طراحی مذهبی و توضیحات علمی
امام صادق (علیه السلام) : «از محکمترین دستگیرههای ایمان آن است که برای خدا دوست بداری، بخاطر خدا د
نظام آفرینش بر جذب و دفع بنا نهاده شده است. به عبارت دیگر، موجودات عالم هستی آنچه را که با آنان سازگار باشد جذب و آنچه را که ناسازگار است، دفع میکنند. انسانها نیز از این سیر طبیعی مستثنا نبوده و به لحاظ اجتماعی هر انسان با برخی انسانهای دیگر انس و الفت دارد و با برخی نیز دشمنی و ستیز.
در اسلام، دو موضوع اعتقادی وجود دارد که از اهمیت والایی برخوردار هستند. «دوستی با دوستان خدا» و «دشمنی با دشمنان خدا». معمولاً در اصطلاح دینی به این دو «تولّی» و «تبرّی» گفته میشود که هر دو واژه برگرفته از قرآن کریم است.
از جمله آیاتی که برای لزوم «تولّی» بدان استشهاد شده، این آیه است: «سرپرست و ولیّ شما فقط خدا است و پیامبرش و مؤمنانی که نماز را بر پا داشته و در حال رکوع زکات میدهند و کسانی که ولایت خدا و پیامبر او و افراد با ایمان را بپذیرند ... ».[1]
لزوم «تبرّی» نیز مانند «تولّی» ریشه در قرآن کریم دارد: «و کسانى که از پیشوایان گمراه پیروى کردند، خواهند گفت: کاش به دنیا برگشته و از آنان برائت میجستیم، چنانکه امروز در قیامت، آنان از ما برائت جستند».[2]
نقش تولی و تبری در ایمان
این دو اصل مهم نقش بسزایی در ایمان و رستگاری انسانها دارند. در همین راستا در قرآن میخوانیم: «[ای پیامبر!] هیچ گروهی که به خدا و قیامت ایمان دارند را نخواهى یافت که با دشمنان خدا و پیامبر پیمان دوستی ببندند گرچه این دشمنان، پدرها، فرزندان، برادران و یا خویشان نزدیک آنها باشند. خدا ایمان را در دل آن جماعت نگاشته ...و از آنان راضى و آنان نیز خدا راضی خواهند بود. این افراد از حزب خدایند و حزب خدا تنها رستگاران خواهند بود».[3]
این معنا، در روایات نیز تبلور بسیار دارد.
الف. امام صادق(ع) میفرماید: «از محکمترین دستگیرههای ایمان آن است که برای خدا دوست بداری، بخاطر خدا دشمن بداری، بخاطر خدا ببخشی و بخاطر خدا منع کنی».[4]
ب. شخصی به نام «زیاد الأحلام» نزد امام باقر(ع) بود. امام از او پرسید: اى زیاد! پاهایت را چه شده؟ زیاد گفت: قربانت گردم چون تمام راه را به اشتیاق دیدارتان سوار بر شتر لاغری آمدم! سپس اندکى مکث کرد و گفت: فدایت شوم گاه شیطان در خلوتم آمده و مرا به یاد گناهان گذشتهام انداخته و ناامیدی وجودم را فرامیگیرد، ولى سپس دوستی و دلبستگی با شما به یادم آمده (و امیدوار میشوم).
امام در پاسخ فرمود: «اى زیاد! مگر دین جز دوستی و دشمنی، چیز دیگرى هم هست؟!»، و بعد این آیات شریفه را قرائت فرمود: «پروردگار، شما را به ایمان علاقمند کرده و دل شما را بدان زینت داد کفر و فسق و گناه را در نظرتان زشت ساخت. چنین افرادی رستگار خواهند بود. این فضل و نعمتی از طرف خداست که او دانا و حکیم است».[5] و نیز فرمود: « و آنان کسانى که به طرفشان مهاجرت میکنند را دوست دارند».[6] همچنین فرمود: «اگر خداوند را دوست میدارید او گناهان شما را میآمرزد و خدا آمرزنده و مهربان است».[7]
تعبیر به «هَلِ الدِّینُ إِلَّا الْحُبُ؟» و یا «آیا دین جز دوستی است؟» در بسیاری از منابع شیعه[8] و اهل سنت[9] وجود دارد.
البته باید توجه داشت؛ اسلامی که ایمان و دین را دوستی و دشمنی میداند حب و بغضی است که محور آن خدا و برای خدا باشد، در واقع این نوع پیوند است که در تعالیم دینی ارزشمند است.[10] و در غیر این صورت که حب و بعض نسبت به خداوند یا به جهت خداوند نباشد؛ نه تنها دینداری نیست، بلکه حتی در برخی اوقات موجب بیدینی نیز میگردد. بنابراین، حبّ و بغض برای خدا اساس دین است که آدمی باید آنرا تحصیل کند و آنرا در زندگی خود نشان دهد
پی نوشت :
[1]. مائده، 55 – 56.
[2]. بقره، 167.
[3]. مجادله، 22.
[4]. تحف العقول ص 362
[5]. حجرات، 7.
[6]. حشر، 9.
[7]. تفسیر فرات ص 430،
[8]. دعائم الإسلام ج 1، ص 71
[9]. حلیة الاولیاء ج 8، ص 368
[10]. فلسفه تولی و تبری ص 6
مطالعه بیشتر در :
https://www.ziaossalehin.ir/fa/taxonomy/term/7410/all
طراحی مذهبی و توضیحات علمی
پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) : کسی که اولاد من را اکرام نماید به تحقیق مرا اکرام نموده ا
مراد از امام زاده، فرزند یا فرزند زادگان ائمه اطهار (ع) است که اولاد با واسطه ی پیامبر اکرم (ص) هستند، ولی در عرف به محل دفن آنها، نیز امامزاده گفته می شود. (از باب ذکر حالّ و اراده محّل).
در روایات زیادی از پیامبر اکرم (ص) و ائمه طاهرین (ع) رسیده است که اولاد و فرزندان پیامبر (ص) را اکرام کنید.[1] پیامبر اکرم (ص) فرمودند: کسی که اولاد مرا اکرام کند به تحقیق مرا اکرام کرده است.[2]
امام رضا (ع) فرمودند: نظر کردن به فرزندان ما عبادت است. شخصی از آن حضرت پرسید: آیا نگاه کردن به آن دسته از فرزندان شما که امام هستند عبادت است؟ حضرت فرمودند: بلکه نگاه کردن به تمام فرزندان پیامبر (ص) عبادت است، مادامی که از راه و روش آن حضرت جدا نشده باشند و به گناهان آلوده نشده باشند».[3]
احترام به فرزندان پیامبر اکرم (ص) و ذریه آن حضرت هم شامل احترام در زمان حیات آنها می شود و هم احترام بعد از رحلت آن بزرگواران را در بر می گیرد. این دستور اسلام است که می فرماید: «قبور اموات خود را زیارت کنید و بر آنان سلام بفرستید،...».[4]
یکی از راه های احترام و اکرام آن دسته از فرزندان پیامبر اکرم (ص) که از دنیا رفته اند، احترام به مدفن و مزار آنان است.
بنابراین تعمیر کردن، تمیز کردن، عطرافشانی و ... چنین مکان هایی نوعی احترام به صاحبان این قبرهاست زیرا موجب عظمت صاحبان آنها و رغبت بیشتر مردم به رفت و آمد در چنین مکان هایی می شود
در اینجا لازم است به نکته ای که در روایات اشاره شده بود عنایت بیشتری شود و آن اینکه تمام این سفارشان مربوط به فرزندان واقعی آن حضرت، یعنی کسانی که بدون واسطه یا با واسطه از صلب پیامبر اکرم (ص) هستند و در طول زندگی خود هیچ گاه از راه و روش و سیره آن حضرت جدا نشده اند.
نکته دیگر اینکه امروزه بعضی از افراد سودجو و فرصت طلب به دروغ مکان هایی را به عنوان امام زاده و بقعه متبرکه معرفی می کنند که گاهی حتی هیچ قبری در آنجا وجود ندارد یا اگر قبوری وجود دارد مربوط به اولاد پیامبر(ص) نیست در این موارد باید دقت لازم بشود تا جلو سوء استفاده چنین افرادی گرفته شود.
با توجه به این دو نکته وظیفه ما در رابطه با امامزاده ها معلوم می شود که آیا به تمام امامزاده ها باید احترام گذاشت یا نه؟ مرحوم محدث قمی (ره) در این باره می فرماید: اولاً باید نسب امامزاده معلوم باشد یعنی در کتب مربوط به این فن نسبت او با یکی از امام ها روشن شده باشد. ثانیاً علاوه بر انتساب به امام باید جلالت، خوبی و تقرب او به خدا از نظر تاریخ و رجال ثابت باشد. هر جا که این دو موضوع جمع شد مثل حضرت عبدالعظیم (ری)، حضرت معصومه (قم)، حضرت سید محمد (بین راه سامراء)، حضرت شاهچراغ (شیراز) و ... رعایت احترام آنان لازم و زیارتشان ثواب زیادی دارد. اما اگر این مطلب روشن نبود، انسان تنها می تواند به عنوان قبرستان مسلمانان فاتحه و قرآنی بخواند و از خدا برای کسانی که در آنجا مدفونند طلب رحمت کند.
اما در هر صورت بی احترامی به امامزاده های معروف کار صحیحی نیست مگر جایی که ثابت شود اصل و اساس درستی ندارد که در این صورت هم بی احترامی صحیح نیست و کافی است به مردم گفته شود که این جا امامزاده ای مدفون نیست.
پی نوشت :
[1] مستدرک الوسائل، ج 12، ص 376.
[2] همان.
[3] وسائل الشیعه، ج 12، ص 311.
[4] بحارالانوار، ج 79، ص 64.
مطالعه بیشتر :
https://www.ziaossalehin.ir/fa/tags/امامزاده-ها
طراحی مذهبی و توضیحات علمی
اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا سَیِّدَ اَلسّاداتِ الاَعاظِمِ اَحمَدُ بنُ مُوسَی الکاظِمِ وَ رَحمَةُ اللهِ وَ
«احمد بن موسی بن جعفر(علیهم السلام)»، از فرزندان امام کاظم(ع) است[1] و اصل وجود چنین فرزندی برای آنحضرت و نیز تعریف و توثیق اجمالی ایشان در منابع کهن شیعی وجود دارد.
به عنوان نمونه، در خصوص رابطه ایشان با پدر بزرگوارش، روایت شده است که امام کاظم(ع)، او را بسیار دوست میداشت و ملکی را از خود به او بخشید و او را به بخشندگی و دلیری ستود. شیخ مفید(413 ق) در اینباره میگوید: احمد بن موسى، سیّدى کریم و جلیل و صاحب ورع بوده و حضرت ابوالحسن موسى(ع) او را دوست میداشت و مقدّم میشمرد و یک قطعه زمینى همراه با آب آن، معروف به یسیره، به او بخشیده بود. گزارش شده که احمد بسیاری از بردگان را از مال خویش آزاد نمود.[2]
اسماعیل بن موسى بن جعفر(ع) میگوید: «…پدرم پیوسته به او نظر داشت و او را پاس میداشت و از او غافل نمیشد».[3]
با این وجود درباره جزئیات زندگی احمد بن موسی اطلاعات زیادی در منابع اولیه وجود نداشته و تنها برخی مطالب و داستانها در کتابهای نسبتاً متأخر - آن هم با اختلافاتی - نقل شده است که در این نوشتار - بدون تأیید یا رد - تنها گزارشی از آنها را به استحضار میرسانیم:
سید جعفر آل بحر العلوم(1377 ق)، درباره مادر ایشان نقل کرده است: مادر احمد بن موسی، از زنان بسیار محترم بود که او را أمّ احمد مینامیدند. حضرت موسى بن جعفر(ع)، به او علاقه زیادی داشت، وقتى از مدینه به بغداد رفت، امانتهاى امامت را به او سپرده، فرمود: «هر کس در هر موقع آمد و این امانتها را از تو خواست، بدان من از دنیا رفتهام و او جانشین من است و امامى است که اطاعتش بر تو و سایر مردم واجب است».[4]
وقتى هارون، امام هفتم(ع) را در بغداد مسموم کرد حضرت رضا(ع)، از ام احمد امانتها را خواست. ام احمد گفت: واى پدرت شهید شد؟ فرمود: «آرى اکنون از دفن او فارغ شدم، آن امانتهایى که پدرم موقع رفتن به بغداد در اختیارت گذاشت بیاور، من جانشین او و امام به حق بر جن و انس هستم». ام احمد گریبان چاک زده، امانتها را تحویل داد و با آنجناب به امامت بیعت کرد.[5]
در خصوص شهادت و یا وفات و محل دفن احمد بن موسی اختلافنظر وجود دارد. این اختلاف مبتنی بر آن است که وی به اسفراین (از توابع استان خراسان شمالی) رفته و در آنجا به شهادت رسیده و یا در شیراز وفات یافته و یا به شهادت رسیده است.
حاج شیخ عباس قمى(1359ق)، از کتاب «شد الازار فى حط الاوزار عن زوار المزار» - نوشته معین الدین ابو القاسم جنید بن محمود بن محمد شیرازى در سال 791هـ.ق[6] - نقل کرده است که؛ احمد بن موسى بن جعفر(ع) در ایّام مأمون، به شیراز سفر کرد و در آن ایّام بعد از شهادت امام رضا(ع)، او نیز در شیراز وفات یافت ... برخی نیز گفتهاند که به شهادت رسید و قبر شریفش مخفى بود تا اینکه در زمان امیر مسعود بن بدر کشف شد و قبّهاى برای آن بنا نمود. گویند که بدن شریفش در قبر تر و تازه مانده بود، و از آنجایی که در دست انگشترى داشته که نقش نگینش: «العزّة لله احمد بن موسى» بوده است، او را شناختند. بعد از آن اتابک ابوبکر، بنائى بلندتر از اوّلى تأسیس کرد سپس خاتون تاش که زنى نیکوکار و اهل عبادت بوده در سال 750 هـ.ق قبّهاى بس عالى درست کرد و در جَنب آن، مدرسهاى عالى بنا نهاد و در جوار آن مرقدى هم براى خودش معیّن نمود.[7]
تاریخ وفات احمد بن موسی را در منابع تاریخی نیافتیم، ولی برخی از نویسندگان معاصر تاریخ وفات را حدود ۲۰۳ قمری که همزمان با شهادت امام هشتم(ع) است، ذکر نمودهاند.[8]
در برخی کتب متأخر نقل شده که پس از شهادت امام کاظم(ع)، مردم مدینه به لحاظ شخصیت و سن احمد، به در خانه او رفته و با وی بیعت کردند و او پیشاپیشِ جمعیت به مسجد پیامبر(ص) رفت و خطبهای خواند و به مردم گفت: «ای کسانی که با من بیعت نمودهاید! بدانید که من خودم با برادرم علی(امام رضا) بیعت کردهام و او واجب الاطاعه است. بر من و شما است که از او اطاعت کنیم». سپس از منبر پایین آمده و به اتفاق همه مردم به در خانه برادرش رفته و با حضرت بیعت کردند.[9]
در پایان گفتنی است که «شاهچراغ»، لقبی نیست که در زمان زندگانی ایشان به حضرتشان اطلاق شده باشد، بلکه بر اساس برخی نقلها، در جریان کشف قبرشان در صدها سال بعد، این لقب برای ایشان در نظر گرفته شد.
پی نوشت :
[1]. الارشاد ج 2، ص 244
[2]. الارشاد ج 2، ص 245
[3]. همان، ص 245.
[4]. تحفة العالم ص 307
[5]. همان، ص 307 – 308
[6]. الکنى و الالقاب ج 2، ص 351
[7]. الکنى و الالقاب، ج 2، ص 351 – 352
[8]. ریحانة الادب، ج 3، ص 169.
[9]. تحفة العالم ص 308.
مطالعه بیشتر :
https://www.ziaossalehin.ir/fa/tags/شاه-چراغ
طراحی مذهبی و توضیحات علمی
امیرالمومنین امام علی (علیه السلام) : اى مردم! دنیا خانه گذر است و آخرت خانه قرار و همیشگى پس ! از گ
در ارتباط با بیارزشی و ناچیز بودن دنیا در مقابل آخرت تعابیری؛ مانند دنیا متاع زودگذر و متاع اندک در تعالیم دینی وجود دارد که منظور از این تعابیر همان لذتهای آنی و ناپایدار دنیا در برابر آخرت است.
قرآن کریم در این زمینه دو تعبیر دارد:
1. دنیا متاع زودگذر: «وَ یَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ یُقْسِمُ الْمُجْرِمُونَ ما لَبِثُوا غَیْرَ ساعَةٍ کَذلِکَ کانُوا یُؤْفَکُون»؛[1]و روزى که قیامت برپا شود، مجرمان سوگند یاد میکنند که جز ساعتى (در عالم برزخ) درنگ نکردند! اینچنین از درک حقیقت بازگردانده میشوند.
«وَ یَوْمَ یَحْشُرُهُمْ کَأَنْ لَمْ یَلْبَثُوا إِلاَّ ساعَةً مِنَ النَّهارِ یَتَعارَفُونَ بَیْنَهُمْ ...»[2] (به یاد آور) روزى را که (خداوند) آنها را جمع (و محشور) میسازد آنچنانکه (احساس میکنند) گویى جز ساعتى از روز، (در دنیا) توقّف نکردند، به آن مقدار که یکدیگر را (ببینند و) بشناسند.
در این آیات اشاره به وضع دردناک مشرکان در قیامت کرده و میگوید به خاطر بیاور آنروز را که خداوند همه آنها را محشور میکند، در حالىکه چنان احساس میکنند که تمام عمرشان در این دنیا بیش از ساعتى از یک روز نبود؛ به همان مقدار که یکدیگر را ببینند و بشناسند.
این احساس کم بودن مقدار اقامت در دنیا، یا به دلیل آن است که اصولاً در برابر زندگى جاویدان قیامت به مقدار ساعتى بیش نیست.
یا از آنرو است که این دنیاى ناپایدار چنان با سرعت بر آنها گذشت که گویى بیش از یک ساعت نبود.
و یا اینکه به دلیل عدم استفاده صحیح از عمر خود، چنین میپندارند که همه عمرشان بیش از یک ساعت ارزش نداشت.
بنابر آنچه گفته شد، جمله «یَتَعارَفُونَ بَیْنَهُمْ» (یکدیگر را میشناسند) اشاره به مقدار درنگ آنها در دنیا است؛ یعنى آنچنان عمر را کوتاه احساس میکنند که گویا تنها به مقدارى بود که دو نفر یکدیگر را ببینند و معارفهاى در میان آنها انجام گردد و از همدیگر جدا شوند.
این احتمال نیز در تفسیر آیه داده شده است که منظور احساس کوتاهى زمان دوران برزخ است؛ یعنى آنها در دوران برزخ در حالتى شبیه به خواب فرو میروند که گذشت سالها و قرون و اعصار را احساس نمیکنند، به طورى که به هنگام رستاخیز فکر میکنند دوران برزخشان که شاید هزاران و یا دهها هزار سال بود، بیش از ساعتى به درازا نکشید؛[3] زیرا کوتاهى زندگى دنیا برایشان روشن شد. آنان میپنداشتند که دنیا سراى باقى است. در حالىکه اگر دنیا را میلیونها سال هم تصور کنید، در برابر جاودانى آخرت هیچ وزن و اعتبارى ندارد. حال چگونه است مدت زندگى چند ده سال آدمیان در برابر ابدیت آخرت: «یَتَخافَتُونَ بَیْنَهُمْ إِنْ لَبِثْتُمْ إِلاَّ عَشْراً»؛[4] آنها آهسته با هم گفتوگو میکنند (بعضى میگویند:) شما فقط ده (شبانه روز در عالم برزخ) توقّف کردید.[5]
لذا دنیا و توقف در آن به قدرى فانى و زودگذر است که انسان به هنگام مرگ و به هنگام قیامت اینطور میپندارد که بیش از یک شب و یک روز، یا بیش از یکى دو ساعت در دنیا مکث ننموده است.
2. دنیا متاع اندک: «قُلْ مَتاعُ الدُّنْیا قَلِیلٌ»؛[6] به آنها بگو سرمایه زندگى دنیا، ناچیز است.
منظور از قلیل و ناچیز در اینجا فناپذیری و از بین رفتن سریع است.
متاع دنیا از بین رفتنی و گذرا است، حتی موارد و چیزهایی را که خداوند از آنها به کثیر یاد کرده، نیز در برابر آخرت اندکاند؛ چرا که دنیا از نظر زمان و مقدار متناهی است؛ به جهت متناهی بودن قوای جسمانی، از جهت تعداد، شدت و قوت و از نظر زمان، اما آخرت اینگونه نیست، حتی نعمتهای اندک آن دنیا در برابر تمام نعمتهای مادی دنیا کثیر است. چنانکه کوچکترین عذابش بزرگتر از تمامی عذابهای دنیا است.[7]
بنابر این، تعابیر این چنینی نسبت به دنیا، آگهى دادن انسان به این نکته است که بهره انسان از دنیا نسبت به آخرت قابل توجه نیست و چیزى به حساب نمیآید.
پی نوشت :
[1]. روم، 55.
[2]. یونس، 45.
[3]. تفسیر نمونه، ج 8، ص 302
[4]. طه، 103.
[5]. المیزان فی تفسیر القرآن، ج 14، ص 210
[6]. نساء، 77.
[7]. شرح أصول الکافی، ج 1، ص 348
مطالعه بیشتر در :
https://www.ziaossalehin.ir/fa/tags/دنیا
طراحی مذهبی و توضیحات علمی
میلاد با سعادت شمس الشموس ، انیس النفوس ، ثامن الائمه امام على بن موسى الرضا (صلواتُ اللهِ و سلامُه
امام رضا(علیه السلام) هشتمین امام شیعیان، از سلاله پاک رسول خدا(ص) و هشتمین جانشین پیامبر مکرّم اسلام است. بنابر نظر مشهور مورّخان امام رضا(ع)، در یازدهم ذی قعده سال 148 هـجری قمری در مدینه منوّره متولّد شد.[1]
نام و القاب
نام مبارکشان «علی»، کنیۀ آن حضرت، «ابوالحسن» و دارای القاب متعدّدی از جمله؛ رضا، صابر، فاضل، قرة اعین المؤمنین (نور چشم مؤمنان) و... هستند،[2] اما مشهورترین لقب ایشان، «رضا» به معنای «خشنودی» است.
صفات ظاهری
درباره شمایل و صفات ظاهری امام رضا(ع)، برخی حضرتشان را سفیدرو توصیف کرده[3] و برخی نیز ایشان را دارای رنگی تیره دانستهاند.[4] همچنین گزارش شده که امام هشتم(ع) قامتی معتدل داشته[5] و شبیهترین مردم به پیامبر خدا(ص) بود.[6]
پدر و مادر
پدر بزرگوار امام رضا(ع)، امام موسی کاظم(ع) پیشوای هفتم شیعیان بودند که در سال 183 ﻫ.ق. به دست هارون عباسی به شهادت رسیدند.
مادر گرامی امام رضا(ع) نجمه نام داشت.[7]البته نام های دیگری نیز برای مادر گرامیشان ذکر کرده اند.[8]
دوران کودکى و جوانى
حضرت رضا(ع)، دوران کودکى و جوانى را تا سال 201 هجری قمری در مدینه طیّبه[9] که مهبط وحى بود در خدمت پدر بزرگوارش سپرى کرد و مستقیماً تحت تعلیم و تربیت امام هفتم(ع) قرار گرفت و علوم و معارف و اخلاق و تربیتى را که امام کاظم(ع) از پدرانش به ارث برده بود، به او آموخت.[10]
گزارشی از حضور ایشان در بغداد هنگام زندانی بودن پدر بزرگوارشان در آن شهر در دسترس نیست.
در تعداد و اسامی فرزندان امام رضا(ع) نقل های مختلفی وجود دارد؛ گروهی آنها را پنج پسر و یک دختر، به نام های محمّد قانع، حسن، جعفر، ابراهیم، حسین و عایشه ذکر کرده اند؛[11]همچنین در نقلی شیخ صدوق در سلسله سند روایتی از فاطمه به عنوان یکی از دختران آن حضرت نام برده است؛[12] امّا شیخ مفید بر این عقیده است، که امام هشتم(ع)، فرزندی جز امام جواد(ع) نداشتند.[13] ابن شهرآشوب[14] و طبرسى،[15] نیز بر همین اعتقادند.
امامت و وصایت حضرت رضا(ع) بارها توسط رسول خدا(ص)، پدر بزرگوار و اجداد طاهرینشان(ع) اعلام شده بود. به ویژه امام کاظم(ع) بارها در حضور مردم، ایشان را به عنوان وصی و امام بعد از خویش معرّفی کرده بودند که به یک نمونه از آنها اشاره می شود:
از محمّد بن اسماعیل بن فضل هاشمىّ چنین روایت شده است که گفت: بر امام موسى کاظم(ع) وارد شدم در حالى که ایشان به شدّت مریض بودند، به حضرت عرض کردم: اگر خداى ناکرده براى شما اتّفاقى بیفتد- و خدا آن روز را نیاورد- به چه کسى رجوع کنیم (امام بعد از شما کیست)؟ فرمود: «به فرزندم علىّ، نوشته او، نوشته من است، و او وصىّ و جانشین من بعد از مرگم خواهد بود».[16]
امام رضا (ع) در مدینه، پس از شهادت پدر، امامت بر مردم را بر عهده گرفت، و به رسیدگى امور پرداخت، شاگردان پدر را به دور خودش جمع کرد و به تدریس و تکمیل حوزه علمیه جدش امام صادق (ع) مشغول شد و در این راستا گام هاى بزرگ و استوارى برداشت.
پس از شهادت امام کاظم(ع) که در سال 183 هـ ق رخ داد، آغاز امامت حضرت رضا(ع) شروع شد، و با توجه به این که هارون (پنجمین خلیفه عباسى) در سال 193 از دنیا رفت، ده سال از امامت حضرت رضا(ع) معاصر زمان هارون بود.
مدت امامت آن حضرت، حدود 20 سال طول کشید که 17 سال آن در مدینه و سه سال آخر آن در خراسان گذشت.
از نگاه بزرگان شیعه، امام رضا(ع) همانند دیگر امامان معصوم(ع)، دارنده تمام کمالات و فضایل اخلاق انسانی در مرتبه اعلی است. به گفتۀ آنان، او آن چنان در قلّه شکوهمند کمال و فضیلت قرار دارد که نه تنها دوستان و پیروانش او را ستوده اند، بلکه دشمنان کینه توز و سرسخت هم به مدح و ستایش او پرداختهاند. درباره اوصاف اخلاقی آن حضرت «ابراهیم بن عباس» می گوید: «هرگز ندیدم که امام رضا(ع) به کسی یک کلمه جفا کند و ندیدم که سخن شخصی را قطع کند و ندیدم که نیازمندی را از درگاه خویش رد کند. او هرگز در حضور افراد تکیه نمیداد و هرگز او را ندیدم که با صدای بلند بخندد، بلکه خنده اش تبسم و لبخند بود. وقتی که کنار سفره می نشست، همه خدمت کاران و غلامان را کنار سفره می نشاند».[17]
پی نوشت :
[1]. الکافی ج 1، ص 486
[2]. الهدایة الکبرى، ص 279
[3]. الصراط السوی فی مناقب آل النبی، ص 199
[4]. الوافی بالوفیات، ج 22، ص 251،
[5]. الفصول المهمة ج 2، ص 971،
[6]. بشارة المصطفى ص 81
[7]. الاحتجاج ج 2، ص 374
[8]. سیره معصومان ج 6، ص 142
[9]. حیات فکرى ص 426
[10]. زندگانى امام رضا علیه السلام، ج 1، ص 50.
[11]. بحار الأنوار، ج 48، ص 320
[12]. عیون أخبار الرضا ج 2، ص 71
[13]. الإرشاد ج 2، ص 271
[14]. المناقب، ج 4، ص 367
[15]. إعلام الورى ج 2، ص 86
[16]. عیون أخبار الرضا ج 1، ص 20
[17]. عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 184
مطالعه بیشتر در :
https://www.ziaossalehin.ir/fa/tags/امام-رضا-علیه-السلام
طراحی مذهبی و توضیحات علمی
امیرالمومنین امام علی (علیه السلام ) : تمام آنچه در عالم است در قرآن است و ..... و آنچه در بسم الله
استفاده از اصطلاح نقطه و تعابیری مشابه در مورد حروف و اعداد و ... _ در مقام بیان معانی غیبی _ در روایات نیز به چشم می خورد و از همه روشن تر این سخن حضرت علی (ع) است که فرموده اند: «ان کل ما فی العالم فی القرآن و کل ما فی القرآن بأجمعه فی فاتحة الکتاب، و کل ما فی الفاتحة فی البسملة، و کل ما فی البسملة فی الباء، و أنا النقطة تحت الباء» [1] ؛ تمام آنچه در عالم است در قرآن است و تمام آنچه در قرآن است در سوره حمد و آنچه در سوره حمد است در بسم الله الرحمن الرحیم جمع شده است ، و آنچه در بسم الله الرحمن الرحیم است در باء آن است و من نقطه تحت الباء هستم .
در این روایت به این مطلب اشاره شده است که کل آنچه در عالم است در حقیقتِ قرآن جمع شده و بسم الله الرحمن الرحیم در برداردنده کل قرآن است.
با در نظر گرفتن مطالب گذشته در مورد اصطلاح نقطه در عرفان، همچنین با توجه به این مقدمه که، انسان کامل قرآن تکوینی است[2] و از طرفی عالم هستی تفصیل انسان کامل است (چرا که انسان، عالم صغیر است و عالم، انسان کبیر است) [3] ، بنابر این معنای سخن آن حضرت را می توان این گونه بیان کرد که: منم آن انسان کامل که قلب من آینه نقطه وحدت حقیقیه خداوند و مرکز قرآن تکوینی است چرا که آن حضرت نقطه باء در بسم الله الرحمن الرحیم هستند و بسم الله الرحمن الرحیم در بر دارنده کل قرآن است.
اما در مورد تحت الباء بودن نقطه باید گفت که تحت الباء اشاره به تنزل نقطه (که در اصطلاحی دیگر از آن تعبیر به حقیقت محمدیه می شود) در قوس نزول دارد [4] .
سید حیدر آملی در مورد «نقطه » چنین می گوید:«از این جهت، این حقیقت را نقطه نامیده اند که این حقیقت، اولین وجود متعین در عالم هستی است که به خاطر تعین خود، پیدایش تعینات دیگر را به دنبال داشته است. مانند نقطه باء که اولین نقطه ای است که الف را که هیچ اسم و رسم و حدی نداشت، به شکل باء متعین ساخت. «باء» همان «الف» است که به وسیله نقطه، تعین «بائی» یافته است. این سخن امیرمؤمنان – صلوات الله و سلامه علیه- که فرمود: «انا النقطه تحت الباء» ، به همین مطلب اشاره دارد. همان گونه که نقطه باء سبب تعین الف و پیدایش باء شده است ، امیر مؤمنان نیز، همانند آن نقطه در عالم هستی است که سبب تعین وجود شده است . و نیز این بیان آن حضرت که فرمود: «لو شئت لا و قرت سبعین بعیراً من باء بسم الله الرحمن الرحیم» و نیز می فرماید: «لو شئت لاوقرت سبعین بعیراً من تفسیر فاتحه الکتاب» به همین نکته اشاره دارد. به همین معناست سخن دیگر آن حضرت که فرمود: «العلم نقطه کثرها جهل الجهلاء» و به همین معانی اشاره دارد سخن عارفان که گفته اند: ظهر الوجود من باء بسم الله الرحمن الرحیم» [5] .
در اینجا به برخی مطالب ملاصدرا در مورد حقیقت نقطه باء نیز اشاره می شود:
«از جمله مقامات که برای «سائر الی الله» به قدم عبودیت حاصل می شود مقامی است که به مشاهده عینیه می بیند که همه قرآن بلکه جمیع صحف منزله بلکه جمیع موجودات تحت نقطه باء بسم الله اند.... و در این هنگام وجود خود را در نقطه ای که تحت باء بسم الله است مشاهده می کند. ما از حروف قرآن مشاهده نمی کنیم مگر سواد و سیاهی آن را زیرا که در عالم ظلمت و سواد هستیم، و آنچه که از مداد ماده است می بینیم. زیرا که مدرِک و مدرَک دائماً از یک جنسند چنانکه بصر نمی بیند مگر الوان را و حس در نمی یابد مگر محسوسات را و خیال تصور نمی کند مگر متخیلات را و عقل نمی شناسد مگر معقولات را و همچنین نور ادراک نمی شود مگر به نور،[بنابراین] موجودات ماورای طبیعت که انوار محض اند دیده نمی شوند مگر به نور چشم بصیرت و من لم یجعل الله نوراً فما له من نور. من کان فی هذه اعمی فهو فی الآخره اعمی. پس ما به سواد این چشم سَر نمی بینیم مگر سواد قرآن را و چون از این وجود مجازی و از این قریه ای که اهل آن ستمکارند بدر رفتیم و به سوی خدا و رسولش مهاجرت کردیم و از نشأه صوری حسی و خیالی و وهمی و عقلی بمردیم و بوجود خودمان در وجود کلام الله محو شدیم، از محو به اثبات می رسیم و از مرگ به زندگی دوباره همیشگی، پس از آن از قرآن دیگر سواد نمی بینیم، بلکه آنچه از قرآن می بینیم بیاض صرف و نور محض است» [6] .
پی نوشت :
[1] تفسیر الصراط المستقیم، ج3، ص: 118
[2] به آثار علامه حسن زاده مراجعه کنید.
[3] اصول و مبانی تأویل قرآن از دیدگاه امام خمینی.
[4] مستنبط، سید احمد ، القطرة ، جلد 1 ، صفحه 177.
[5] نقد النقود، ص: 695
[6] صدر المتألهین ، مفاتیح الغیب، ص 21
مطالعه بیشتر در :
https://www.ziaossalehin.ir/fa/tags/بسم-الله-الرحمن-الرحیم