eitaa logo
طراحی مذهبی و توضیحات علمی
99 دنبال‌کننده
237 عکس
0 ویدیو
0 فایل
💻 کانال آواتار (تصویر ♼ پروفایل) سایت ضیاءالصالحین 🎁 کپی طرح ها آزاد و مستحب است 🌐 توضیحات کامل و لیست کامل طرح ها : https://www.ziaossalehin.ir/fa/my-Avatar کانال طراح شوید (طرح های خام) : https://eitaa.com/tarhe14 ☜ارتباط : @tarah14
مشاهده در ایتا
دانلود
طراحی مذهبی و توضیحات علمی
امیرالمومنین امام علی (علیه السلام) : اى مردم! دنیا خانه گذر است و آخرت خانه قرار و همیشگى پس ! از گ
در ارتباط با بی‌ارزشی و ناچیز بودن دنیا در مقابل آخرت تعابیری؛ مانند دنیا متاع زودگذر و متاع اندک در تعالیم دینی وجود دارد که منظور از این تعابیر همان لذت‌های آنی و ناپایدار دنیا در برابر آخرت است. قرآن کریم در این زمینه دو تعبیر دارد: 1. دنیا متاع زودگذر: «وَ یَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ یُقْسِمُ الْمُجْرِمُونَ ما لَبِثُوا غَیْرَ ساعَةٍ کَذلِکَ کانُوا یُؤْفَکُون»؛[1]و روزى که قیامت برپا شود، مجرمان سوگند یاد می‌‏کنند که جز ساعتى (در عالم برزخ) درنگ نکردند! این‌چنین از درک حقیقت بازگردانده می‌‏شوند. «وَ یَوْمَ یَحْشُرُهُمْ کَأَنْ لَمْ یَلْبَثُوا إِلاَّ ساعَةً مِنَ النَّهارِ یَتَعارَفُونَ بَیْنَهُمْ ...»[2] (به یاد آور) روزى را که (خداوند) آنها را جمع (و محشور) می‌‏سازد آن‌چنان‌که (احساس می‌‏کنند) گویى جز ساعتى از روز، (در دنیا) توقّف نکردند، به آن مقدار که یکدیگر را (ببینند و) بشناسند. در این آیات اشاره به وضع دردناک مشرکان در قیامت کرده و می‌‏گوید به خاطر بیاور آن‌روز را که خداوند همه آنها را محشور می‌کند، در حالى‌که چنان احساس می‌‏کنند که تمام عمرشان در این دنیا بیش از ساعتى از یک روز نبود؛ به همان مقدار که یکدیگر را ببینند و بشناسند. این احساس کم بودن مقدار اقامت در دنیا، یا به دلیل آن است که اصولاً در برابر زندگى جاویدان قیامت به مقدار ساعتى بیش نیست. یا از آن‌رو است که این دنیاى ناپایدار چنان با سرعت بر آنها گذشت که گویى بیش از یک ساعت نبود. و یا این‌که به دلیل عدم استفاده صحیح از عمر خود، چنین می‌‏پندارند که همه عمرشان بیش از یک ساعت ارزش نداشت. بنابر آنچه گفته شد، جمله «یَتَعارَفُونَ بَیْنَهُمْ» (یکدیگر را می‌‏شناسند) اشاره به مقدار درنگ آنها در دنیا است؛ یعنى آن‌چنان عمر را کوتاه احساس می‌‏کنند که گویا تنها به مقدارى بود که دو نفر یکدیگر را ببینند و معارفه‌‏اى در میان آنها انجام گردد و از همدیگر جدا شوند. این احتمال نیز در تفسیر آیه داده شده است که منظور احساس کوتاهى زمان دوران برزخ است؛ یعنى آنها در دوران برزخ در حالتى شبیه به خواب فرو می‌‏روند که گذشت سال‌ها و قرون و اعصار را احساس نمی‌‏کنند، به طورى که به هنگام رستاخیز فکر می‌‏کنند دوران برزخشان که شاید هزاران و یا ده‌ها هزار سال بود، بیش از ساعتى به درازا نکشید؛[3] زیرا کوتاهى زندگى دنیا برایشان روشن شد. آنان می‌‏پنداشتند که دنیا سراى باقى است. در حالى‌که اگر دنیا را میلیون‌ها سال هم تصور کنید، در برابر جاودانى آخرت هیچ وزن و اعتبارى ندارد. حال چگونه است مدت زندگى چند ده سال آدمیان در برابر ابدیت آخرت: «یَتَخافَتُونَ بَیْنَهُمْ إِنْ لَبِثْتُمْ إِلاَّ عَشْراً»؛[4] آنها آهسته با هم گفت‌وگو می‌کنند (بعضى می‌‏گویند:) شما فقط ده (شبانه روز در عالم برزخ) توقّف کردید.[5] لذا دنیا و توقف در آن به قدرى فانى و زودگذر است که انسان به هنگام مرگ و به هنگام قیامت این‌طور می‌‏پندارد که بیش از یک شب و یک روز، یا بیش از یکى دو ساعت در دنیا مکث ننموده است. 2. دنیا متاع اندک: «قُلْ مَتاعُ الدُّنْیا قَلِیلٌ»‏؛[6] به آنها بگو سرمایه زندگى دنیا، ناچیز است. منظور از قلیل و ناچیز در این‌جا فناپذیری و از بین رفتن سریع است. متاع دنیا از بین رفتنی و گذرا است، حتی موارد و چیزهایی را که خداوند از آنها به کثیر یاد کرده، نیز در برابر آخرت اندک‌اند؛ چرا که دنیا از نظر زمان و مقدار متناهی است؛ به جهت متناهی بودن قوای جسمانی، از جهت تعداد، شدت و قوت و از نظر زمان، اما آخرت این‌گونه نیست، حتی نعمت‌های اندک آن دنیا در برابر تمام نعمت‌های مادی دنیا کثیر است. چنان‌که کوچک‌ترین عذابش بزرگ‌تر از تمامی عذاب‌های دنیا است.[7] بنابر این، تعابیر این چنینی نسبت به دنیا، آگهى دادن انسان به این نکته است که بهره انسان از دنیا نسبت به آخرت قابل توجه نیست و چیزى به حساب نمی‌آید.  پی نوشت : [1]. روم، 55. [2]. یونس، 45. [3]. تفسیر نمونه، ج ‏8، ص 302 [4]. طه، 103. [5]. المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏14، ص 210 [6]. نساء، 77. [7]. شرح أصول الکافی، ج ‏1، ص 348 مطالعه بیشتر در : https://www.ziaossalehin.ir/fa/tags/دنیا
میلاد با سعادت شمس الشموس ، انیس النفوس ، ثامن الائمه امام على بن موسى الرضا (صلواتُ اللهِ و سلامُه عليهِ) مبارک باد. 
طراحی مذهبی و توضیحات علمی
میلاد با سعادت شمس الشموس ، انیس النفوس ، ثامن الائمه امام على بن موسى الرضا (صلواتُ اللهِ و سلامُه
امام رضا(علیه السلام) هشتمین امام شیعیان، از سلاله پاک رسول خدا(ص) و هشتمین جانشین پیامبر مکرّم اسلام است. بنابر نظر مشهور مورّخان امام رضا(ع)، در یازدهم ذی قعده سال 148 هـجری قمری در مدینه منوّره متولّد شد.[1] نام و القاب نام مبارکشان «علی»، کنیۀ آن حضرت، «ابوالحسن» و دارای القاب متعدّدی از جمله؛ رضا، صابر، فاضل، قرة اعین المؤمنین (نور چشم مؤمنان) و... هستند،[2] اما مشهورترین لقب ایشان، «رضا» به معنای «خشنودی» است. صفات ظاهری درباره شمایل و صفات ظاهری امام رضا(ع)، برخی حضرتشان را سفیدرو توصیف کرده[3] و برخی نیز ایشان را دارای رنگی تیره دانسته‌اند.[4] همچنین گزارش شده که امام هشتم(ع) قامتی معتدل داشته[5] و شبیه‌ترین مردم به پیامبر خدا(ص) بود.[6] پدر و مادر پدر بزرگوار امام رضا(ع)، امام موسی کاظم(ع) پیشوای هفتم شیعیان بودند که در سال 183 ﻫ.ق. به دست هارون عباسی به شهادت رسیدند. مادر گرامی امام رضا(ع) نجمه نام داشت.[7]البته نام های دیگری نیز برای مادر گرامیشان ذکر کرده اند.[8] دوران کودکى و جوانى حضرت رضا(ع)، دوران کودکى و جوانى را تا سال 201 هجری قمری در مدینه طیّبه[9] که مهبط وحى بود در خدمت پدر بزرگوارش سپرى کرد و مستقیماً تحت تعلیم و تربیت امام هفتم(ع) قرار گرفت و علوم و معارف و اخلاق و تربیتى را که امام کاظم(ع) از پدرانش به ارث برده بود، به او آموخت.[10] گزارشی از حضور ایشان در بغداد هنگام زندانی بودن پدر بزرگوارشان در آن شهر در دسترس نیست. در تعداد و اسامی فرزندان امام رضا(ع) نقل های مختلفی وجود دارد؛ گروهی آنها را پنج پسر و یک دختر، به نام های محمّد قانع، حسن، جعفر، ابراهیم، حسین و عایشه ذکر کرده اند؛[11]همچنین در نقلی شیخ صدوق در سلسله سند روایتی از فاطمه به عنوان یکی از دختران آن حضرت نام برده است؛[12] امّا شیخ مفید بر این عقیده است، که امام هشتم(ع)، فرزندی جز امام جواد(ع) نداشتند.[13] ابن شهرآشوب[14] و طبرسى،[15] نیز بر همین اعتقادند.   امامت و وصایت حضرت رضا(ع) بارها توسط رسول خدا(ص)، پدر بزرگوار و اجداد طاهرینشان(ع) اعلام شده بود. به ویژه امام کاظم(ع) بارها در حضور مردم، ایشان را به عنوان وصی و امام بعد از خویش معرّفی کرده بودند که به یک نمونه از آنها اشاره می‌ شود: از محمّد بن اسماعیل بن فضل هاشمىّ چنین روایت شده است که گفت: بر امام موسى کاظم(ع) وارد شدم در حالى که ایشان به شدّت مریض بودند، به حضرت عرض کردم: اگر خداى ناکرده براى شما اتّفاقى بیفتد- و خدا آن روز را نیاورد- به چه کسى رجوع کنیم (امام بعد از شما کیست)؟ فرمود: «به فرزندم علىّ، نوشته او، نوشته من است، و او وصىّ و جانشین من بعد از مرگم خواهد بود».[16] امام رضا (ع) در مدینه، پس از شهادت پدر، امامت بر مردم را بر عهده گرفت، و به رسیدگى امور پرداخت، شاگردان پدر را به دور خودش جمع کرد و به تدریس و تکمیل حوزه علمیه جدش امام صادق (ع) مشغول شد و در این راستا گام هاى بزرگ و استوارى برداشت. پس از شهادت امام کاظم(ع) که در سال 183 هـ ق رخ داد، آغاز امامت حضرت رضا(ع) شروع شد، و با توجه به این که هارون (پنجمین خلیفه عباسى) در سال 193 از دنیا رفت، ده سال از امامت حضرت رضا(ع) معاصر زمان هارون بود. مدت امامت آن حضرت، حدود 20 سال طول کشید که 17 سال آن در مدینه و سه سال آخر آن در خراسان گذشت. از نگاه بزرگان شیعه، امام رضا(ع) همانند دیگر امامان معصوم(ع)، دارنده تمام کمالات و فضایل اخلاق انسانی در مرتبه اعلی است. به گفتۀ آنان، او آن چنان در قلّه شکوهمند کمال و فضیلت قرار دارد که نه تنها دوستان و پیروانش او را ستوده اند، بلکه دشمنان کینه توز و سرسخت هم به مدح و ستایش او پرداخته‌اند. درباره اوصاف اخلاقی آن حضرت «ابراهیم بن عباس» می ‌گوید: «هرگز ندیدم که امام رضا(ع) به کسی یک کلمه جفا کند و ندیدم که سخن شخصی را قطع کند و ندیدم که نیازمندی را از درگاه خویش رد کند. او هرگز در حضور افراد تکیه نمی‌داد و هرگز او را ندیدم که با صدای بلند بخندد، بلکه خنده اش تبسم و لبخند بود. وقتی که کنار سفره می ‌نشست، همه خدمت کاران و غلامان را کنار سفره می ‌نشاند».[17] پی نوشت : [1]. الکافی ج 1، ص 486 [2]. الهدایة الکبرى، ص 279 [3]. الصراط السوی فی مناقب آل النبی، ص 199 [4]. الوافی بالوفیات، ج 22، ص 251، [5]. الفصول المهمة ج 2، ص 971، [6]. بشارة المصطفى ص 81 [7]. الاحتجاج ج 2، ص 374 [8]. سیره معصومان ج 6، ص 142 [9]. حیات فکرى ص 426  [10]. زندگانى امام رضا علیه السلام، ج 1، ص 50. [11]. بحار الأنوار، ج 48، ص 320 [12]. عیون أخبار الرضا ج 2، ص 71 [13]. الإرشاد ج 2، ص 271 [14]. المناقب، ج 4، ص 367 [15]. إعلام الورى ج 2، ص 86 [16]. عیون أخبار الرضا ج 1، ص 20 [17]. عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 184 مطالعه بیشتر در : https://www.ziaossalehin.ir/fa/tags/امام-رضا-علیه-السلام
امیرالمومنین امام علی (علیه السلام ) : تمام آنچه در عالم است در قرآن است و ..... و آنچه در بسم الله الرحمن الرحیم است در باء آن است و من نقطه تحت الباء هستم 📚تفسیر الصراط المستقیم ج3 ص 118
طراحی مذهبی و توضیحات علمی
امیرالمومنین امام علی (علیه السلام ) : تمام آنچه در عالم است در قرآن است و ..... و آنچه در بسم الله
استفاده از اصطلاح نقطه و تعابیری مشابه در مورد حروف و اعداد و ... _ در مقام بیان معانی غیبی _ در روایات نیز به چشم می خورد و از همه روشن تر این سخن حضرت علی (ع) است که فرموده اند: «ان کل ما فی العالم فی القرآن و کل ما فی القرآن بأجمعه فی فاتحة الکتاب، و کل ما فی الفاتحة فی البسملة، و کل ما فی البسملة فی الباء، و أنا النقطة تحت الباء» [1] ؛ تمام آنچه در عالم است در قرآن است و تمام آنچه در قرآن است در سوره حمد و آنچه در سوره حمد است در بسم الله الرحمن الرحیم جمع شده است ، و آنچه در بسم الله الرحمن الرحیم است در باء آن است و من نقطه تحت الباء هستم .  در این روایت به این مطلب اشاره شده است که کل آنچه در عالم است در حقیقتِ قرآن جمع شده و بسم الله الرحمن الرحیم در برداردنده کل قرآن است. با در نظر گرفتن مطالب گذشته در مورد اصطلاح نقطه در عرفان، همچنین با توجه به  این مقدمه که، انسان کامل قرآن تکوینی است[2] و از طرفی عالم هستی تفصیل انسان کامل است (چرا که انسان، عالم صغیر است و عالم، انسان کبیر است) [3] ، بنابر این معنای سخن آن حضرت را می توان این گونه بیان کرد که: منم آن انسان کامل که قلب من آینه نقطه وحدت حقیقیه خداوند و مرکز قرآن تکوینی است چرا که  آن حضرت  نقطه باء در بسم الله الرحمن الرحیم هستند و بسم الله الرحمن الرحیم در بر دارنده کل قرآن است. اما در مورد تحت الباء بودن نقطه باید گفت که تحت الباء اشاره به تنزل نقطه (که در اصطلاحی دیگر از آن تعبیر به حقیقت محمدیه می شود) در قوس نزول دارد [4] . سید حیدر آملی در مورد «نقطه » چنین می گوید:«از این جهت، این حقیقت را نقطه نامیده اند که این حقیقت، اولین وجود متعین در عالم هستی است که به خاطر تعین خود، پیدایش تعینات دیگر را به دنبال داشته است. مانند نقطه باء که اولین نقطه ای است که الف را که هیچ اسم و رسم و حدی نداشت، به شکل باء متعین ساخت. «باء» همان «الف» است که به وسیله نقطه، تعین «بائی» یافته است. این سخن امیرمؤمنان – صلوات الله و سلامه علیه- که فرمود: «انا النقطه تحت الباء» ، به همین مطلب اشاره دارد. همان گونه که نقطه باء سبب تعین الف و پیدایش باء شده است ، امیر مؤمنان نیز، همانند آن نقطه در عالم هستی است که سبب تعین وجود شده است . و نیز این بیان آن حضرت که فرمود: «لو شئت لا و قرت سبعین بعیراً من باء بسم الله الرحمن الرحیم» و نیز می فرماید: «لو شئت لاوقرت سبعین بعیراً من تفسیر فاتحه الکتاب» به همین نکته اشاره دارد. به همین معناست سخن دیگر آن حضرت که فرمود: «العلم نقطه کثرها جهل الجهلاء» و به همین معانی اشاره دارد سخن عارفان که گفته اند: ظهر الوجود من باء بسم الله الرحمن الرحیم» [5] . در اینجا به برخی مطالب ملاصدرا در مورد حقیقت نقطه باء نیز اشاره می شود: «از جمله مقامات که برای «سائر الی الله» به قدم عبودیت حاصل می شود مقامی است که به مشاهده عینیه می بیند که همه قرآن بلکه جمیع صحف منزله بلکه جمیع موجودات تحت نقطه باء بسم الله اند.... و در این هنگام وجود خود را در نقطه ای که تحت باء بسم الله است مشاهده می کند. ما از حروف قرآن مشاهده نمی کنیم مگر سواد و سیاهی آن را زیرا که در عالم ظلمت و سواد هستیم، و آنچه که از مداد ماده است می بینیم. زیرا که مدرِک و مدرَک دائماً از یک جنسند چنانکه بصر نمی بیند مگر الوان را و حس در نمی یابد مگر محسوسات را و خیال تصور نمی کند مگر متخیلات را و عقل نمی شناسد مگر معقولات را و  همچنین نور ادراک نمی شود مگر به نور،[بنابراین] موجودات ماورای طبیعت که انوار محض اند دیده نمی شوند مگر به نور چشم بصیرت و من لم یجعل الله نوراً فما له من نور. من کان فی هذه اعمی فهو فی الآخره اعمی. پس ما به سواد این چشم سَر نمی بینیم مگر سواد قرآن را و چون از این وجود مجازی و از این قریه ای که اهل آن ستمکارند بدر رفتیم و به سوی خدا و رسولش مهاجرت کردیم و از نشأه صوری حسی و خیالی و وهمی و عقلی بمردیم و بوجود خودمان در وجود کلام الله محو شدیم، از محو به اثبات می رسیم و از مرگ به زندگی دوباره همیشگی، پس از آن از قرآن دیگر سواد نمی بینیم، بلکه آنچه از قرآن می بینیم بیاض صرف و نور محض است» [6] . پی نوشت : [1] تفسیر الصراط المستقیم، ج3، ص: 118 [2] به آثار علامه حسن زاده مراجعه کنید. [3] اصول و مبانی تأویل قرآن از دیدگاه امام خمینی. [4] مستنبط، سید احمد ،  القطرة ، جلد 1 ،  صفحه 177. [5]  نقد النقود، ص: 695 [6] صدر المتألهین ، مفاتیح الغیب، ص 21 مطالعه بیشتر در : https://www.ziaossalehin.ir/fa/tags/بسم-الله-الرحمن-الرحیم
قَالَ اَللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى : أَيَحْسَبُ الْإِنْسَانُ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظَامَهُ ؛ آیا انسان می پندارد که هرگز استخوانهای او را جمع نخواهیم کرد؟! 📚 آیات ۳و۴ قیامت
طراحی مذهبی و توضیحات علمی
قَالَ اَللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى : أَيَحْسَبُ الْإِنْسَانُ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظَامَهُ ؛ آیا انسا
تفاسیر شیعه و سنی در مورد شأن نزول آیات ۳و۴ قیامت چنین بیان می‌کنند که عدیّ بن ربیعه ابن ابی سلمه - البته طبق نقل برخی؛ على بن ابى ربیعه-) یکى از مشرکان که در همسایگى پیامبر(ص) زندگى می‌کرد خدمت حضرت آمد و پرسید که روز قیامت چگونه است و کى خواهد بود؟ سپس افزود: اگر من آن روز را با چشم خودم هم ببینم، همچنان تو را تصدیق نمی‌کنم و به تو ایمان نمی‌آورم! و ادامه داد که آیا ممکن است خدای ـ تبارک و تعالی ـ این استخوان‌ها را جمع‌آورى کند؟ این باور کردنى نیست! این‌جا بود که آیات فوق نازل شد و به او پاسخ گفت و پیامبر(ص) درباره این مرد لجوج معاند ‏فرمود: «اللهم اکفنى شر جارى السوء»؛[1] یعنی خدایا! شرّ این همسایه بد را از من دور کن. در این آیات مورد بحث می‌خوانیم: «أَ یَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظامَهُ * بَلى‏ قادِرِینَ عَلى‏ أَنْ نُسَوِّیَ بَنانَهُ»؛ آیا انسان می‌پندارد که هرگز استخوان‌هاى او را جمع نخواهیم کرد؟! آری قادریم که [حتّى خطوط سر] انگشتان او را موزون و مرتّب کنیم! این آیات در پاسخ به فردی که منکر امکان وقوعی معاد بود، نازل شد. خداوند انسان را به صورت استفهام انکاری مورد خطاب قرار داده است و قدرت خویش را به وی یادآوری می‌کند. در این‌که مراد از «بلی قادرین أن نسوی بنانه» چیست؟ در میان مفسرین آراء متفاوتی وجود دارد: 1. برخی از ابن عباس درباره معنای آیه نقل کرده‌اند: خداوند می‌تواندانگشت‌هاى انسان را مانند نعل و سُمّ حیوانات قرار دهد، ولی خدا بر انسان منّت نهاد و چنین نکرد.[2] 2. خداوند می‌تواند سرانگشتان و یا استخوان‌های انگشتان انسان را به همان صورتی که در دنیا بود، باز آفرینی کند.[3] 3. خدا می‌تواند انسان را به صورت بهائم و حیوانات در بیاورد، حال چطور نتواند او را به صورت خلقت اولیه‌اش در آورد؟![4] جدا از این‌که کدام‌یک از برداشت‌های پیش‌گفته از آیه را صحیح بدانیم، -هر چند پذیرش برخی از آنها منافاتی با پذیرش برداشت دیگر ندارد- این سؤال مطرح می‌شود که چرا خدای از میان اعضاء و جوارح انسان به سر انگشت اشاره کرده است؟! آیا صرف مثال است و خصوصیتی ندارد؟! در پاسخ به این سؤال نیز مفسران جواب‌های متعددی بیان کرده‌اند: الف. این تعبیر می‌تواند اشاره لطیفى به خصوصیات موجود در خطوط سرانگشت انسان‌ها باشد که امروزه می‌گویند کمتر انسانى در روى زمین پیدا می‌شود که خطوط سرانگشت او با دیگرى یکسان باشد. به تعبیر دیگر؛ خطوط ظریف و پیچیده‌اى که در سرانگشتان هر انسانى نقش بسته است معرّف شخص او است. به همین دلیل در عصر ما «انگشت‌نگارى» به عنوان راهی برای شناسایی مُجرمان مطرح است.[5] ب. شاید براى این بوده است که به خلقت عجیب آن اشاره کند که صورت‌هاى مختلف، و خصوصیات ترکیبی و عددی را در خود جمع کرده است و فواید بسیارى بر آن مترتب می‌شود؛ مثلاً به انحاء گوناگون بسته و باز می‌شود، می‌دهد و می‌ستاند و... همچنین حرکات لطیف و اعمال دقیق دیگر توسط آن انجام می‌شود و با همان‌ها انسان از سایر حیوانات ممتاز می‌شود و نیز شکل‌هاى گوناگون و خطوطى در آن وجود دارد که به طور دائم اسرارش یکی پس از دیگری براى انسان کشف می‌شود.[6] ج. انگشتان، کوچک‌ترین اعضای بدن هستند و نیز بدان جهت که آخرین اعضای خلق شده بدن هستند.[7] منحصر به فرد بودن خطوط سر انگشتان در یک انسان، یک مطلب علمی ثابت شده به شمار می‌آید که در زمان نزول قرآن، بلکه قرن‌ها بعد هم کشف نشده بود؛ اما تعبیر «أن نسوی بنانه» تصریحی به این مطلب علمی ندارد؛ زیرا فقط به اصل قدرت الهی تسویه بنان اشاره می‌کند و از عبارت و سیاق آیه نمی‌توان برداشت که تنها دلیل یا یکی از دلایل اشاره به این قدرت، منحصر به فرد بودن خطوط سر انگشتان است. بنابراین، با در نظر گرفتن ضوابط تفسیر علمی، نمی‌توان این آیه را با قطعیّت از مصادیق معجزه علمی دانست و حداکثر از آیاتی محسوب می‌شود که حاوی اشاره علمی هستند. [1]. روض الجنان فی تفسیرالقرآن، ج ‏20، ص 46 [2]. التبیان فى تفسیر القرآن‏، ج 10، ص 191 [3]. جوامع الجامع، ج 4، ص 401 [4]. فتح القدیر، ج ‏5، ص 404 [5]. تفسیر نمونه، ج 25، ص 278 - 279 [6]. المیزان فی تفسیر القرآن، ج 20، ص 104 [7]. تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان، ج ‏6، ص 400، مطالعه بیشتر در : https://www.ziaossalehin.ir/fa/tags/قیامت
امیرالمومنین امام علی (علیه السلام):  ایثار نیکوترین احسان و بالاترین مراتب ایمان است. شرح غرر الحکم، ج۲ ص۱۶۴ اهدای خون اهدای زندگی است. روز اهدای خون گرامی باد‌.
طراحی مذهبی و توضیحات علمی
امیرالمومنین امام علی (علیه السلام):  ایثار نیکوترین احسان و بالاترین مراتب ایمان است. شرح غرر الحکم
اهدای خون اگرچه - مانند بسیاری از موضوعات جدید – سابقه چندانی ندارد، اما مواردی از این دست، تحت عنوان کلی خیرات و اعمال نیکو؛ مانند صدقه، انفاق، احسان و... قرار می‌گیرند؛ لذا هر نوع رفتار نیک، پاداش اخروی خواهد داشت. بر این اساس نیازی نیست که برای هر کار خیری که سابقه تاریخی ندارد به دنبال یک آیه و روایت خاص بود. همین که خیر بودن کاری اثبات شود، پاداش اخروی آن نیز ثابت خواهد بود. قرآن کریم در این زمینه می‌فرماید: «وَ ما یَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ فَلَنْ یُکْفَرُوهُ‏ وَ اللَّهُ عَلیمٌ بِالْمُتَّقین‏»؛[1] و هر کار نیک که کنند نادیده انگاشته نشود؛ زیرا خدا به پرهیزگاران آگاه است. طبق نظر مراجع معظم تقلید استفاده از خون و فرآورده‌های آن در مواردی که غرض عقلائی مشروعی - مانند درمان - وجود داشته باشد، جایز است ، مراجع عظام تقلید می فرمایند [2] حضرت آیت الله العظمی خامنه‌ای (مد ظله العالی): تزریق خون و فرآورده‌های خونی اشکال ندارد. حضرت آیت الله العظمی شبیری زنجانی (مد ظله العالی): استفاده از آنها در مصارف حلال مانعی ندارد. حضرت آیت الله العظمی نوری همدانی(مد ظله العالی): استفاده از آن برای معالجه و امثال آن با حفظ شرائط، اشکال ندارد.  حضرت آیت الله هادوی تهرانی (دامت برکاته): استفاده از این فرآورده‌ها، در مواردی که غرض عقلائی مشروعی مانند درمان وجود داشته باشد، جایز است. بله چند قطره خون، که نه از ما چیزی کم می کند و نه ضرری به ما می رساند، اما همین چند قطره خون می تواند به تن بی رمق و رنجور بیماری دردمند جانی دوباره ببخشد. صحبت از " اهدای خون " است که خیلی از ما سعادت آن را داشته ایم که هدیه اش داده باشیم و برخی دیگر تا به حال حتی به آن فکر هم نکرده ایم، قرآن کریم اشاره زیبایی دارد برای ما، می فرماید: « ... هر كس، انسانی را از مرگ رهایی بخشد، چنان است كه گویی همة مردم را زنده كرده است»[3] آنطور که سازمان انتقال خون گزارش داده است " هر نفر با اهدای یک مرتبه خون جان 3 بیمار را نجات می دهد." حال تصور کنیم اگر ما بیایم و خدایی و الهی به این موضوع نگاه کنیم و برای نجات همنوعان خودمان تلاش کنیم چه مرتبه و جایگاهی می توانیم در نزد خداوند متعال به دست بیاوریم. " اهدای خون" یعنی اهدای زندگی، یعنی اهدای امید، اهدای عشق و محبت و برادری، یعنی بخشیدن چند قطره خون و دریافت کردن رضایت خداوند متعال . امام صادق علیه ‏السلام فرمود: هر مسلمانى كه نیاز و حاجت مسلمانى را برطرف نماید خداى متعال به او می فرماید: اجر و ثواب تو به عهده من است و به كمتر از بهشت براى تو راضى نخواهم شد.[4] امام صادق علیه ‏السلام فرمود: هر كس بتواند مستقیم و یا با واسطه، نیاز مۆمنى را برآورد و از انجام آن خوددارى نماید خداوند عزّوجل او را در قیامت با چشمانى كبود و دستهاى بسته بر گردن بر پا نگهدارد و اعلام شود: این همان خائنى است كه بخدا و پیغمبر خیانت كرده است. سپس فرمان رسد كه او را بسوى آتش جهنّم برند.[5] پی نوشت : [1]. آل عمران، 115. [2]. استفتا از دفاتر آیات عظام: خامنه‌ای، شبیری زنجانی، نوری همدانی (مد ظلهم العالی) [3]. مائده/32 [4]. بحارالأنوار، ج 73، ص 312 [5]. بحارالأنوار، ج 75، ص 379. مطالعه بیشتر در : https://www.ziaossalehin.ir/fa/tags/اهدای-خون
امام صادق عليه السلام : هرگاه كودك زاده شد [مستحب است] براى او عقيقه كنند،سر او را بتراشند و به وزن موى او، نقره صدقه بدهند و گروهى از مسلمان ها دعوت شوند ... 📚الكافي ج ۶ ص ۲۸
طراحی مذهبی و توضیحات علمی
امام صادق عليه السلام : هرگاه كودك زاده شد [مستحب است] براى او عقيقه كنند،سر او را بتراشند و به وزن
«عقیقه» از مادّه «عقّ» در اصل، به معنای موی سر هر نوزادی است که با آن مو متولّد شده، چه نوزاد انسان باشد یا حیوان، اما الآن، اسم شده برای آن حیوانی که در روز هفتم تولّد نوزاد، برای او سر می‌برند.[1] گروهی از فقها می‌گویند: عقیقه عبارت است از کشتن گوسفند هنگام ولادت فرزند.[2] برخی دیگر گفته‌اند: عقیقه، آن حیوانی است که برای فرزند می‌کشند، چه فرزند پسر باشد یا دختر.[3] کسی که خداوند فرزندی به او عنایت کرده، بنابر نظر برخی از فقها، واجب،[4] و بنابر نظر مشهور از فقها، مستحب است،[5] در روز هفتم ولادت فرزندش گوسفندی را به عنوان عقیقه جهت حفظ فرزند از بلاها ذبح کند و گوشت آن‌را حداقل به ده نفر اطعام کند.[6] از امام صادق(ع) سؤال شده، آیا صدقه دادن قیمت عقیقه کفایت از عقیقه کردن می‌کند؟ حضرت فرمودند: نه کفایت نمی‌کند؛ خداوند دوست دارد طعام دادن و خون ریختن را.[7] در روایتی از امام صادق(ع) نقل شده است: «هر مولودى گرو عقیقه است»؛[8] یعنی اگر عقیقه نکنند فرزند، در معرض مرگ و یا انواع بلاها است.[9] از این جهت اگر پدر تا هنگام بلوغ فرزند برایش عقیقه نکند، بعد از بلوغ تا آخر عمرش بر خود فرزند مستحب است برای خود عقیقه کند.[10] عمر بن یزید می‌گوید، به امام صادق(ع) عرض کردم: «نمی‌دانم پدرم براى من عقیقه کرده است یا نه؟ امام(ع) به من امر کرد برای خودم عقیقه کنم و من هم [بنا به دستور امام] برای خودم عقیقه کردم، در حالی که پیر و سالخورده بودم».[11] در این‌که آیا در عقیقه باید حیوان هم جنس فرزند باشد؛ یعنی اگر فرزند پسر بود عقیقه، نر باشد و اگر فرزند دختر بود عقیقه، ماده باشد و این‌که چه حیوانی را می‌توان برای عقیقه کشت روایات مختلف وارد شده است. از امام صادق(ع) روایت شده است: «اگر فرزند، پسر بود، برای او حیوان نر، عقیقه کنید و اگر فرزند، دختر بود برای او حیوان مادّه، عقیقه کنید».[12] امّا در روایت دیگر از امام صادق(ع) در مورد عقیقه دختر و پسر سؤال شد، حضرت فرمود: «عقیقه دختر و پسر، یکسان است و فرقی ندارد».[13] یعنی نیاز نیست برای دختر، عقیقه ماده و برای پسر عقیقه نر کشته شود. به تبع روایات، فقها، نیز نظر یکسان در مسئله ندارند؛ لذا برخی از فقها گفته‌اند: برای پسر، گوسفند نر و برای دختر، گوسفند ماده کشته شود،[14] و عقیقه نیز فقط باید گوسفند باشد، نه غیر آن.[15] البته برخی دیگر از فقها بر آنند: بهتر این است که عقیقه گوسفند باشد، سپس شتر و سپس هر حیوانی که بتوان آن‌را قربانی کرد.[16]برخی هم معتقدند مساوی بودن عقیقه در نر و ماده بودن با فرزند، مستحب است، اما اگر یکسان هم نباشند کفایت می‌کند.[17] خلاصه جمع بین روایات و نظریات مختلف فقها، این است که بهتر آن است که حیوان ذبح شونده، جهت عقیقه، گوسفند باشد، ولی اگر غیر گوسفند از بقیّه حیوانات مثل گاو یا شتر برای عقیقه استفاده کنند، نیز کفایت می‌کند. همچنین، افضل تساوی در جنسیت، بین عقیقه و فرزند است، امّا اگر تساوی در جنسیت هم رعایت نشود، باز اشکالی ندارد و کفایت، می‌کند. برخی از فقها،[18]می‌گویند حیوانی که عقیقه می‌شود، بهتر است شرایط قربانی[19] را داشته باشد؛ یعنی معیوب نباشد، چاق باشد، سن[20] آن هم رعایت شود، ولی اگر شرایط قربانی را نداشته باشد باز هم کفایت می‌کند. چنان‌که امام صادق(ع) فرمودند: «همانا عقیقه گوسفند گوشتی است(یعنی هدف گوشت است)، به منزله قربانی نیست، هر گوسفندی برای عقیقه کفایت می‌کند، منتها هر چه چاق‌تر باشد بهتر است».[21] پی نوشت : [1]. مجمع البحرین، ج  5، ص  215 [2]. المبسوط فی فقه الإمامیة ‌ج 1، ص 394 [3]. الانتصار فی انفرادات الإمامیة، ص 406 [4] همان. [5]. مختلف الشیعة فی أحکام الشریعة‌، ج 7، ص 303، [6]. الکافی ج 6، ص 28 و 29 [7]. همان، ص 25. [8]. همان. [9]. حلیة المتقین، ص 115 [10]. المبسوط فی فقه الإمامیة،‌ ج 1، ص 395. [11]. الکافی، ج 6، ص 25. [12]. من لا یحضره الفقیه ج 3، ص 485 [13] الکافی، ج 6، ص 26. [14]. الوسیلة إلى نیل الفضیلة ص 316 [15]. المبسوط، ج 1، ص 395. [16]. الوسیلة إلى نیل الفضیلة،‌ ص 316.‌ [17]. لروضة البهیة ج 5، ص 448 [18]. همان، ص 447. [19].امام خمینی، مناسک حج، ص 258). [20]. همان [21]. الکافی، ج 6، ص 30. مطالعه بیشتر در : http://teb.ziaossalehin.ir/tags/عقیقه
امیرالمومنین امام علی (علیه السلام): ألظُّلمُ یُزلُّ القَدَمَ وَ یَسلُبُ النِّعَمَ وَ یُهلِکُ الاُمَمَ ؛ ظلم قدم را می لرزاند، نعمتها را سلب می کند و امتها را به نابودی می کشاند📚تصنیف غررالحکم ص ۴۵۶