4⃣مناظره #امام_جواد_علیه_السلام با یحیی بن اکثم!👇
✅وقتی مأمون عباسی از طوس به بغداد آمد، نامه ای برای امام جواد(ع) فرستاد و امام را به بغداد دعوت کرد. [البته این دعوت نیز مثل دعوت امام رضا(ع) به طوس، دعوت ظاهری و در واقع سفر اجباری بود.]
حضرت(ع) پذیرفت و بعد از چند روز که وارد بغداد شد، مأمون ایشان را به کاخ خود دعوت کرد.
در طی همان روزها مامون مجلسی با جمعی از دانشمندان بلاد بر پا نمود.
او ابتدا قصد خود را با عباسیان در میان گذاشت و خواستار مناظره امام جواد(ع) با دانشمندان شد.
عباسیان یحیی بن اکثم را (به دلیل شهرت علمی وی) انتخاب کردند و مأمون جلسه ای برای سنجش میزان علم و آگاهی امام جواد (ع) ترتیب داد.
در آن مجلس یحیی رو به مأمون کرد و گفت : اجازه می دهی سؤالی از این جوان بنمایم؟
مأمون گفت : از خود او اجازه بگیر!
یحیی از امام جواد(ع) اجازه گرفت. امام(ع) فرمود :
📋«سَلْ إِنْ شِئْتَ»
♦️هر چه می خواهی بپرس!
یحیی گفت : درباره شخصی که مُحْرِم بوده و در آن حال حیوانی را شکار کرده است، چه می گویید؟
امام جواد (ع) فرمود :
📋«قَتَلَهُ فِي حِلٍّ أَوْ حَرَمٍ؟
عَالِماً كَانَ اَلْمُحْرِمُ أَمْ جَاهِلاً؟
قَتَلَهُ عَمْداً أَوْ خَطَأً؟
حُرّاً كَانَ اَلْمُحْرِمُ أَوْ عَبْداً؟
صَغِيراً كَانَ أَوْ كَبِيراً؟
مُبْتَدِئاً بِالْقَتْلِ أَمْ مُعِيداً؟
مِنْ ذَوَاتِ اَلطَّيْرِ كَانَ اَلصَّيْدُ أَمْ مِنْ غَيْرِهِ؟
مِنْ صِغَارِ اَلصَّيْدِ كَانَأَمْ مِنْ كِبَارِهَا؟
مُصِرّاً كَانَ أَوْ نَادِماً فِي اَللَّيْلِ؟
كَانَ قَتْلُهُ لِلصَّيْدِ أَمْ بِالنَّهَارِ؟
مُحْرِماً كَانَ بِالْعُمْرَةِ إِذْ قَتَلَهُ أَوْ بِالْحَجِّ كَانَ مُحْرِماً؟»
♦️آیا این شخص، شکار را در حِلّ (خارج از محدوده حرم) کشته است یا در حرم؟
عالم به حکم حرمت شکار در حال احرام بوده یا جاهل؟
عمدا کشته یا به خطا؟
آزاد بوده یا برده؟
برای اوّلین بار چنین کاری کرده یا برای چندمین بار؟
شکار او از پرندگان بوده یا غیر پرنده؟
از حیوانات کوچک بوده یا بزرگ؟
باز هم از انجام چنین کاری اِبا ندارد یا از کرده خود پشیمان است؟
در شب شکار کرده یا در روز؟
در احرام عمره بوده یا احرام حج؟!
یحیی بن اکثم از این همه فروع که امام(ع) برای این مسئله مطرح نمود، متحیّر شد و آثار ناتوانی در چهره اش آشکار گردید و زبانش به لُکنت افتاد، به طوری که حضّار مجلس ناتوانی او را در مقابل آن حضرت(ع) نیک دریافتند.
در پی آن مأمون به بستگان و افراد خاندان خود نظر انداخت و گفت :
📋«أَعَرَفتمُ الآنَ مَا كُنْتُم تُنْكِرُونَهُ؟»
♦️آیا اکنون آنچه را که شما نمی پذیرفتید، فهمیدید؟!(۱)
📚منبع :
۱)الإرشاد شيخ مفید، ج۲، ص۲۸۳
@TarikhEslam
5⃣طی الارض #امام_جواد_علیه_السلام از مدینه به طوس!👇
✅شیخ صدوق به نقل از اباصلت هروی نقل می کند که؛ امام رضا(ع) یک روز قبل از این که امام رضا(ع) توسط مامون عباسی مسموم شود، به من فرمود :
📋«يَا أَبَا الصَّلْتِ! غَداً أُدْخَلُ عَلَى هَذَا الْفَاجِرِ!
فَإِنْ أَنَا خَرَجْتُ وَ أَنَا مَكْشُوفُ الرَّأْسِ فَتَكَلَّمْ أُكَلِّمْكَ وَ إِنْ أَنَا خَرَجْتُ وَ أَنَا مُغَطَّى الرَّأْسِ فَلَا تُكَلِّمْنِي»
♦️ای اباصلت! من فردا نزد این مرد فاجر و تبهکار می روم.
وقتی از نزد او خارج شدم، اگر سرم با عبایم پوشانده بودم، دیگر با من حرف نزن و بدان که مرا مسموم کرده است.
فردای آن روز امام رضا(ع) پیش مامون رفت و من پریشان خاطر، منتظر خروج امام(ع) از نزد مامون شدم.
بعد از مدتی، اباصلت مشاهده کردم که؛
📋«فَخَرَجَ مُغَطَّى الرَّأْسِ فَلَمْ أُكَلِّمْهُ حَتَّى دَخَلَ الدَّارَ فَأَمَرَ أَنْ يُغْلَقَ الْبَابُ فَغُلِقَ ثُمَّ نَامَ عَلَى فِرَاشِهِ وَ مَكَثْتُ وَاقِفاً فِي صَحْنِ الدَّارِ مَهْمُوماً مَحْزُوناً»
♦️امام رضا(ع) از نزد مامون خارج شد، در حالی که؛ عبایش را به سر انداخته بود و به خانه رفت و به من فرمود : اباصلت! در را ببند!
سپس در بستر افتاد.
و من نیز در وسط خانه محزون و ناراحت ایستاده بودم.
📋«فَبَيْنَمَا أَنَا كَذَلِكَ إِذْ دَخَلَ عَلَيَّ شَابٌّ حَسَنُ الْوَجْهِ قَطَطُ الشَّعْرِ أَشْبَهُ النَّاسِ بِالرِّضَا(ع) فَبَادَرْتُ إِلَيْهِ فَقُلْتُ لَهُ :
مِنْ أَيْنَ دَخَلْتَ وَ الْبَابُ مُغْلَقٌ؟
فَقَالَ : الَّذِي جَاءَ بِي مِنَ الْمَدِينَةِ فِي هَذَا الْوَقْتِ هُوَ الَّذِي أَدْخَلَنِي الدَّارَ وَ الْبَابُ مُغْلَقٌ!
فَقُلْتُ لَهُ : وَ مَنْ أَنْتَ؟
فَقَالَ لِي : أَنَا حُجَّةُ اللَّهِ عَلَيْكَ يَا أَبَا الصَّلْتِ!
أَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ(ع)!
ثُمَّ مَضَى نَحْوَ أَبِيهِ فَدَخَلَ وَ أَمَرَنِي بِالدُّخُولِ مَعَهُ فَلَمَّا نَظَرَ إِلَيْهِ الرِّضَا(ع) وَثَبَ إِلَيْهِ فَعَانَقَهُ وَ ضَمَّهُ إِلَى صَدْرِهِ وَ قَبَّلَ مَا بَيْنَ عَيْنَيْهِ ثُمَّ سَحَبَهُ سَحْباً إِلَى فِرَاشِهِ وَ أَكَبَّ عَلَيْهِ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ(ع) يُقَبِّلُهُ وَ يُسَارُّهُ بِشَيْءٍ لَمْ أَفْهَمْهُ [ثُمَّ] مَضَى الرِّضَا(ع)»
♦️ناگهان دیدم جوانی بسیار زیبا پیش رویم ایستاده که شبیه ترین کس به حضرت رضا(ع) است.
جلو رفتم و عرض کردم : از کجا داخل شدید؟ درها که بسته بود.
فرمود : آن کس که مرا از مدینه تا اینجا آورد، از در بسته هم وارد کرد.
پرسیدم : شما کیستید؟
فرمود : من حجّت خدا بر تو هستم، ای اباصلت! من محمد بن علی الجواد(ع) هستم.
سپس به طرف پدر گرامی اش رفت و فرمود :
تو هم داخل شو!
تا چشم مبارک حضرت رضا(ع) به فرزندش افتاد، او را در آغوش کشید و پیشانیاش را بوسید.
امام جواد(ع) خود را روی بدن امام رضا(ع) انداخت و او را بوسید.
سپس آهسته شروع کردند به گفتگو که من چیزی نشنیدم.
اسراری بین آن پدر و پسر گذشت تا اینکه روح ملکوتی امام رضا(ع) به عالم قدس پر کشید.(۱)
📚منبع :
۱)عيون أخبار الرضا(ع) شیخ صدوق، ج۲، ص۲۴۳
@TarikhEslam
👤جهاد فشرده #امام_جواد_علیه_السلام در طول زندگی کوتاه خود، در بیانات #مقام_معظم_رهبری :👇
@TarikhEslam
✅امام جواد(ع) مانند دیگر ائمه معصومین برای ما اسوه و مقتدا و نمونه است.
🔺زندگی کوتاه این بنده شایسته خدا، به جهاد با کفر و طغیان گذشت.
🔺در نوجوانی به رهبری امت اسلام منصوب شد و در سالهایی کوتاه، جهادی فشرده با دشمن خدا کرد بهطوری که در سن بیست و پنج سالگی یعنی هنوز در جوانی، وجودش برای دشمنان خدا غیرقابل تحمل شد و او را با زهر شهید کردند.
🔺همانطوری که ائمه دیگر ما(علیهم السلام) با جهاد خودشان، هر کدام برگی بر تاریخ پرافتخار اسلام افزودند، این امام بزرگوار هم گوشه مهمی از جهاد همهجانبه اسلام را در عمل خود پیاده کرد و درس بزرگی را به ما آموخت.
🔺آن درس بزرگ این است که در هنگامی که در مقابل قدرتهای منافق و ریاکار قرار میگیریم، باید همت کنیم که هوشیاری مردم را برای مقابله با این قدرتها برانگیزیم.
🔺اگر دشمن، صریح و آشکار دشمنی بکند و اگر ادعا و ریاکاری نداشته باشد، کار او آسانتر است؛ اما وقتی دشمنی مانند مأمون عباسی چهرهای از قداست و طرفداری از اسلام برای خود میآراید، شناختن او برای مردم مشکل است.
🔺در دوران ما و در همه دورانهای تاریخ، قدرتمندان همیشه سعی کردهاند وقتی از مقابله رویاروی با مردم عاجز شدند، دست به حیله ریاکاری و نفاق بزنند.
🔺 ...امام علی بن موسی الرضا و امام جواد(صلوات الله علیهما) همت بر این گماشتند که این ماسک تزویر و ریا را از چهره مأمون کنار بزنند و موفق شدند.
📚منبع :
انسان ۲۵۰ ساله مقام معظم رهبری، ص۳۲۲
@TarikhEslam
#پرسش_و_پاسخ
سوال8️⃣4️⃣1️⃣ : انگيزه ی مامون عباسی، از تزویج دخترش(ام الفضل) با #امام_جواد_علیه_السلام چه بود؟👇
@TarikhEslam
✍پاسخ:
اين ازدواج كه مامون بر آن اصرار داشت، كاملا جنبه سياسى داشت و مى توان دريافت كه وى از اين كار، چند هدف را تعقيب مى كرد :
ممامون با فرستادن دختر خود به خانه امام جواد(ع)، آن حضرت(ع) را براى هميشه دقيقا زير نظر داشته باشد و از كارهاى او بي خبر نمی ماند.
2⃣مامون با اين وصلت، به خيال خام خويش، امام جواد(ع) را با دربار پر عيش و نوش خود مرتبط و آن بزرگوار را به لهو و لعب و فسق و فجور بكشاند و بدين ترتيب بر قداست امام(ع)، لطمه وارد سازد و او را در انظار عمومى از مقام ارجمند عصمت و امامت ساقط و خوار و خفيف نمايد!
3⃣با اين وصلت، علويان را از اعتراض و قيام بر ضد خود باز دارد و خود را دوستدار و علاقه مند به آنان وانمود كند.
4⃣هدف چهارم مامون، عوام فريبى بود، چنانكه گاهى مى گفت :
من به اين وصلت اقدام كردم تا
ابوجعفر(ع) از دخترم صاحب فرزند شود و من پدر بزرگ كودكى باشم كه از نسل پيامبر(ص) و على بن ابى طالب(ع)است.
اما خوشبختانه اين حقه مامون نيز بى نتيجه بود زيرا دختر مامون هرگز فرزندى نياورد!
و فرزندان امام جواد(ع)همگى از همسر ديگر امام(ع) به نام سمانه بودند.
📚منابع :
۱)تاريخ يعقوبى، ج۳، ص۱۸۹
۲)مناقب ابن شهر آشوب، ج۴، ص۳۸۰
@TarikhEslam
#پرسش_و_پاسخ
سوال9️⃣4️⃣1️⃣:طبق سوال قبلی، دلیل موافقت #امام_جواد_علیه_السلام با این ازدواج چه بود؟👇
@TarikhEslam
پاسخ:
از آنجا که بیهیچ شکی، امام جواد(ع) اهداف و مقاصد واقعی مأمون را از اینگونه کارها میدانست و نیز میدانست که او همان کسی است که مرتکب جنایت بزرگ قتل پدرش، امام رضا(ع) شده، به نظر میرسد که موافقت امام(ع) با این ازدواج عمدتا بر اثر فشاری بوده است که مأمون از پیش بر امام(ع) وارد کرده بوده است، زیرا ازدواجی اینچنین، تنها به مصلحت مأمون بوده است، نه به مصلحت امام(ع)!
و نیز میتوان تصور کرد که نزدیکی امام(ع) به دربار میتوانست مانع ترور حضرت(ع) از طرف معتصِم و عامل پیشگیری از سرکوبی سران تشیع و یاران برجسته امام(ع) توسط عوامل خلیفه باشد و این به یک معنا میتوانست شبیه قبول وزارت هارون از طرف علی بن یقطین یعنی نفوذ در دربار خلافت به نفع جبهه تشیع باشد.
حسین مُکاری یکی از یاران امام جواد(ع) میگوید :
در بغداد خدمت امام جواد(ع) شرفیاب شدم و زندگیش را دیدم.
در ذهنم خطور کرد که اینک که امام(ع) به این زندگی مرفّه رسیده است، هرگز به وطن خود مدینه باز نخواهد گشت!
امام(ع) لحظهای سر به زیر افکند، آنگاه سر برداشت و در حالی که رنگش از اندوه زرد شده بود، فرمود :
📋《 يَاحُسَيْنُ! خُبْزُ شَعِيرٍ وَ مِلْحُ جَرِيشٍ فِي حَرَمِ رَسُولِ اَللَّهِ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا تَرَانِي فِيهَا》
♦️ای حسین! نان جوین و نمک خشن در حرم رسول خدا(ص) نزد من از آنچه مرا در آن میبینی، محبوبتر است.(۱)
به همین جهت، امام(ع) در بغداد نماند و با همسرش، امالفضل به مدینه بازگشت و تا سال ۲۲۰ همچنان در مدینه میزیست.
📚منبع :
۱)بحار الأنوار مجلسی، ج۵۰، ص۴۸
@TarikhEslam