اختلافاتی - نقل شده است که در این نوشتار - بدون تأیید یا رد - تنها گزارشی از آنها را به استحضار میرسانیم:
سید جعفر آل بحر العلوم(1377 ق)، درباره مادر ایشان نقل کرده است: مادر احمد بن موسی، از زنان بسیار محترم بود که او را أمّ احمد مینامیدند. حضرت موسى بن جعفر(ع)، به او علاقه زیادی داشت، وقتى از مدینه به بغداد رفت، امانتهاى امامت را به او سپرده، فرمود: «هر کس در هر موقع آمد و این امانتها را از تو خواست، بدان من از دنیا رفتهام و او جانشین من است و امامى است که اطاعتش بر تو و سایر مردم واجب است».[4]
وقتى هارون، امام هفتم(ع) را در بغداد مسموم کرد حضرت رضا(ع)، از ام احمد امانتها را خواست. ام احمد گفت: واى پدرت شهید شد؟ فرمود: «آرى اکنون از دفن او فارغ شدم، آن امانتهایى که پدرم موقع رفتن به بغداد در اختیارت گذاشت بیاور، من جانشین او و امام به حق بر جن و انس هستم». ام احمد گریبان چاک زده، امانتها را تحویل داد و با آنجناب به امامت بیعت کرد.[5]
در خصوص شهادت و یا وفات و محل دفن احمد بن موسی اختلافنظر وجود دارد. این اختلاف مبتنی بر آن است که وی به اسفراین (از توابع استان خراسان شمالی) رفته و در آنجا به شهادت رسیده و یا در شیراز وفات یافته و یا به شهادت رسیده است.
حاج شیخ عباس قمى(1359ق)، از کتاب «شد الازار فى حط الاوزار عن زوار المزار» - نوشته معین الدین ابو القاسم جنید بن محمود بن محمد شیرازى در سال 791هـ.ق[6] - نقل کرده است که؛ احمد بن موسى بن جعفر(ع) در ایّام مأمون، به شیراز سفر کرد و در آن ایّام بعد از شهادت امام رضا(ع)، او نیز در شیراز وفات یافت ... برخی نیز گفتهاند که به شهادت رسید و قبر شریفش مخفى بود تا اینکه در زمان امیر مسعود بن بدر کشف شد و قبّهاى برای آن بنا نمود. گویند که بدن شریفش در قبر تر و تازه مانده بود، و از آنجایی که در دست انگشترى داشته که نقش نگینش: «العزّة لله احمد بن موسى» بوده است، او را شناختند. بعد از آن اتابک ابوبکر، بنائى بلندتر از اوّلى تأسیس کرد سپس خاتون تاش که زنى نیکوکار و اهل عبادت بوده در سال 750 هـ.ق قبّهاى بس عالى درست کرد و در جَنب آن، مدرسهاى عالى بنا نهاد و در جوار آن مرقدى هم براى خودش معیّن نمود.[7]
تاریخ وفات احمد بن موسی را در منابع تاریخی نیافتیم، ولی برخی از نویسندگان معاصر تاریخ وفات را حدود ۲۰۳ قمری که همزمان با شهادت امام هشتم(ع) است، ذکر نمودهاند.[8]
در برخی کتب متأخر نقل شده که پس از شهادت امام کاظم(ع)، مردم مدینه به لحاظ شخصیت و سن احمد، به در خانه او رفته و با وی بیعت کردند و او پیشاپیشِ جمعیت به مسجد پیامبر(ص) رفت و خطبهای خواند و به مردم گفت: «ای کسانی که با من بیعت نمودهاید! بدانید که من خودم با برادرم علی(امام رضا) بیعت کردهام و او واجب الاطاعه است. بر من و شما است که از او اطاعت کنیم». سپس از منبر پایین آمده و به اتفاق همه مردم به در خانه برادرش رفته و با حضرت بیعت کردند.[9]
در پایان گفتنی است که «شاهچراغ»، لقبی نیست که در زمان زندگانی ایشان به حضرتشان اطلاق شده باشد، بلکه بر اساس برخی نقلها، در جریان کشف قبرشان در صدها سال بعد، این لقب برای ایشان در نظر گرفته شد.
پی نوشت :
[1]. الارشاد ج 2، ص 244
[2]. الارشاد ج 2، ص 245
[3]. همان، ص 245.
[4]. تحفة العالم ص 307
[5]. همان، ص 307 – 308
[6]. الکنى و الالقاب ج 2، ص 351
[7]. الکنى و الالقاب، ج 2، ص 351 – 352
[8]. ریحانة الادب، ج 3، ص 169.
[9]. تحفة العالم ص 308.
مطالعه بیشتر :
https://www.ziaossalehin.ir/fa/tags/شاه-چراغ