eitaa logo
طراحی مذهبی و توضیحات علمی
99 دنبال‌کننده
237 عکس
0 ویدیو
0 فایل
💻 کانال آواتار (تصویر ♼ پروفایل) سایت ضیاءالصالحین 🎁 کپی طرح ها آزاد و مستحب است 🌐 توضیحات کامل و لیست کامل طرح ها : https://www.ziaossalehin.ir/fa/my-Avatar کانال طراح شوید (طرح های خام) : https://eitaa.com/tarhe14 ☜ارتباط : @tarah14
مشاهده در ایتا
دانلود
طراحی مذهبی و توضیحات علمی
ولادت با سعادت حضرت امام علی النقی الهادی (صلواتُ اللهِ و سلامُه عليهِ) مبارک باد.
ابوالحسن على النقى الهادى(ع) پیشواى دهم شیعیان، بنابر نظر مشهور در نیمۀ ذیحجه[1] سال 212 هـ.ق در مدینه به دنیا آمد.[2]  نام آن حضرت؛ علی، کنیه‌اش ابوالحسن و داراى القاب زیادى چون هادی،[3] نقى، عالم، فقیه، امین، طیّب،[4] و مؤتَمَن[5] است. مشهورترین القاب آن حضرت، هادی است.[6] آن جناب را ابوالحسن ثالث (سوم) نیز می‌گویند.[7] در منابع تاریخی برای امام هادی(ع)، تنها یک همسر ذکر شده است که برایش نام‌هایی؛ چون حدیث و یا سوسن[8]ذکر کرده‌اند.[9] درباره شمایل و صفات ظاهری امام هادی(ع) تنها به این گزارش دست یافتیم که حضرتشان چهره‌ای گندمگون[10]  و تیره[11] داشتند. پس از شهادت امام جواد(ع) در سال 220هـ.ق فرزندش امام هادى(ع) که هنوز بیش از هشت سال نداشت، به امامت رسید. از آنجا که شیعیان به استثناى معدودى مشکل بلوغ امام دربارۀ امام جواد(ع) را پشت سر گذاشته بودند، در زمینۀ امامت امام هادى(ع) تردید خاصى براى بزرگان آنها به وجود نیامد.[12] در امامت آن جناب، دلائل عام و خاصی وجود دارد؛ مانند: 1. احادیثی که از پیامبر اکرم(ص) نقل شده و در آن اسامی دوازده امام آمده است. 2. در احادیث متعدّدی نیز به صورت خاص به امامت آن حضرت تصریح شده است؛ مانند احادیث زیر: امام جواد(ع) فرمود: «[پس از من] امر امامت به امام على النقى(ع) واگذار خواهد شد، در صورتى که او پسر بچه‌اى است. دوباره فرمود: آرى و کمتر از هفت ساله، چنان که حضرت عیسى بن مریم(ع) نیز چنین بود».[13] همچنین آن حضرت فرمود: «امام بعد از من پسرم على است. دستور او دستور من و سخنش سخن من است. فرمان‌بردارى از او فرمان‌بردارى از من است و امامت پس از او در فرزندش حسن خواهد بود...».[14] علم و دانش امام هادى(ع) همانند آباء و اجداد گرامی‌اش، علم لدنّی بود؛ یعنی مستقیماً از طریق غیب و همچنین از علوم و معارف قرآن و سنّت رسول الله(ص) و پدران بزرگوارش دریافت می‌نمود. سید محسن امین(ره) تألیفاتی برای امام هادی(ع) بر می‌شمرد: [15] 1. نامه آن حضرت در ردّ معتقدان به جبر و تفویض و اثبات عدل و امر بین الامرین که در تحف العقول آمده است.[16] 2. پاسخ‌هاى آن حضرت به سؤالات یحیى بن اکثم، که آن نیز در تحف العقول نقل شده است.[17] 3. گوشه‌اى از احکام دین، که ابن شهر آشوب در «مناقب» به آن اشاره کرده است.[18] یکی از آثار ماندگار و ارزشمند امام هادی(ع) زیارت جامعه کبیره است که متقن ترین متن در «امام شناسی» است. زیارت جامعه، دارای مضامین بسیار عالی از زبان امام هادی(ع) است که در پاسخ به خواستۀ یکی از ارادتمندان اهل بیت(ع) صادر شده است. صحت صدور و ارزش سندی این زیارت چنان است که علامه مجلسی(ره) می‌نویسد: «این که سخن دربارۀ زیارت جامعه، اندکی به درازا کشید، (اگرچه حق آن را به جهت پرهیز از طولانی شدن ادا نکردم) بدین خاطر است که این زیارت، صحیح ترین زیارت ها از جهت سند و فراگیرترین آنها نسبت به ائمه(ع) است و در مقایسه با دیگر زیارت‌ها از فصاحت، بلاغت و منزلت بیشتری برخوردار است».[19] پی نوشت : [1]. التتمة فی تواریخ الأئمة علیهم السلام، ص 135 [2]. الإرشاد  ج 2، ص 297 [3]. دلائل الإمامة، ص 411 [4]. إعلام الورى بأعلام الهدى، ج 2، ص 109. [5]. مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 401 [6]. التتمة فی تواریخ الأئمة علیهم السلام، ص 135. [7]. إعلام الورى بأعلام الهدى، ج 2، ص 109 [8]. الکافی، ج 1، ص 503؛ [9]. موسوعة الإمام الهادی(ع)، ج 1، ص 50 [10]. الفصول المهمة فی معرفة الأئمة(ع)ج 2ص 1064 [11]. دلائل الإمامة، ص 419 [12]. حیات فکرى و سیاسى ائمه، ص 501. [13]. اثبات الوصیّة، ص 228 [14]. کمال الدین و تمام النعمة ج 2، ص 378 [15]. أعیان الشیعة، ج2، ص 39 [16]. تحف العقول ص 458 – 475 [17]. همان، ص 476 – 481. [18]. مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 424 [19]. بحارالأنوار، ج 99، ص 144 مطالعه بیشتر در : https://www.ziaossalehin.ir/fa/tags/امام-هادی-علیه-السلام
حادثه کربلا ناشی از عدم اطاعت از فرمان خداوند و رسولش بود! ما به فرمان #من_کنت_مولاه_فهذا_علی_مولاه رسول الله (صلی الله علیه و آله) تا قیامت لبیک می گوئیم : #لبیک_یا_رسول_الله #برسان_تا_قیامت
طراحی مذهبی و توضیحات علمی
حادثه کربلا ناشی از عدم اطاعت از فرمان خداوند و رسولش بود! ما به فرمان #من_کنت_مولاه_فهذا_علی_مولاه
واقـعـه ی غـدیـر و مـعـرفـى امـام عـلى (ع ) بـه خـلافـت و جـانـشـیـنـى رسـول خـدا(ص) در آن روز، از چـنان عظمتى برخوردار است که آن رویداد تاریخى را یکصد و ده نفر صـحابى پیامبر(ص ) نقل کرده اند! البته این بدان معنى نیست که از آن گروه کثیرى که همراه رسـول خـدا(ص ) شـاهـد آن حـادثـه بـودنـد، فـقـط هـمـیـن تـعـداد ایـن واقـعـه را نـقـل کـرده بـاشـنـد، بـلکـه تـنـهـا اسـامـى ایـن تـعـداد از صـحـابـى در کـتـاب هـاى اهل سنت آمده است. تعدادى از آن 110 راوى واقعه غدیر عبارتند از: "ابـوبـکـر بن ابى قحافه، عمر بن خطاب، عثمان بن عفان، طلحه، زبیر، عبدالله بن جعفر، عـبـاس بـن عبدالمطلب، عبداللّه بن عبّاس، ابوایوب انصارى، ابوذر غفارى، سلمان فارسى، ابـوقـتـاده، ابـوهـریـره، زیـد بـن ارقـم، عـدى بـن حـاتـم، سـهـل بـن حـنیف، حسان بن ثابت و... [و از زنان ] فاطمه زهرا(س )، ام سلمه، عایشه، ام هانى، فاطمه بنت حمزه و..." ( ابـن شـهـر آشوب، در کتاب مناقب نام 110 نفر را ذکر کرده، همچنین علامه امینى در الغدیر نام 110 نفر را به ترتیب حروف الفبا آورده است.) [1] بعد از صحابه، 84 نفر از تابعین، از جمله ابو راشد، ابو سلمه، ابو سلیمان، مؤ ذن ابو صالح و... نیز حدیث غدیر را نقل کرده اند.[2] هـمـچـنـیـن عـلمـا و محدثان قرن هاى بعد در حفظ این اثر جاودانه نهایت مراقبت را داشته، و در هر قـرنـى، بـا دقـت نـظر، این حدیث گرانبها را از گروه پیشین دریافت و به طبقه ی بعدى تسلیم کرده اند: در قـرن دوم هـجـرى 56 نـفر، قرن سوم 92 نفر، قرن چهارم 43 نفر، قرن پنجم 24 نفر، قرن شـشم 20 نفر، قرن هفتم 21 نفر، قرن هشتم 18 نفر، قرن نهم 16 نفر، قرن دهم 14 نفر، قرن یازدهم 12 نفر، قرن دوازدهم 13 نفر، قرن سیزدهم 12 نفر و در قرن چهاردهم 21 نفر از علماى اهل سنّت حدیث غدیر را نقل کرده اند که مجموع این افراد به 360 نفر مى رسد.[3] شـاهـد دیـگـر بـر جـاودانـگـى حـدیـث غـدیـر، کـتـاب هـاى مـسـتـقـلى اسـت کـه گـروهـى از عـلمـاى اهل سنّت افزون بر نقل حدیث، پیرامون سند و مفاد آن نوشته اند؛ مانند: 1 ـ ابو جعفر طبرى، مورخ بزرگ اسلامى (متوفى 310 ق )، در کتاب "الولایة فى طرق حدیث الغـدیـر"، ایـن حـدیـث را بـا بـیـش از هـفـتـاد طـریـق از پـیـامـبـر(ص ) نقل کرده است. 2 ـ ابـوالعـباس احمد بن محمد همدانى، معروف به ابن عقده (م 333 ق)، در کتاب "الولایة فى طرق حدیث الغدیر"، حدیث غدیر را از 105 نفر نقل کرده است. 3 ـ ابوبکر محمد بن عمر بغدادى معروف به جحانى (م 355 ق)، در کتاب "من روى حدیث غدیر خم"، از 125 طریق از پیامبر(ص ) حدیث غدیر را آورده است. 4 ـ ابـوغـالب احـمـد بـن مـحمّد الرازى (م 368 ق) و محسن بن حسین نیشابورى خزاعى و على بن عـبـدالرحـمـان بـن عـیـسـى جـراحـى قـنـاتـى و 26 نـفـر دیـگـر از عـلمـاى مـشـهـور اهل سنّت، از حدیث غدیر در کتاب هاى مستقلّى بحث کرده اند.[4] دانـشـمـنـدان بـزرگ شـیـعـه نـیز، واقعه ی غدیر را در کتاب هاى بزرگ و ارزشمندى همچون اعیان الشیعه، الغدیر، المراجعات، الطرائف، عوالم العلوم، بحارالانوار (ج 37)، عبقات الاَنوار و... ذکر کرده اند. شاءن نزول آیه تبلیغ از دیدگاه اهل سنّت دربـاره ی شـأن نـزول آیه: "یا اَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بـَلَّغـْتَ رِسـالَتـَهُ وَاللّهُ یـَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ."[5]، در کتاب هاى مختلفى که دانشمندان اهـل سـنـّت ـ اعـم از تـفسیر، حدیث و تاریخ ـ نگاشته اند، روایات بسیارى به چشم مى خورد که تـصـریح در نزول این آیه درباره بیان ولایت على (ع ) در غدیر خم دارد، فـخـر رازى در تـفـسـیـر خـود از ابـن عـبـاس، چـنـیـن نـقـل مـى کـنـد: وقـتى آیه تبلیغ نازل شد، پیامبر(ص ) دست على (ع ) را گرفت و فرمود: "مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌ مَوْلاهُ..." در همین هنگام عمر بن خطاب، على (ع ) را ملاقات کرد و به او گفت: "ـَنـیـئاً لَکَ یـَا بـْنَ اَبى طالِبٍ، اَصْبَحْتَ مَوْلاىَ وَ مَوْلى کُلِّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَةٍ"[6] اى پسر ابو طالب، [این مقام ] بر تو مبارک باد! مولاى من و مولاى همه ی مردان و زنان مؤ من گردیدى. پی نوشت : [1]  مناقب ج 3، ص 25، الغدیر، ج1، ص 14 [2] الغدیر، ج 1، ص 129 ـ 151. [3]  همان، ج 1، ص 73 ـ 151. [4] همان، 152 ـ 157. [5]  مائده (5)، آیه 67. [6]  تفسیر فخر رازى، ج 12، ص 42. مطالعه بیشتر در : https://www.ziaossalehin.ir/fa/tags/اهل-سنت-و-واقعه-غدیر#
عید الله الاکبر، یوم اکمال الدین، یوم تمام النعمة، یوم السرور، عید سعید غدیر بر تمامی مسلمانان، مومنین، مومنات و حق جویان عالم مبارک باد.
طراحی مذهبی و توضیحات علمی
عید الله الاکبر، یوم اکمال الدین، یوم تمام النعمة، یوم السرور، عید سعید غدیر بر تمامی مسلمانان، مومن
حادثه غدیر یکی از رخ دادهای بزرگ تاریخ اسلام است که در اواخر رسالت پیامبر اسلام (ص) در بازگشت از حجة الوداع در منطقه ای به نام غدیر و در حضور بزرگان، صحابه و ده ها هزار نفر از مسلمانان از نقاط مختلف جهان اتفاق افتاد. این واقعه تاریخی آن قدر مهم است که در اصل آن هیچ تردیدی میان شیعه و اهل سنت وجود ندارد. در آن روز تاریخی و بزرگ با اعلام ولایت امام علی (ع) بر مسلمانان، دین اسلام کامل و نعمت الاهی بر مردم به نهایت رسید؛ چراکه روز تعیین جانشینی امیرمؤمنان (ع) به عنوان خلیفه رسول الله (ص)، از طرف خداوند بود. بدیهی است که چنین رخ دادی در چنین روزی نقطه عطف در تاریخ به حساب می آید؛ ازاین رو، این روز (هیجدهم ذی الحجه) یکی از اعیاد بزرگ اسلامی در تاریخ اسلام، به ویژه تشیع به ثبت رسیده است. واژه "عید" از فعل عاد، یعود (عود) اشتقاق یافته است. معانى مختلفى براى آن ذکر کرده‏اند، از جمله: "خوى گرفته"، "رچه باز آید از اندوه و بیمارى و غم و اندیشه و..."، "روز فراهم آمدن قوم"، "ر روز که در آن... حادثه بزرگى باشد. [1] ابن منظور در لسان العرب گفته است: برخى بر آنند که اصل واژه عید از «عادة‏» است؛ زیرا آنان (قوم)، بر جمع آمدن در آن روز، عادت کرده‏اند.[2] واژه عید تنها یک بار در قرآن به کار رفته است: "قالَ عیسَى ابْنُ مَرْیَمَ اللَّهُمَّ رَبَّنا أَنْزِلْ عَلَیْنا مائِدَةً مِنَ السَّماءِ تَکُونُ لَنا عیداً لِأَوَّلِنا وَ آخِرِنا وَ آیَةً مِنْکَ وَ ارْزُقْنا وَ أَنْتَ خَیْرُ الرَّازِقین‏"؛ عیسى بن مریم عرض کرد: "خداوندا! پروردگارا! از آسمان مائده‏اى بر ما بفرست! تا براى اول و آخر ما، عیدى باشد، و نشانه‏اى از تو و به ما روزى ده! تو بهترین روزى دهندگانى. [3] در تفسیر نمونه ذیل این آیه آمده است: عید در لغت از ماده عود به معناى بازگشت است. لذا به روزهایى که مشکلات از قوم و جمعیتى بر طرف مى‏شود و بازگشت ‏به پیروزی ها و راحتى‏هاى نخستین مى‏ کند، عید گفته مى‏شود. در اعیاد اسلامى به مناسب این که در پرتو اطاعت‏ یک ماه مبارک رمضان و یا انجام فریضه بزرگ حج، صفا و پاکى فطرى نخستین به روح و جان باز مى‏گردد، و آلودگى‏ها که بر خلاف فطرت است، از میان مى‏ رود، عید گفته شده است. و از آن جا که روز نزول مائده، روز بازگشت‏ به پیروزى و پاکى و ایمان به خدا بوده است،‏ حضرت مسیح (ع) آن را عید نامیده است. همان طور که در روایات آمده است، نزول مائده در روز یکشنبه بود و شاید یکى از علل احترام روز یکشنبه در نظر مسیحیان نیز همین بوده باشد. در روایتى که از حضرت على (ع) نقل شده است: "و کل یوم لا یعصى الله فیه فهو یوم عید"؛ هر روز که در آن معصیت‏ خدا نشود روز عید است، نیز اشاره به همین موضوع است؛ زیرا روز ترک گناه، روز پیروزى و پاکى و بازگشت ‏به فطرت نخستین است. [4] از سوید بن غفله نقل شده است: در روز عید بر امیر المؤمنین على (ع) وارد شدم، دیدم که نزد او نان گندم و خطیفه [ خوراکى از آرد و شیر] و ملبنه [ غذا یا حلوایى که با شیر تهیه مى‏ شود.] است. پس به آن حضرت عرض کردم روز عید و خطیفه؟ آن حضرت فرمود: "انما هذا عید من غفرله"؛ این عید کسى است که آمرزیده شده است. [5] در روایات اسلامى براى اعیاد به ویژه اعیاد مذهبى؛ از جمله عید فطر، عید غدیر و... آداب و رسوم خاصى؛ نظیر پوشیدن لباس نو، اطعام، صله ارحام و... توصیه شده است که برای آگاهی بیشتر دراین باره به آدرس زیر مراجعه کنید. [6]بنابراین، روز عید غدیر از آن تاریخ تا به امروز به عنوان یکی از اعیاد بزرگ اسلامی تعیین شده و شیعیان به خصوص، این روز را گرامی می دارند و آدب آن را به جای می آورند و به همدیگر تبریک می گویند. گفتنی است که شیخین (ابوبکر و عمر) در روز غدیر در پیشاپیش صحابه جزو اولین کسانی بودند که منصب امامت را با گفتن: "بخ بخ یابن ابی طالب اصبحت و امسیت مولای و مولا کل مؤمن و مؤمنة"، [7] به امیرمؤمنان (ع) تبریک و تهنیت گفتند. در منابع روایی به برتری «عید غدیر» بر دیگر اعیاد اشاره شده که به عنوان نمونه، روایتی از امام جعفر صادق(ع) در این زمینه را ذکر می‌کنیم: 1. «روزه روز غدیر معادل روزه عمر دنیا است. اگر کسی به اندازه عمر دنیا زندگی کند و همه روزها را روزه بگیرد، نمی‌تواند به ثواب روزه روز عید غدیر دست پیدا کند. ثواب این روزه در نزد خدا معادل صد حج و صد عمره مقبول است. عید غدیر، بزرگ‌ترین عید خدا است. خدا هیچ پیامبری را مبعوث نکرده مگر این‌که این روز را عید دانسته و اهمیت آن‌را به مردم اعلام کرده است...». [8] پی نوشت : [1] لغت نامه دهخدا، واژه عید. [2] لسان العرب، ج 3، ص ۳۱۹. [3] مائده، ۱۱۴. [4] تفسیر نمونه، ج 5، ص 131 [5] بحار الانوار، ج ۴۰، ص 326 [6]  وسائل‏ الشیعة، ج 8، ص 440 [7] تاریخ بغداد، ج 8، ص 290 [8]. تهذیب الاحکام، ج 3، ص 143 مطالعه بیشتر در : https://www.ziaossalehin.ir/fa/taxonomy/term/7936/all
ولادت با سعادت حضرت امام موسی کاظم (صلواتُ اللهِ و سلامُه عليهِ) مبارک باد‌‌.
طراحی مذهبی و توضیحات علمی
ولادت با سعادت حضرت امام موسی کاظم (صلواتُ اللهِ و سلامُه عليهِ) مبارک باد‌‌.
حضرت، موسی پسر جعفر، پسر محمد باقر، پسر علی (زین العابدین)، پسر حسین، پسر علی، پسر ابوطالب (ع) است.[1] امام(ع) در تاریخ یکشنبه هفتم صفر سال 128 هجری در روستای «ابواء»[2]بین مکه و مدینه به دنیا آمد و بنابر قول مشهور[3] در سال 183[4] هجری در زندان هارون الرشید، مسموم و به شهادت رسید و در ضلع غربی بغداد در مقبره‌ی معروف به مقابر قریش به خاک سپرده شد. [5] البته هم اکنون نام آن مکان کاظمین است. شیخ مفید می‌گوید: این مقبره در گذشته محل دفن بنی هاشم و سران قبایل و اشراف بود.[6] مادر امام کاظم(ع) حمیده‌ی بربریه نام دارد.[7]همچنین به او حمیده‌ی مصفّاه گفته شده است،[8]ولی ابن شهر آشوب، حمیده‌ی مصفّاه را دختر صاعد بربری با کنیه‌ی «لؤلؤ» مادر موسی بن جعفر(ع) می‌داند.[9] عبدصالح، کاظم،[10] صابر[11] و امین[12] از القاب آن حضرت است که کاظم از مشهورترین آن می‌باشد.[13] شیخ مفید می‌گوید: ابا ابراهیم، اباالحسن و ابا علی از کنیه‌های حضرت است.[14] برخی نیز، ابوالحسن اوّل، ابوابراهیم،[15] و ابواسماعیل[16] را به عنوان کنیه‌های حضرتش ذکر می‌کنند. در نزد شیعه‌ی دوازده امامی معروف و مسلّم است که یکی از راه‌های تشخیص و اثبات امامت هر امامی، تصریح امام پیشین، همچنین سؤال‌ها و امتحاناتی که انسان‌های عادی از عهده‌ی آن بر نمی‌آیند، است. خوشبختانه درباره‌ی امامت موسی بن جعفر(ع) روایات فراوانی وجود دارد که امامت آن حضرت را اثبات می‌کند. ابن صباغ مالکی می‌گوید: عبدالأعلی از فیض بن مختار نقل می‌کند که خدمت امام صادق(ع) عرض کردم: دست مرا بگیر و از آتش جهنم نجاتم بده و بفرما امام بعد از شما کیست؟ در این هنگام موسی بن جعفر(ع) وارد شد در حالی‌که هنوز نوجوان بود. امام صادق(ع) فرمود: «این (اشاره به موسی بن جعفر) امام شماست، پس به او بگروید».[17] شیخ مفید در این‌باره می‌گوید: موسی بن جعفر(ع) امام بعد از پدر بزرگوارش است و مقدّم بر تمام فرزندان امام صادق(ع) است؛ زیرا: 1. تمام فضایل و خوبی‌ها در او جمع است. 2. نصوص صحیح و معتبر با صراحت درباره‌ی او وارد شده است. 3. پدر بزرگوارش صراحتاً فرمود: او ولیعهد و امام بعد از من است.[18] درباره‌ی گستره‌ی علم امام کاظم(ع) در علوم مختلف و فضایل اخلاقی و معنوی آن حضرت، روایات فراوانی وجود دارد. چگونه آن حضرت جامع علوم مختلف و دارای کمالات و فضایل اخلاقی و معنوی نباشد، در حالی‌که در خانه‌ی نبوّت، معدن رسالت و مهبط ملائکه پرورش یافته است. در این‌جا به سه نمونه از روایات اشاره می‌کنیم: یک. ابوحنیفه می‌گوید: در زمان امام صادق(ع) به حج رفته بودم، زمانی که وارد مدینه شدم، به منزل آن حضرت رفتم. در دهلیز (دم در) به انتظار نشستم تا حضرت اجازۀ ورود دهد، در این هنگام پسر بچه‌ای از منزل خارج شد، از او پرسیدم دستشویی کجاست؟ گفت صبر کن، سپس به دیوار تکیه داد و نشست و گفت: «بپرهیز از این که در کنار جوی آب، زیر درختان میوه، حیاط مساجد، در مسیر راه‌ها، ادرار و قضای حاجت کنی. برو پشت دیوار، از پشت به قبله و رو به قبله نشستن بپرهیز...». ابوحنیفه می‌گوید: از شنیدن این سخنان از این بچه به تعجب آمدم، از او پرسیدم نامت چیست؟ گفت: من موسی بن جعفر(ع) هستم. از او پرسیدم: ای جوان! گناه و معصیت چیست؟ در پاسخ گفت: «برای گناه و معصیت سه حالت تصوّر می‌شود: 1. این‌که گناه از طرف خداوند باشد، نه از جانب بنده، در این صورت، سزاوار نیست که خداوند بنده را عذاب کند به چیزی که مرتکب نشده است. 2. این‌که گناه از طرف خدا و بنده مشترکاً باشد، در این صورت، هم سزاوار نیست که شریک قوی نسبت به شریک ضعیف ظلم کند. 3. این‌که گناه از سوی بنده باشد که درست این است. در این صورت، اگر خداوند بر بنده ببخشاید، نشانه‌ی جود و کرم اوست و اگر عقاب کند، به سبب گناه عبد و نافرمانی بنده است». ابو حنیفه می‌گوید: پس گفتم: «آنها فرزندان و (دودمانى) بودند که (از نظر پاکى و تقوا و فضیلت،) بعضى از بعض دیگر گرفته شده بودند[40]».[41] پی نوشت : [1]. الأئمة الاثنا عشر، ص 89 [2]. الإرشاد ج 2، ص 215 [3]. أعیان الشیعة، ج 2، ص 5 [4]. الإرشاد  ج 2، ص 215 [5]. مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 323 [6]. الإرشاد  ج 2، ص 243. [7]. همان، ص 215 [8]. إعلام الوری بأعلام الهدی، ج 2، ص 6. [9]. مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 323. [10]. الإرشاد ج 2، ص 215 و 216. [11]. تاریخ أهل البیت‏، ص 131 [12]. مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 323؛ [13]. همان؛ التتمة فی تواریخ الأئمة(ع)، ص 105. [14]. الإرشاد ج 2، ص 215. [15]. مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 323. [16]. حیاة الإمام موسى بن جعفر(ع)، ج 1، ص 49 [17]. همان، ص 933. [18]. الإرشاد  ج 2، ص 215؛ [19]. آل عمران، 34. [20]. مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 314. مطالعه بیشتر در : http://akhlagh.ziaossalehin.ir/tags/امام-کاظم
السَّلامُ عَلیکَ أیُّها العَبدُ الصالِحُ یا میثمَ بنَ یحیی التّمار المطیعُ لِله ولِرسوله و لأمیرالمؤمنین (علیهم السلام) شهادت جناب میثم تمار (رَضِیَ اللهُ عنه) تسلیت باد
طراحی مذهبی و توضیحات علمی
السَّلامُ عَلیکَ أیُّها العَبدُ الصالِحُ یا میثمَ بنَ یحیی التّمار المطیعُ لِله ولِرسوله و لأمیرالمؤ
«میثم بن یحیای تمار»، از بزرگان شیعه و از افرادی است که در راه تشیع خود و محبت امام علی(ع) در اواخر سال 60 هجری به شهادت رسید. او از بردگان زنی از قبیلۀ بنی اسد بود که حضرت علی (ع) او را خریده و آزاد کرد و سپس یکی از یاران مخلص امام علی(ع) و بعد از ایشان از اصحاب امام حسن(ع) و امام حسین(ع) شد. کتابی حدیثی نیز به میثم نسبت داده شده است.[1] خاندان میثم نیز از بزرگان شیعه شدند، به طوری که ابن ندیم، فهرست‏‌نگار و کتاب‌‏شناس معروف، على بن اسماعیل بن میثم تمّار را نخستین کسى مى‏‌داند که در مسئله امامت، رساله‏‌اى نوشت و نام دو تک‌‏نگاره از وى را به نام‌‌هاى «الامامة» و «الاستحقاق» نیز به میان مى‌‏آورد.[2] برده بودن میثم اشاره به این دارد که وی از مردم عجم بوده،[3] و بعید نیست که وی ایرانی باشد.[4] شیخ مفید در این باره می‌فرماید: «امام علی(ع) آن‌گاه که میثم را خریده و آزاد کرد از نام او پرسید، گفت: نام من سالم است. حضرت به او فرمودند: این‌گونه از رسول خدا(ص) به یاد دارم که فرموده بود: نام قبلی تو که در عجم داشته‌‌ای، میثم بود؟ گفت: این چنین است و خدا و رسولش و شما ای امیر مؤمنان راست می‌‌گویید. امام فرمودند: به همان اسم قبلی بازگرد! پس دوباره نامش میثم شد.[5] میثم در لغت عرب از «وثم» گرفته شده است که به معنای شکستن و خرد کردن است.[6] و میثم به کسی گفته می‌‌شود که بر هرچه گذر می‌‌کند آن‌را می‌‌شکند و از بین می‌‌برد.[7] اما مشخص نیست که معنای غیر عربی میثم نیز همین باشد. امام علی(ع) آیندۀ میثم را از سال‌‌ها قبل به او گوشزد کرده بودند، در روایت آمده است که:روزی امیر المؤمنین (ع) به او فرمود: همانا تو پس از من گرفتار شده و به دار آویخته خواهی شد و چون سومین روز (به دار کشیدنت) شود از سوراخ‌‌هاى بینى و دهانت خون جاری شود که ریشت را رنگین نماید، پس چشم به راه آن خضاب (و رنگین شدن) باش! بدان که تو بر در خانه «عمرو بن حریث» به دار آویخته خواهى شد، و تو دهمین نفرى هستی که در آن‌‌جا به دار آویخته شده و چوب تو (که بر آن به دارت زنند) کوتاه‏‌تر از آنان است. برو تا آن درخت خرمایى که بر تنه آن به صلیب کشیده می­‌شوى را نشانت دهم؛ امام(ع) (او را آورده و) محل به دار کشیدن او را نشانش داد، و میثم تا زنده بود به پاى آن درخت مى‌‏آمد و نماز می‌‌خواند و می‌‌گفت: چه فرخنده درختى هستى، من براى تو آفریده شده‌‏ام، و تو به خاطر من رشد کرده‌‌ای! میثم در همان سالى که او را کشتند حج به جا آورد، و (در مدینه) به خانه ام سلمه؛ همسر گرامی پیامبر(ص) رفت. ام سلمه به او گفت: تو کیستى؟ گفت: من میثم هستم، گفت‏: به خدا سوگند چه بسیار رسول خدا (ص) تو را یاد مى‌‏کرد، و سفارش تو را به على(ع) می‌‌فرمود. چون میثم از مدینه به کوفه بازگشت، عبید اللَّه بن زیاد که والی کوفه شده بود؛ دستور داد او را گرفته و به نزدش آوردند، به عبید اللَّه گفتند: این مرد از نیکوکارترین مردمان (و نزدیک‌‌ترین آنان) در نزد على(ع) بود، گفت: واى بر شما این مرد عجمى (چنین بود)؟ گفته شد: آرى! عبید اللَّه به او گفت: خداى تو کجا است؟ میثم گفت: در کمین هر ستم‌کارى است و تو یکى از آن ستم‌کاران هستى، پسر زیاد گفت: تو ای عجمى! به این جرأت رسیده‌‌ای که هر چه خواهى بگوئى! آقایت (على بن ابی طالب) گفته که من با تو چه خواهم کرد؟! میثم گفت: به من خبر داده که تو مرا (زنده) بر دار می‌‌کشی! و من می‌‌دانم بر چوب کدام درخت و در کجا و چگونه به شهادت می‌‌رسم.[8] عبید الله امر کرد تا دو دست و دو پاى وى را قطع کردند، اما او با همین وضعیت بر بالاى چوبه دار مشغول به بیان فضائل أمیر المؤمنین (ع) بود، گویا خطیبى است که بر روى چوبه‏‌ها سخن مى‌‏گوید. عبید الله دستور داد تا زبان او را بیرون آوردند و بریدند، سپس شکمش را دریدند تا آن که به شهادت رسید. و چنین بود که میثم همان طور که امام علی(ع) پیش‌بینی کرده بود به شهادت رسید و شهادت او ده روز قبل از آمدن امام حسین(ع) به عراق بود.[9] پی نوشت : [1]. طبقات الفقهاء، ج 1، ص 536 [2]. امامت پژوهی، ص 22 [3]. عرب به کسانی که غیر عرب باشند، عجم می گویند البته اطلاق این کلمه به فارسی زبانان شایع است. [4]. نقش ائمه در احیای دین، ج1، ص 125 [5]. الارشاد، ج1، ص 323 [6]. جمهرة اللغة، ج 1، ص 433 [7]. کتاب العین، ج 8، ص 250 [8]. الارشاد، ج1، ص 323 تا 325. [9]. همان مطالعه بیشتر در : https://www.ziaossalehin.ir/fa/tags/میثم-تمار
۲۴ ذی الحجه روزمباهله و نزول آیات ولایت و تطهیر در شان اهل بیت (عَلَيهِمُ السَّلامُ) مبارک باد
طراحی مذهبی و توضیحات علمی
۲۴ ذی الحجه روزمباهله و نزول آیات ولایت و تطهیر در شان اهل بیت (عَلَيهِمُ السَّلامُ) مبارک باد
پس از نزول این آیه مباهله [1] ، رسول خدا(ص) هیأتی از بزرگان مسیحی نجرانی که برای گفت‌وگو درباره حقانیت اسلام به مدینه آمده بودند را به مباهله دعوت کرد، ولی در روز مورد توافق طرفین، وقتی اسقف مسیحیان، پیامبر(ص) را دید که با بهترین عزیزانش پا در میدان گذاشته، ترس او را فراگرفت و گفت: «مردى را می‌بینم که با کمال جرأت اقدام به مباهله می‌کند و می‌ترسم راست‌‌گو باشد، و اگر اینگونه باشد، به خدا سالی بر ما نمی‌گذرد ‌که در تمام دنیا یک مسیحی وجود نداشته باشد»؛[2] و به همین دلیل از مباهله منصرف شده و با قبول تعهداتی با پیامبر مصالحه نمودند. درباره این ماجرا می‌توان گفت؛ - با توجه به نزدیک‌تر بودن مسیحیت آن زمان به عصر حضرت عیسی(ع) و دسترسی بزرگان آنان به متون اصلی و دست نخورده مسیحیت، و نیز آگاهی آنان از اوصاف و نشانه‌‌های پیامبر آخر الزمان - انصراف اسقف‌‌های مسیحیان از مباهله با رسول خدا، و چگونگی رفتار و گفتار آنها در این رخداد، می‌تواند سندی بر حقانیت اسلام باشد. اما درباره دلالت جریان مباهله بر حقانیت و فضیلت اهل‌بیت پیامبر(ص)، باید یادآور شد که مفسران شیعه و سنی، معتقدند، پیامبر اسلام(ص) در این ماجرا، فقط چهار تن را به همراه داشت، که عبارت بودند از: حضرات علی، فاطمه، حسن و حسین(ع). و بعد از نزول این آیه، پیامبر از ایشان به عنوان «اهل‌بیت» خود، یاد کردند.[3] در ذیل، به کلماتی از منابع حدیثی و تفسیری اهل‌سنت در این زمینه، اشاره می‌کنیم؛ 1. زمخشری می‌گوید: در روز مباهله پیامبر(ص) دست حسنین را گرفت و فاطمه و علی به دنبال آنان بودند، هنگامی‌که اسقف نجران این منظره را دید گفت: ای مسیحیان! من صورت‌‌هایی را می‌بینم که اگر از خدا بخواهند کوه را از جا برکند، خداوند آن‌را بر خواهد کَند. با آنان مباهله نکنید که هلاک می‌شوید و بر روی زمین تا روز قیامت یک نفر نصرانی باقی نخواهد ماند.[4] 2. در صحیح مسلم آمده است: روزی معاویه از سعد بن ابی وقاص سؤال کرد؛ چرا تو لعن و سبّ علی بن ابی طالب نمی‌گویی؟ سعد در جواب گفت: به خاطر سه امر: حدیث منزلت در جنگ تبوک، داستان پرچم در جنگ خیبر و داستان مباهله، وقتی که آیه «فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکم» نازل شد، پیامبر(ص) علی، فاطمه، حسن و حسین را فرا خواند و گفت: بار خدایا! اینها اهل‌بیت من هستند.[5] 3. در تفسیر کشف الاسرار نیز آمده است: اصحاب مباهله پنج نفر بودند: مصطفی، زهرا، مرتضی، حسن و حسین، آن ساعت که برای مباهله بیرون آمدند، رسول خدا(ص) دست به دعا برداشت و عرضه داشت: خدایا! این‌ها اهل‌بیت من هستند. جبرئیل آمد و گفت: یا محمّد و من هم از اهل‌بیت شما هستم؟، رسول خدا فرمود: یا جبرئیل تو هم از ما هستی. آن‌گاه جبرئیل به آسمان‌ها عروج کرد و فخر فروخت و گفت: چه کسی مثل من است، من در آسمان‌ها طاووس ملائکه‌‌ام و در زمین از اهل‌بیت محمد(ص).[6] 4. سیوطی و ابن کثیر در تفسیر خود می‌گویند: در آیه مباهله مراد از «انفسنا»، رسول الله و علی می‌باشد و مراد از «ابنائنا»، حسن و حسین و مراد از «نسائنا»، فاطمه می‌باشد.[7] همچنین به اعتراف برخی نویسندگان اهل‌سنت، آیه مباهله دلالت بر فضیلت اهل‌بیت داشته و گواه بر حقانیت علی بن ابی طالب(ع) است: آیه مباهله دلیل بر فضیلت و مقدم بودن علی بر ابوبکر و عمر است، و اگر بخواهیم احادیث دال بر فضل علی بر آن‌دو را بیان کنیم از صد تا روایت هم بیشتر است.[8] من دلایلی دارم که می‌رساند علی از بقیه انبیا، رسولان، ملائکه مقربین و همه مخلوقات خدای متعال به غیر از حضرت محمد(ص) افضل است و از جمله این دلایل، آیه مباهله است که خداوند علی را نفس محمد(ص) قرار داده و چون محمد افضل همه است، پس علی نیز افضل از همه می‌باشد.[9] توضیح این‌که، وقتی علی(ع) به منزله نفس و شخص محمد(ص) خوانده می‌شود، به یقین عین او نیست، ولی در تمام جهات(بجز مقام نبوت...) همانند او است. از سوی دیگر می‌دانیم پیامبر برتر از همه‌ی انبیا بود، پس علی نیز می‌باید افضل باشد.[10] نتیجه این‌که آیه مباهله هم سند حقانیت اسلام است، و هم بیانگر فضیلت اهل‌بیت و امیرمؤمنان علی(ع)! پی نوشت : [1]. آل عمران، 61. [2]. مفاتیح الغیب، ج 8، ص 248 [3]. مجمع البیان ج 2، ص 763 [4]. الکشاف ج 1، ص 368 [5]. المسند الصحیح، ج 4، ص 1871 [6]. کشف الأسرار ج 2، ص 151 [7]. المنثور فى تفسیر المأثور، ج 2، ص 39 [8]. نظرات فی الکتب الخالده، ص 184 [9]. فلک النجاة فی الامامة و الصلاة، ص 18 [10]. پیام قرآن، ج 9، ص 251 مطالعه بیشتر در : https://www.ziaossalehin.ir/fa/tags/مباهله
رسول اکرم (صلی الله علیه و آله): «نگاهى به دوزخ افکندم، درّه اى دیدم که مى جوشید، پرسیدم این درّه جاى کیست؟ ندا آمد سه گروه: محتکران، اشخاص دائم الخمر، و دلّالان زنا» 📚وسائل الشیعة، ج ۱۷ ص ۴۲۶