eitaa logo
دانلود
هدایت شده از 𝚡`
یکسی:میخوام ی داستان تعریف کنم که خیلی ترسناک نیست ولی باحاله ما داخل کوچمون ی همسایه داریم ک تقریبا هم سن منه و منو اون 2سالی هست که باهم دوستیم بریم سراغ اصل مطلب ی کوچه ی بن‌بست داریم داخل کوچمون که وقتی کوچه تموم میشه تهش ی باغ هست که من 3/4 سال پیش دیدم که ی دختری که انگار موهاش سفیدن و لباس سفید پوشیده و مثل عروسکه روی دیوار باغ نشسته و انگار یک رویا بود(نمیدونم چجوری توصیفش کنم) به مامان بابام گفتم جدیش نگرفتن و این همیشه تو ذهنم بو برمیگردیم به چند روز پیش که با دوستم بحث داستان ترسناک شد ----- پشمام
هدایت شده از 𝚡`
یکسی:ادامه اون داستانه: بحثش شد و دوستم دقیقا مثل من گفت که چه شکلی بود و اونم گفت انگار واقعی نبود و اینا(اونم چند سال پیش همچین چیزی دیده بود) ---- ریدمممم باباااا😨
هدایت شده از 𝚡`
یکسی: خب...ببین میخوای باورکنید باور کن نمی‌کنیم به _ بگذریم... مامانم خیاطی میکنه و اتاق روبه روی اتاقم میشه مزون مامانم و خیلی سرش شلوغه طوریکه بعضی شب ها ساعت یک و دو میخوابه... منم بیدار میمونم معمولا یا فیلم میبینم یا با رفقا چت میکنم که شب طبق معمول صدای چرخ خیاطی میومد و منم میدونستم که مامانمه ولی یهو که نگام افتاد دیدم که اصن لامپ خاموشه و درش بستس....به شدت خایه کردم و رفتم توش که ببینم صدای چیه و هیچی نبود ولی وقتی درمیومد دوباره صدای چرخ خیاطی میومد و انگار یکی یه چیزی زمزمه میکرد... ---- جر🤣😭
هدایت شده از 𝚡`
یکسی : و خب به مامانم گفتم و اون اینطوری بود که داث توهم زدی نه بابا گوه نخور و منم راجبش دیگه چیزی نگفتم...تا اینکه یه رو دیگه توی حال بودم و تنها و قشنگ با اهنگام کنسرت گذاشته بودم که یهو انگار یچی افتاد شکست...اومدم تو اتاقم دیدم مجسمه مسیح به صلیب آویخته که روی دیوار اتاقم گذاشته بودم خود به خود افتاده و شکسته و قبلا هم یه حس بدی بهش داشتم و نصفه شبا وقتی بهش زل میزدم انگار میتونستم فریاد ها و حالت های التماس حضرت عیسی رو ببینم ----- ایول خونتون جن داره
هدایت شده از 𝚡`
یکسی : و خب براش ناراحت نشدم و تیکه هاشو برداشتم و ریختم اشغالی و اقا یه رو دیگه خانوادگی جمع شده بودیم(بابام یه قانون داره که وقتی دور هم جمع میشیم گوشی هارو بذاریم یه گوشه و ازشون استفاده نکنیم) من گوشیمو گذاشتم رو تختم و رفتم و کلی حرف بزن و بگو و بخند که یهو گوشی بابام زنگ خورد و شماره گوشی شماره من بود و بابام وقتی برداشت یه جیغ های وحشتناک و صداهای ناهنجار میومد و وقتی رسیدم اتاقم دیدم که جدا گوشیم خود به خود به شماره بابام زنگ زده ----- چی.
هدایت شده از 𝚡`
یکسی: و خب... میگن که یه موجود ماورایی دنبالمه و زر میزنن و بابام برای اینکه بهم آسیبی نرسیده میگه همیشه قران و نون همراهت باشه وسر همین اتفاقا قراره خونه مونو عوض کنیم و بریم یه شهر دیگه ----- نون؟ چه جالب نشنیده بودم برین ایشالا که ولت کنه
هدایت شده از 𝚡`
یکسی: ول؟فعک نکنم...وقتی همیشه کنارمه و همین الانم با یه لبخند پت و پهن تو تختم چشام زل زده چطوری میتونه ولم کنه؟؟خودم فک میکنم نتیجه یکی از احضارهای ناموفقمه و بجای شیطان این موجود بیریخت ظاهر شده.... ------ خو مشتی اگه شیطان بود که مرده بودی تاحالا
یکسی: خوابای عجیب و مرموز زیاد میبینم ولی با کسی در میون نمیذارم.. ---- اقا میشنویم
هدایت شده از 𝚡`
یکسی: https://eitaa.com/uraltt/5168 مثلا، چیزی که میخوام بگم شاید دور از ذهن باشه ولی خوب به هرحال من میخواستم یا یه شیطان عجیب باستانی از طریق یه شی حالا یه چیزی زیاد مهم نیست چی ارتباط برقرار کنم اون شی رو سه بار گذاشتم زیر بالشتم و یه دفعه یه خواب چرت و درهم دیدم که اون یارو توش بود ولی حس نمیکنم زیاد جدی باشه چون واقعا چرند بود دفعه دوم وقتی خواب بودم مامانم اینا میگفتن توی خواب دستامو به یه حالت خاصی گرفتم انگار که میخوام چیزی رو به آغوش بکشم دفعه سوم پیام بعدی ----- شیطان میخوام
هدایت شده از 𝚡`
یکسی: دفعه سوم خواب دیدم توی یه تالارم و اون تالار پر از هزاران هزار آینه های جورواجوره و توش تنهام کلی انعکاس از خودم بود نمیدونستم چیکار کنم مثل آزمون میموند توی خواب یه شیشه شکستم و با یه شعله ای که اونجا بود شیشه رو داغ کردم نمیدونن چجوری آب نشد شیشه ولی خوب بعدش با شیشه داغ در اونجارو باژ کردم و یهو از خواب پریذم نمیدونم چیزی که دیدم اتفاق ماورایی حسابه یا نه شاید داشته سطح توانایی من رو می سنجیده نمیدونم شایدم یه خواب معمولی بوده ---- هرچی بود باحال بود، راستی میدونستین شیشه اصلا جامد نیست؟ رندوم