طراحی مذهبی و توضیحات علمی
امام جواد (علیه السلام ) : کسي که قبر پدرم رضا عليهالسلام را در طوس با شناخت حقیقی او زيارت کند، من
زیارت در لغت عرب به معنای میل کردن و تمایل به کار رفته است. [1] و در اصطلاح به معنای حضور در نزد مزور به خاطر تکریم و تعظیم او است. [2] و دارای سه رکن است :
1. زائر: عبارت است کسی که میل و گرایش به کسی یا چیزی دارد .
2. مزور: شخص یا چیزی که میل و گرایش زائر به سوی او است .
3 . صفت باطنی گرایش و میل که با تکریم و تعظیم زائر همراه است .
هر گاه یکی از این سه رکن مختل شود یا به معنای واقعی و حقیقی تحقق نیابد، زیارت صحیح واقع نمی گردد و هر چه زائر معرفت و شناخت بیشتر و عمیق تری از مزور داشته باشد و مزور نیز از کمالات بیشتری برخوردار باشد تأثیرات زیارت بهتر و بیشتر خواهد بود .
بنابراین، آنچه که از لفظ زائر نیز بدست می آید این است که میل و گرایش، یکی از اصول زیارت می باشد و بدون آن، زیارتی محقق نمی شود.
مطلب دیگری که تذکر آن بسیار مهم می باشد این است که تمامی کارهای خیر (از جمله زیارت) در صورتی می تواند مفید واقع شود که آن عمل خیر را انسان در آخرت به همراه خودش بیاورد ؛یعنی در صورتیکه آن اعمال به واسطه گناهان ما از بین رود، قطعا شفاعتی هم در کار نمی باشد زیرا ثواب آن عمل، مردّد به نگه داشتن آن تا روز قیامت است و به صرف انجام دادن آن، انسان نتیجه آن را نخواهد دید [3] .
در نتیجه می توان گفت: اگر زائر، بتواند زیارتش را به سلامتی به مقصد خویش رساند، قطعا وعده شفاعت درباره وی محقق می شود ولی اگر (بواسطه گناهانش) نتوانست آن را به مقصد خویش رساند، قاعدتاً نمی تواند نسبت به امر شفاعت محقّ باشد.
در این روایت نیز که امام فرموده اند:"حتی اگر گناهان کبیره ای داشته باشد" ؛منظور این نیست که انسان؛ دیگر با انجام یک زیارتِ عارفاً بحقه، آسوده خاطر باشد و هر گناه و جرم و جنایتی را مرتکب شود، به این امید که بخشیده می شود؛ بلکه مراد این است که اگر آن فرد؛ در قیامت دارای گناهان کبیره ای است که نتوانسته توبه کند؛و یا اصلاً قبل از آن زیارت مرتکب کبیره شده است، حال بواسطه این زیارتش (البته با جمیع شرائطش) شفاعت نصیب وی خواهد شد و بخشیده می شود.
و اما منظور از "عارفاً بحقه" که در ادامه روایت آمده است ، به این نکته نیز اشاره می کند. لذا روایت را به طور کامل می آوریم.
از حمزه بن حمران نقل شده است که امام صادق (ع) فرمودند: نوه ام در سرزمین خراسان ، در شهری که به آن طوس می گویند، کشته می شود. هر کس که او را بامعرفت به حقش زیارت کند، من در روز قیامت دستش را گرفته و داخل بهشتش می کنم و لو اینکه گناه کبیره داشته باشد. راوی میگوید از امام پرسیدم، جانم به فدایت؛ معرفت حقش چه چیزی است؟ امام فرمودند: اینکه بداند، اطاعتش واجب است و اینکه او امامی است غریب و امامی است که به شهادت رسیده است. هر کس او را زیارت کند در حالیکه معرفت به وی داشته باشد، خداوند ثواب هفتاد شهیدی که حقیقتاً نزد پیامبر به شهادت رسیده باشند، را به او می دهد. [4]
آنچه که از ادامه روایت فهمیده می شود این است که امام صادق (ع) در مقام پاسخ به راوی که می پرسد "عارفا بحقه" یعنی چه؟ می فرمایند: اینکه امامت را واجب الاطاعه بدانی.حال سوال این است؛ که آیا صِرف همین اعتقاد؛ که امام، اطاعتش لازم است، کافی است یا لازم است انسان این اعتقاد را در عملش نشان دهد که اطاعت کردن از امامش را واجب می داند؟ مسلما گزینه دوم صحیح می باشد. پس روایت شامل کسی که اصرار بر گناهان کبیره دارد، نمی شود؛ پس دیدگاه اول به طور قطع نادرست می باشد.
نتیجه آنکه هر کس عارفا بحقه به زیارت حضرت رضا (ع) برود صلاحیت شفاعت را به دست آورده است ولو آنکه در گذشته اش گناهان کبیره ای را مرتکب شده باشد؛ ولی الزاماً بدین معنی نمی باشد که هر کس صلاحیت شفاعت را دارا بود، مورد شفاعت هم واقع می شود؛ زیرا بسیاری از گناهان، جلوی خیرهائی که قرار بوده است به انسان برسد (از جمله شفاعت) را می گیرد.
البته زیارت کردن، خود می تواند باعث کمک به انسان در تغییر مسیر زندگی شود. زیرا انجام عمل نیک، باعث کسب توفیق در اعمال نیک دیگر و رها کردن اعمال بد می شود.
پی نوشت :
[1] مفردات الفاظ القرآن ص 387
[2] طریحی، فخر الدین، ج 3، ص 320
[3] ترجمه المیزان، ج2، ص: 257
[4] بحار الانوار، ج 99، ص 35
مطالعه بیشتر در :
https://www.ziaossalehin.ir/fa/tags/زیارت
طراحی مذهبی و توضیحات علمی
شهادت مظلومانه جوانترين شمع هدايت و نهمين بحر کرامت ، باب المراد ، جواد الائمه ، حضرت امام محمد تقی
حضرت جواد الائمه (علیه السلام) امام نهم شیعیان است. نام آنحضرت، محمد و کنیهاش؛ ابو جعفر و ابو علی است. لقبهای ایشان عبارت است از: مختار، متوکّل، متّقى، زکىّ، تقى، مُنتَجَب، مرتضى، قانِع، جواد و عالِم.[1]
پدرش امام رضا(ع) و مادرش به نام سَبیکه[2]نوبیّه (منطقهای در سودان) آفریقا بود و در رمضان[3] و یا رجب[4] سال 195هـ.ق در مدینه متولد شد.
امام جواد(ع) در سن کودکی بعد از شهادت پدر بزرگوارش به امامت رسید. چنانکه در روایات به آن تصریح شده است؛ مانند احادیثی که از پیامبر اکرم(ص) درباره تصریح به نامهای امامان(ع) نقل شده است.[5]
همچنین از جمله کسانى که تصریح به امامت آنحضرت را از امام رضا(ع) روایت کردهاند، عبارتند از: على بن جعفر، صفوان بن یحیى، معمر بن خلاد، حسین بن بشار، ابن ابى نصر بزنطى، ابن قیاما واسطى، حسن بن جهم ابو یحیى صنعانى، خیرانى، یحیى بن حبیب زیات و... .[6]
کرامات امام جواد(ع)
امام جواد(ع) مانند سایر امامان دارای کرامات زیادی بودند که موردی از آنرا ذکر میکنیم:
محمّد بن اورمه گفت: معتصم گروهى از وزیران خود را خواست به آنها دستور داد به دروغ گواهى دهند که محمّد بن على بن موسى(ع) تصمیم قیام دارد بعد حضرت را خواست گفت تصمیم دارى در دولت من قیام کنى. فرمود: به خدا قسم چنین تصمیمى ندارم.
معتصم گفت: فلان کس و فلانى بر کار تو شهادت میدهند آنها را حاضر کردند. گفتند: صحیح است ما این نامهها را از بعضى غلامان تو به دست آوردهایم.
حضرت جواد(ع) در اطاق جلو بود دستهاى خود را بلند کرده گفت: «خدایا! اگر دروغ میگویند اینها را بگیر». یک مرتبه دیدم اطاق جلو چنان به حرکت در آمد و هر کدام از ایشان که تصمیم به حرکت کردن میگیرد به زمین میافتد. معتصم صدا زد یا ابن رسول الله من از حرف خود توبه میکنم از خدا بخواه که اطاق از حرکت بایستد. گفت: «خدایا! اطاق را آرام فرما تو میدانى ایشان دشمن تو و من هستند»، اطاق آرام گرفت.[7]
بارزترین نوع تبلیغ امام جواد(ع) مناظراتی است که آنحضرت انجام میداد. مناظرههای آنحضرت که از نخستین روزهای امامتش آغاز شد، ایشان را در تثبیت جایگاه ولایت و امامت، هدایت حقجویان و آشکار ساختن سستی گفتار ستمگران یاری داد. آنحضرت به دو جهت در عرصه مناظرههای علمی گام نهاد:
نخست، نیاز شیعیان که با توجه به سنّ کم آنحضرت در پی کشف جایگاه معنویاش بودند و دوم خواست مأمون و معتصم که اندیشه خوار ساختن امام و اثبات الهی نبودن آگاهیهای وی را در سر میپروراندند.
کیفیت شهادت امام جواد(ع)
درباره اینکه امام جواد(ع) به چه نحوی به شهادت رسیدند، دیدگاههای مختلفی وجود دارد که در اینجا به یک نمونه اشاره میشود:
معتصِم خلیفه ستمگر عباسی -برادر مأمون و عموی ام فضل دختر مأمون- پیوسته نقشههایی را برای به شهادت رساندن امام جواد(ع) اجرا میکرد و در این زمینه با ام فضل نیز همدست شده بود که امام جواد(ع) را مسموم کند؛ زیرا معتصم میدانست که ام فضل از آنحضرت منحرف شده و به شدّت علیه امام(ع) موضع گرفته است. بر این اساس، ام فضل نیز درخواست معتصم را پاسخ مثبت داد و سمّی را در انگور جاسازی کرد و در پیش روی آنحضرت نهاد و همین که امام جواد(ع) از آن انگور خورد، ام فضل پشیمان شد و شروع به گریه کرد، حضرت فرمود: «گریهات برای چیست؟ سوگند به خدا، خداوند آنچنان تو را به دردی در ناحیه رحم دچار سازد که جبرانپذیر نباشد و به بلایی گرفتارت کند که قابل کتمان نباشد». بر اثر همین نفرین ام فضل بیمار شد و از دنیا رفت.[8]
به هر حال؛ آنحضرت در شهر بغداد در ماه ذى القعده سال 220 هـ.ق در حالی که بیست و پنج سال از عمر شریفش گذشته بود، به شهادت رسید[9] و در محلهای از بغداد به نام کاظمین در کنار قبر جدش امام موسى بن جعفر(ع) دفن شد.[10]
پی نوشت :
[1]. بحار الأنوار، ج 50، ص 16
[2]. أعیان الشیعة، ج 2، ص 32
[3]. الإرشاد ج 2، ص 273،
[4]. بحار الأنوار، ج 50، ص 7.
[5]. بحارالانوار، ج 36، ص 336 - 337
[6]. الإرشاد ج 2، ص 274 – 280.
[7]. بحار الأنوار، ج 50، ص 45 - 46.
[8]. همان، ص 16 - 17.
[9]. الإرشاد ج 2، ص 273.
[10]. الکافی، ج 1، ص 492
مطالعه بیشتر در :
https://www.ziaossalehin.ir/fa/tags/امام-جواد
طراحی مذهبی و توضیحات علمی
حلول ماه ذی الحجه و سالروز ازدواج ملکوتی امیرالمومنین امام علی و حضرت زهرا (عَليهِمَا السَّلام) مبار
بنابر اختلاف نظرى که در مورد تاریخ ازدواج آنان وجود دارد، ممکن است ازدواج امام علی (علیه السلام) با حضرت فاطمه(سلام الله علیها) در سال اول یا دوم و یا سوم پس از هجرت بوده است. علماى شیعه در تعیین سن حضرت فاطمه به هنگام ازدواج از چهارده سال بیشتر نگفته اند.[1]
بنابر نظر اکثر عالمان شیعه؛ سن حضرت در زمان ازدواج، 9 یا 10 یا حداکثر 11 سال بوده است.[2]
به عقیده برخی، حضرت فاطمه (ع) در سن چهل و یک سالگی پیامبر (ص) به دنیا آمد و حضرت رسول(ص) بعد از جنگ احد، فاطمه را به ازدواج علی (ع) در آورد و سن حضرت زهرا هنگام ازدواج 15 سال و 5 ماه و نیم بوده است و سن امیر مؤمنان (ع) 21 سال و 5 ماه بوده است.[3]
عده دیگر گفته اند: حضرت فاطمه (ع) به هنگام ازدواج هجده سال داشته است.[4] ابن حجر در الإصابة [5] و ابن سعد در طبقات الکبیر نیز همین قول را روایت کردهاند.[6]
در روز و ماه ازدواج آن حضرت اختلاف وجود دارد از جمله :
1. روز اول ذى حجه عقد فاطمه (ع) و روز سه شنبه ششم همان ماه، ازدواج حضرت بوده است.[7]
2. در ماه شوال پس از بازگشت حضرت علی (ع) از جنگ بدر بوده است.[8]
3. بنابر روایت امام صادق (ع): عقد على و فاطمه (ع) در ماه رمضان، و ازدواج آنها در ذى حجّه سال دوم هجرى بوده است.[9]
4. زفاف فاطمه در شب پنج شنبه، بیست و یکم ماه محرم سال سوم هجرت بوده است...[10]
5. برخی بر این عقیده اند که: عقد حضرت فاطمه (ع) در اواخر ماه صفر و ازدواج در ماه ذی حجه بوده است.[11]
6. عده ای نیز گفته اند که عقد در ماه ربیع الأول بوده و در همان ماه ازدواج صورت پذیرفته است.[12]
7. ابن سعد روایت کرده است که ازدواج فاطمه (ع) با على (ع) پنج ماه پس از ورود پیغمبر (ص) به مدینه در ماه رجب صورت پذیرفت و پس از بازگشت از بدر او را به خانه على (ع) فرستاد.[13]
گفتنی است که با توجه به تاریخ تولد حضرت فاطمه (س) که در آن نیز اختلاف است؛ برخی از اقوال ذکر شده است.
پی نوشت :
[1] أعیان الشیعة، ج 1، ص 313
[2] الموسوعة الکبرى عن فاطمة الزهراء،ج4،ص21
[3] الاستیعاب فى معرفة الأصحاب ، ج 4، ص 1893،
[4] مقاتل الطالبیین، ص 59
[5] الإصابة فى تمییز الصحابة، ج 8، ص 264
[6] الطبقات الکبرى، ج 8، ص 18
[7] المناقب، ج 3، ص 357
[8] الأمالی، ص 43
[9] کشف الغمة، ج 1، ص 364
[10] إقبال ص 584
[11] بحار الأنوار، ج 19، ص 192-193
[12] همان.
[13] الطبقات الکبرى، ج 8، ص 18
مطالعه بیشتر در :
https://www.ziaossalehin.ir/fa/tags/پیوند-آسمانی
طراحی مذهبی و توضیحات علمی
خداوند تبارک و تعالی : بگو ای بندگان من که بر خود اسراف و ستم کردهاید! از رحمت خداوند نومید نشوید ک
گناه و معصیت، مانند لجن زار متعفنی است که انسان، هر چه بیشتر در آن فرو می رود، خود را به نابودی نزدیک می کند، اما توبه و تصمیم جدی انسان به ترک گناه حرکت به سوی نجات و خود یک پیروزی بزرگ است که درهای رحمت الهی را به روی انسان می گشاید. کسی که به این مرحله (توبه) رسیده به پیروزی بزرگی دست یافته است، و باید سعی کند انگیزه خود را برای مبارزه با گناه، قوی تر نماید، و برای همیشه این حالت را در خود حفظ کند. البته باید توجه داشت که هر توبه ای توبه نیست و توبه واقعی دارای شرایط زیر است که باید حتما رعایت شود:
1-فرد گناه کار گناه را از روی جهالت و نادانی انجام داده باشد. قرآن می فرماید توبه تنها براى آنها است که گناهى را از روى جهالت انجام مىدهند [1] ". منظور از جهالت در این آیه اعم از عدم علم به حرام و گناه بودن عمل و طغیان غرائز و تسلط هوسهاى سرکش و چیره شدن آنها بر نیروى عقل و ایمان است، در این حالت، علم و دانش انسان به گناه گرچه از بین نمىرود اما تحت تاثیر آن غرائز سرکش قرار گرفته و عملا بى اثر مىگردد، و هنگامى که علم اثر خود را از دست داد، عملا با جهل و نادانى برابر خواهد بود.
ولى اگر گناه بر اثر چنین جهالتى نباشد بلکه از روى انکار حکم پروردگار و عناد و دشمنى انجام گیرد، چنین گناهى حکایت از کفر مىکند و به همین جهت توبه آن قبول نیست. [2]
2- عدم آگاهی از مرگ (توانایی و فرصت برای گناه داشته باشد) کسی که می داند تا چند لحظه دیگر بیشتر زنده نیست ویا فلج و ناتوان شده و قدرت بر ارتکاب گناه ندارد اگر توبه کند این توبه ارزشی نخواهد داشت. قرآن می فرماید: کسانى که در آستانه مرگ قرار مىگیرند و مىگویند اکنون از گناه خود توبه کردیم توبه آنان پذیرفته نخواهد شد". [3]
3- ترک گناه،اگر کسی مشغول گناه است و هنوز گناه را ترک نکرده است توبه او معنی ندارد هر چند قصد داشته باشد که در آینده ترک گناه کرده است و توبه نماید؛ زیرا معلوم نیست که موفق به توبه شود.
4- ندامت، اگر کسی از گناه خود واقعا پشیمان و نادم نباشد در حقیقت توبه نکرده است هر چند گناه را ترک کرده باشد. زیرا در هر لحظه امکان داردکه دو باره مرتکب گناه شود.
5- تصمیم جدی بر ترک گناه و عدم بازگشت در آینده.
6- جبران گناه و لغزش های گذشته.
7- استغفار و طلب آمرزش از خداوند. [4]
اگر کسی واقعاً با رعایت این شرایط توبه کند هرگز نباید از رحمت الهی مأیوس باشد؛ زیرا هر چه گناه او بزرگتر باشد باز رحمت الهی واسع تر است و قطعا خداوند به وعده خود عمل کرده و توبه اورا خواهد پذیرفت؛ بهرحال کسی که دوست دارد در لجن زار گناه بماند و از آلودگی ها تغذیه کند معلوم است که هنوز از گناهان خود پشیمان نشده است در این حالت توبه معنا ندارد. و معلوم نیست که در آینده نیز موفق به ترک گناه خواهد شد یا نه ، بلکه تکرار گناه ممکن است زمینه و توفیق توبه را از انسان سلب کند!. بله اگر موفق به توبه واقعی با تمام شرایط آن شود توبه اش پذیرفته می شود.
نکته بسیار مهم در این راه، استعانت از لطف و عنایتی است که خداوند نسبت به توبه کنندگان دارد؛ زیرا توبه واقعی همه مبغوضیت های گناه و عقوبات اخروی و آثار منفی آنرا در پیشگاه خداوند از بین می برد، همانطوریکه خداوند فرموده است: «اى بندگان من که بر خود اسراف و ستم کردهاید! از رحمت خداوند نومید نشوید که خدا همه گناهان را مىآمرزد، زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است.» [5]
البته لازم است انسان همواره در حالت خوف و رجا باشد به این معنی که نه تنها باید از گناهان خود خوف و ترس داشته باشد بلکه از نابود شدن اعمال نیک خود در اثر ریا و عجب و ...بیم داشته باشد و از طرف دیگر همواره به رحمت بی کران الهی امیدوار باشد.
پی نوشت :
[1] .نساء،17
[2] . تفسیر نمونه، ج3، ص: 313
[3] . نساء،18،
[4] . تفسیر نمونه، ج24، ص: 290
[5] . زمر،53
مطالعه بیشتر :
http://akhlagh.ziaossalehin.ir/tags/توبه
طراحی مذهبی و توضیحات علمی
امیراالمومنین امام علی (علیه السلام) : «کسى که در راه خدا جهاد کند و شهید شود، پاداشش بیشتر از کسى ن
ابتدا باید گفت که بسیاری از افراد باایمان را میتوان یافت که هم توفیق پاکدامنی را داشته و هم به مقام شهادت نائل شده و سزاوار دریافت هر دو پاداشند و به عبارتی بیشتر شهیدان، عفیف و پاکدامن نیز بودهاند و هرچند ناممکن نیست اما به ندرت این اتفاق رخ میدهد که فردی ناپاک در مسیری گام بردارد که سرانجامش شهادت باشد.
با توجه به این نکته باید گفت که روایتی از امام علی(ع) نقل شده است که پاکدامنی را بر شهادت ترجیح داده است: «کسى که در راه خدا جهاد کند و شهید شود، پاداشش بیشتر از کسى نیست که بتواند گناه کند اما عفّت ورزد [و گناه نکند]! انسان پاکدامن نزدیک است که فرشتهاى از فرشتگان خدا شود».[1]
میدانیم که مقام شهیدان در اسلام بسیار والاست؛ و قرآن مجید و روایات، درباره شهیدان راه خدا و مقام والاى آنها سخن بسیار گفتهاند؛ چنانکه پیامبر اکرم(ص) فرمود: «والاتر از هر کار نیکى کار نیک دیگرى وجود دارد تا به شهادت در راه خدا میرسد که بالاتر از آن، نیکى دیگرى نیست».[2]
با این حال، امام علی(ع) مسئله عفّت و پاکدامنى و چشمپوشى از گناه را به هنگامى که انگیزههاى شدید آن در وجود انسان زنده میشود کمتر از شهادت در راه خدا ندانسته و این نشان میدهد که اسلام براى مسائل اخلاقى مخصوصاً عفت نفس به ویژه در مقابل انگیزههاى شدید جنسى چه اندازه اهمیت قائل است.[3] چرا چنین نباشد، با آنکه انسان عفیف و پاکدامن در جهاد اکبر به پیروزى رسیده، و مجاهد با دشمنان خدا چه شهید شود، و چه پیروزمندانه از جبهه جهاد بازگردد، پیروزى را در جهاد اصغر به دست آورده است.
امام(ع) در تأیید این مطلب و تأکید بر آن؛ در پایان این سخن، عفیف و پاکدامن را همچون فرشتهاى از فرشتگان خدا میشمرد و میفرماید: «چنین کسى نزدیک است به مقام فرشتگان مقرّب الهى برسد».
بخشى از مقاماتى که بسیارى از اولیا و انبیا پیدا کردهاند مرهون عفّت نفس آنها و پرهیز از گناهان بوده است. حضرت یوسف(ع) گرچه بهدلیل عفّت و پاکدامنى سالها در زندان به سر برد و رنجهاى فراوانى تحمل کرد اما علاوه بر مقامات معنوى و اخروى، در دنیا سربلند و سرافراز شد و عزیز مصر، آن کشور پهناور و بزرگ گشت.
در حدیثى از پیامبر گرامى اسلام(ص) میخوانیم: «کسى که از چهار چیز خود را حفظ کند وارد بهشت میشود: دنیاپرستى، هواپرستى، شهوت شکم و شهوت جنسى».[4]
همچنین امام باقر(ع) میفرماید: «هیچ عبادت الهیاى برتر از این نیست که انسان در مقابل شکمپرستى و شهوتپرستى عفیف و پاک بماند».[5]
پی نوشت :
[1]. نهج البلاغة، ص 559،
[2]. الکافی، ج 2، ص 348
[3]. مکارم پیام امام امیر المؤمنین(ع)، ج 15، ص705
[4]. الخصال، ج 1، ص 223
[5]. الکافی، ج 2، ص 79.
مطالعه بیشتر در :
https://www.ziaossalehin.ir/fa/taxonomy/term/21482/all
طراحی مذهبی و توضیحات علمی
الَسَّـلامُ عَلَیْکَ اَیُّهَا الْباقِرُ بِعِلْمِ الله شهادت مظلومانه و جانسوز امام محمد باقر (علیه
محمّد بن علی بن الحسین(ع)، ملقب به باقر و کنیه ابو جعفر فرزند امام سجاد(ع) است. برخى روز تولد آن حضرت را در مدینه اول ماه رجب مصادف با روز جمعه میدانند.[1] اما برخى دیگر سوم صفر[2] دانستهاند.
پدر ایشان امام سجّاد(ع)، پیشوای چهارم شیعیان و مادرش «ام عبدالله» دختر امام حسن مجتبی(ع) است؛ لذا هم از جهت پدری و هم از جهت مادری فاطمی و علوی است.[3]
باقر العلوم لقب امام باقر(ع)
مشهورترین لقب امام محمد بن علی(ع)، باقر العلوم است[4] که پیامبر اسلام(ص) به آن حضرت داده است؛[5] چون امام باقر(ع) شکافنده و آشکار و ظاهر کنندۀ علوم است، به «باقرالعلوم» نام گذاری شده است.[6] همچنین گفتهاند چون پیشانی آن حضرت در اثر سجدۀ زیاد باز بود به لقب «باقر» نامگذاری شد.[7]
قیام عاشورا یکی از اثر گذارترین و مهم ترین وقایع تاریخ اسلام است که در محرم سال 61 هجری قمری واقع شد.
در این قیام، امام محمد باقر(ع) که کودکی چهار ساله بودند، نیز حضور داشتند، و مورد قبول مورّخان است؛ زیرا روایات بسیاری وجود دارد که ولادت آن امام را قبل از سال 61 دانستهاند، مانند: «امام باقر(ع) در سال 57 هجری در مدینه متولد شد».[8]
همچنین امام باقر در پاسخ به سؤال فردی که از آن حضرت میپرسد: آیا شما زمان امام حسین(ع) را درک کردهاید، امام فرمود: بلی [9]
امام باقر(ع) خود در مورد حضورش در کربلا، میفرماید: «جدم امام حسین(ع) کشته شدند، در حالیکه من چهار ساله بودم و کشته شدن او را به یاد میآورم».[10]
بر اساس این دست از روایات، حضور امام باقر در کربلا هیچگونه منع تاریخی نداشته، و از آنجا که سن آن بزرگوار بسیار کم بوده، به طور طبیعی با خانواده خود زندگی میکرده و در سفر همراه آنها بوده، و چون سن بسیار کمی داشت؛ از این باب کمتر، کتابهای تاریخی به حضور آن امام در کربلا پرداختند.[11]
امام باقر(ع) در دوران امامت خویش، با وجود شرایط نامساعدی که بر عرصۀ فرهنگ اسلامی سایه افکنده بود، با تلاشی جدّی و گسترده نهضتی بزرگ را در زمینه علوم و معارف اسلامی طراحی کرد. تا جایی که این جنبش دامنهدار به بنیانگذاری و تأسیس یک دانشگاه بزرگ و برجسته اسلامی انجامید که پویایی و عظمت آن در دوران امام صادق(ع)، به اوج خود رسید.
امام با برقراری حوزۀ درس، با کج اندیشیها مبارزه کرد و در صدد زدودن چالشهای علمی، تحکیم مبانی معارف و اصول ناب اسلامی با تکیه بر آیات رهنمونگر قرآن برآمد و ابواب فقهی و اعتقادی را از دیدگاه قرآن بررسی کرد و به پرورش دانشمندان و فرهیختگان عصر خود و جنبش بزرگ علمی پرداخت، به گونهای که دانشمندی چون «جابر بن یزید جُعفی» هر گاه میخواست سخنی در باب علم به میان آورد ـ با آن توشهای که از دانش داشت ـ میگفت: «جانشین خدا و میراث دار دانش پیامبران محمد بن علی(ع) برایم اینگونه گفت»[12] و به دلیل ناچیز دیدن موقعیّت علمی خود در برابر جایگاه امام(ع)، از خود نظری به میان نمیآورد.
ابواسحاق سبیعی از دیگر فرهیختگان این دوره، آن قدر نظرات علمی امام را درست میپندارد که وقتی از او در مورد مسئلهای میپرسند، پاسخ را از زبان امام میگوید و میافزاید: «او دانشمندی است که هرگز کسی بسان او [در علم] ندیدهام».[13]
امام محمد باقر(ع) 57 سال از عمر مبارکش گذشته بود، بنا بر مشهور در هفتم ماه ذی حجه سال سال 114 هجرى[14] دیده از جهان فرو بست و در قبرستان بقیع در کنار پدرش (امام سجاد) و عمویش (امام حسن) دفن شد.[15] و شهادت آن حضرت در عصر خلافت هشام بن عبد الملک رخ داد[16] و به امر هشام بود.[17]
پی نوشت :
[1]. شیخ مفید، مسار الشیعة، ص 56
[2]. مطالب السئول فی مناقب آل الرسول، ص 277
[3]. المناقب و المثالب، ص 327
[4]. طبرسی، فضل بن حسن، تاج الموالید، ص 91
[5]. الإرشاد ج 2، ص 159
[6]. الإرشاد ج 2، ص 159
[7]. تذکرة الخواص، ص 302
[8]. بحار الأنوار، ج 46، ص 212.
[9]. الکافی ج 4، ص 223
[10]. تاریخ یعقوبى، ج 2، ص 320
[11]. الإرشاد ج 2، ص 160.
[12]. الإرشاد ج 2، ص 160.
[13]. همان، 161.
[14]. التتمة فی تواریخ الأئمة علیهم السلام، ص 96.
[15]. کافى، ج 1، ص 469.
[16]. إعلام الورى بأعلام الهدى، ج 1، ص 499
[17]. کفایة المهتدی ص 335
مطالعه بیشتر در :
https://www.ziaossalehin.ir/fa/tags/حضرت-امام-باقر