eitaa logo
وَهـمْ؛
419 دنبال‌کننده
155 عکس
81 ویدیو
0 فایل
شروع ¹⁴⁰⁵ وَهـمْ؟! گُمراه‌دَر‌خیـٰالی‌عَمیقْ؛⁵¹ یک توهم ، به دور از هیاهوی جهان ما و شعر و این زمین و آسمان چه خوش است!... شاعرشون‌منم! نویسندمون؟ https://eitaa.com/zhalanegol
مشاهده در ایتا
دانلود
عـاشقی جـرم قشنگی ست گرفتارم کرد خواب بودم که شبی عشق تو بیدارم کرد آمدم گریه کنم تا تو نگاهـم بکنی چون ستاره به تماشای شب تارم کرد آمدی خواب مرا از چه پریشان کردی گفتی عاشق شده ام عشق تو بیمارم کرد آمدی خانه‌ی ویرانه گلستان کردی بـوسـه ای از لب تو شهـره‌ی بازارم کرد آمدی دل ببری؛ یا بخری؛ فهمیدم وقت خواب آمدی و عطر تو بیدارم کرد تا تو را دیدم و دل را بـه تو دادم آن شب مست بودم که یه شب مهر تو دلدارم کرد️
امشب تو را به خوبی نسبت به ماه کردم تو خوب تر ز ماهی من اشتباه کردم:)))
در این فکرم که خواهی ماند با من مهربان یا نه به من کم میکنی لطفی که داری این زمان یا نه
[Artoosh]Artoosh - Gisoo Boland [SevilMusic].mp3
زمان: حجم: 11.4M
گشته ام عاشقت عاشق و دیوانه ات:)
وَهـمْ؛
مد کوتاهی است صبح از دفتر احسان شب سرمکش چون خامه زنهار از خط فرمان شب مشرق خورشید می گردد گریبانش چ
چونک درآییم به غوغای شب گرد برآریم ز دریای شب خواب نخواهد بگریزد ز خواب آنک بدیدست تماشای شب بس دل پرنور و بسی جان پاک مشتغل و بنده و مولای شب شب تتق شاهد غیبی بود روز کجا باشد همتای شب پیش تو شب هست چو دیگ سیاه چون نچشیدی تو ز حلوای شب دست مرا بست شب از کسب و کار تا به سحر دست من و پای شب راه درازست برانیم تیز ما به درازا و به پهنای شب روز اگر مکسب و سوداگریست ذوق دگر دارد سودای شب مفخر تبریز توی شمس دین حسرت روزی و تمنای شب -شب هفتم
هعی عمیق ِعمیق ِعمیق..:)
ولی گاهی اوقات هم نیازمند گریه ای، برای خالی شدن ادامه دادن..!
بعضی شبا، فکرای زیادی تو سرته و اذیتت میکنه، و اون شبه که نمیتونی درست بخوابی : )
عاقبت از عشق تو اهل کلیسا میشوم .. میکشم دست از مسلمانی مسیحا میشوم .. آنقدر در کشتی عشقت نشینم همچو نوح .. یا به عشقت میرسم یا غرق دریا میشوم ..
شاعر چشمت شوم یا شاعر خندیدنت ای فدای لحظه ی در ماه شاید دیدنت چشم تو کندوی صدها عاشق دیوانه وار من ولی دیوانه ام ، دیوانه ی نوشیدنت در دو چال گونه ات دنیای من جا می شود عاشق دنیای خویشم لحظه ی خندیدنت گرچه زیبا تر ز ماهی ، آمدی از آسمان تا نیفتد چشم نامحرم به شب تابیدنت گل شدی ، آنقدر زیبا تا که یادت می کنم ترسم ای گل جان بگیرد عقده های چیدنت مثل باران می زنی بر پنجره تا می رسی سنگ بارانش بکن اینبار با باریدنت
ما ز هر صاحب دلی یک رشته فن آموختیم عشق از لیلی و صبر از کوه کن آموختیم گریه از مرغ سحر، خودسوزی از پروانه ها صد سرا ویرانه شد، تا ساختن آموختیم!!..
گویند رمز عشق مگویید و مشنوید مشکل حکایتیست که تقریر می‌کنند ما از برون در شده مغرور صد فریب تا خود درون پرده چه تدبیر می‌کنند...:))