eitaa logo
•طَـریـقـُ السـَّمـا•
138 دنبال‌کننده
287 عکس
198 ویدیو
4 فایل
شاید‌اینجا‌آسمانی‌باشد‌، برای‌پــــرواز....(: رهبرشهید: زنده نگه‌داشتن یاد شهدا کمتر از شهادت نیست! : ) فلذا نشر و کپی فراموش نشود...(:
مشاهده در ایتا
دانلود
•طَـریـقـُ السـَّمـا•
+💔
چشمانم که باز میشود این بار، در خیابانی در کرمانشاه هستم.. میبینمش،دست در دست بابا شعر میخواند،بابایش میخندد من هم همین طور.. اما دوباره ی صدای دلخراش شلیک پرده گوشم را میلرزاند... دلم هم میلرزد،دوباره صحنه ها تکرار میشود، دوباره پدری با جسم بیجان دخترکش میدود،اینبار اما نام دخترک بهارنیست،او ملیناست..با کاپشنی صورتی...او حالا همبازی ریحانه دختر کاپشن صورتی با گوشواره های قلبی شده است.. و من،پرت میشوم جایی میان کوچه پس کوچه های مه گرفته ی اصفهان... جایی که حالا مقتل آنیلای ۸است، میبینمش که از ترس در آغوش مادر بزرگش جا گرفته، انقدر وحشت دارم،که لبخندی روی لبم نیست، میدانم،میدانم سرنوشت آنیلا هم،سرنوشت بهاروملیناست... به همراه بوی دود بوی خون هم می آید، از صدای جیغ و گریه ی مادربزرگ آنیلا میفهمم که ، دوباره ودوباره و دوباره، جان عزیز دیگری،پرمیزند روبه آسمان..! -ادامه دارد...
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
•طَـریـقـُ السـَّمـا•
حسرت اگر تصویر بود ؛ #صحنه -خداحافظ‌رفیق
نمیتوانم تحمل کنم درد این غم هارا که پاهایم‌میلرزد وروی زانو کف خیابان فرود می آیم،اشک از چشمانم سرازیر میشود وقتی آسفالت های کوچه ای در مرودشت را میبینم... بوی گوشت سوخته می آید،صدای گریه های مردی دلم را میلرزاند،سر بلند میکنم،من در کنار چه چیزی زانو زده ام؟! جواب سوالم میشود ناله ی رفیق قاسم: (ایناخاکستر پیکر رفیقمه!) (زنده زنده سوزوندن رفیقمو...!) دستانم را روی گوش هایم میگذارم،میخواهم نشنوم زجه های رفیقش را.. اما مگر میشود؟! (قرار بود چند روز دیگه داماد بشه..!) قرار بود،و او باور کرده رفتن رفیقش را،حالا با نبودنش چه کند؟! دوباره بوی سوختن میآید، اینبار جلوی دیدگانم مسجدی در پاکدشت میسوزد، قرآن میسوزد، و ای کاش من میسوختم و نمیدیدم...! صدای دادی میآید: (علی اکبر،علی اکبر بابا!) آخ از روضه ی حضرت علی اکبر، آخ از روضه ی اربا ارباشدن، آخ از روضه ی علی اکبر ها ،که اینبار ارباً اربا نه، اینبار علی اکبر مانند قاسم میسوزد... نفسم بالا نمی آید،از حجم دود وبوی باروت.. دلم پر میزند میان کوچه پس کوچه های شهر خودم، شلوغ است،لبخند میزنم از این شلوغی مراسم،دم غیرت مردم گرم! چشمانم میگردد برای یافتن عکسی،اورا وقتی خیلی کودک بود دیدم،میگویند شهید شده.. اسمش را نمیدانم اما میدانم پدر مادری ندارد،ومادری که اورا به فرزند خواندگی پذیرفته بودچند سالیست که زیر خروار ها خاک خوابیده... (همینه ،اسمش امیر مهدی بوده..!) و من با دیدن عکسش آب میشوم از خجالت... او هم دهه هشتادی بود،من هم همینطور اما، زمینی که من روی آن قدم برمیدارم کجا وآسمانی که حالا برای پرواز او آبی تر از همیشه است کجا...!؟ -ادامه دارد...
بسم‌رب‌رزمندگان‌بدون‌سلاح(:
16.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کاش تفنگ پُرِ سوران، به سمت تروریست ها، نشانه میرفت... از طرف مهدیه ی دوسه روزه ای که آغوش بابا نصیبش نشد اما تشییع پیکر پدر چرا، از طرف دستان لرزان برادری که بهار در آغوشش جان داد، از طرف پدر ملینا، مادر بزرگ دل شکسته ی آنیلا؛ شایدبا این کار،داغ تازه ی این دل ها آرام شود...! -سوران
•طَـریـقـُ السـَّمـا•
کاش تفنگ پُرِ سوران، به سمت تروریست ها، نشانه میرفت... از طرف مهدیه ی دوسه روزه ای که آغوش بابا نصیب
کسی در سرم حرف میزند،قطعه قطعه...با لکنت... همسر شهید است... کسی که آن نامرد ها همسرش را قطعه قطعه کردند و او شنید،تکه پاره شدن همسنگر زندگی اش را،... از میان بغض آهی میکشم، (بابا در آسمان،مهدیه در زمین،آغوشی که سهم فرشته ها شد...!) دیدن این جمله برای من یعنی تیر خلاص.. مهدیه به دنیا آمد درست زمانی که پدرش آسمانی شد...! اما،افسوس که این تیر خلاص نبود چون، چون هنوز روایت هایی از جنس خون و پرواز و سوختن و آسمان هست، که بیان نشده... و من دیگر انقدر پابه پای پدر بهار و ملینا دویده ام، انقدر با زجه های مادر انیلا زجه زده ام، انقدر بالای سر قاسم و علی اکبر،سوخته ام، انقدر در کوچه پس کوچه ها برای دیدن نام شهید دهه هشتادی چشم چرخوانده ام، انقدر برای لکنت همسر شهید شکسته ام، وانقدر برای مهدیه گریسته ام، که دیگر توانی ندارم... •اللهم عجل لولیک الفرج•
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
•طَـریـقـُ السـَّمـا•
فیلم احمد...(: حمااایت بشه!بریم سینما ببینیمش کاری کنیم پرفروووش بشه! اسمش بیاد صدر جدول... اسمِ شهی
شاید زمین بلرزه اما حاج‌احمد نمیزاره دلامون بلرزه...( : تازه میفهمم چرا مهدی باکری و احمد کاظمی باهم نرفتن! چرا این رفاقتِ تهش شهادتِ باهم نبود! چون قراربود سال هشتادودو کاظمی بشه دستِ‌خدا روی زمین!(: به قول امیرحسین نیکروان: حج‌احمد قربون شکل ماهت بریم....( :
•طَـریـقـُ السـَّمـا•
شاید زمین بلرزه اما حاج‌احمد نمیزاره دلامون بلرزه...( : تازه میفهمم چرا مهدی باکری و احمد کاظمی باهم
Hamed ZamaniHamed Zamani - Ahmad (128).mp3
زمان: حجم: 3.3M
مادرم گفت دعا کن ، که به مقصد برسد ... صبر کن صبر ، کمی مانده که احمد برسد ... برسد تا که به دستش گره ها، باز شود ... با نفس های مسیحایی اش ، اعجاز شود ... ناجی از راه رسید ، دست خدا را دیدم ! معنی معجزه را ؛ با دل و جان فهمیدم ...!(:
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا