eitaa logo
تاوان
9.6هزار دنبال‌کننده
17 عکس
0 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
اصلا اینکه چی شد ما از تبریز اومدیم شیرازم قضیه داره ۲۵ سال پیش تنها فامیل مامان پدر سن دارش بود که زود فوت کرد و مامان تنها شد.....یه دختر خیلی خوشگل و هنرمند که تو کارگاه قالی بافیه شمس ها کار میکرد و اونجا با بابا آشنا شد بابا مطمئن بود که خانواده اش راضی به این وصلت نیستن پنهانی با مامانم صیغه کردن مامان میگه اوایل مجبور شد قبول کنه زن صیغه ای بشه ولی بعدا که دید بابا یه مرد مهربون و همه چیز تمومه عاشقش شد...... خوشبختی ما همون ده سالی بود که بابا پیشمون بود......تو راه تبریز تصادف کرد ومن و مامانم مراسماشو قایمکی میرفتیم و مامان بعد از اینکه دید چاره ای نداره سراغ حاجی رفت که از اونم شرمندمون کرد وما رو از خونه انداخت بیرون چند ماه بعد از اون روز از تبریز اومدیم شیراز و من هیچ وقت دلیل این کار مامان رو نفهمیدم همه ی پس اندازمون تموم شده بود و برای اینکه بتونیم یه خونه اجاره کنیم طلاهایی که بابا براش خریده بود و فروخت و یه جای کوچیک گرفتیم که خونه ی مادر همین منوچهر بود
رمان جذاب جزرومد🍂 در کانال خصوصی رمان با بیش از ۱۳۰۰پارت به اتمام رسیده 🥳 عزیزانی که میخوان تا آخر داستان همین الان بخونن مبلغ ۱۱۲۰۰۰ هزار تومان واریز و لینک کانال خصوصی رو دریافت کنن 6037697708591323 خلیلی زند و ارسال فیش به آیدی زیر @Adsam2
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
بازومو از زیردستش بیرون کشیدم و خودمو به ماشینم رسوندم اون کثافت بی وجدان بود و لایق مردن ولی من قاتل نبودم و از خودم عصبانی که چرا نتونستم خودمو کنترل کنم با مشت روی فرمون کوبیدم که رد ناخوناش و خون  مردگی روی مچم دیدم خدا اگه یه لحظه دیرتر به خودم اومده بودم الان چی میشد؟ چشم بستم که اون چشماش تو ذهنم اومد و کلافه داد زدم _لعنت بهت عوضیییی چند دقیقه گذشت آروم که شدم ماشین و روشن کردم، باید به الهه میگفتم تموم شد تمام این یک و سال و نیم برنامه ریزیم تموم شد الان دیگه هیچی نداره خط قرمزش قلبش بود احساسش بود تنش بودکه از رو همش رد شدم و انداختمش تو قفس من پسر آروم و خلفی که قسم راست یه فامیل بودم و افتخار پدر و مادرم
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
یه زن جوون با یه شناسنامه ی سفید تو یه شهر کوچیک و یه دختر۱۱ ساله نقل دهن آدمای خدانترسه خیلی سختش بود خیلیا به چشم بدی نگاهش میکردن و دیگه طاقتش تموم شد و زن منوچهر شد همیشه میگه چون مجبور بودم ازدواج کردم منم باور میکنم چون اون عاشق بابا بود بعضی وقتا فکر میکنم اگه من و نداشت هیچ وقت مجبور نبود تو مخمصه ای گیر کنه که تو این ۱۳ سال قدر یه زنه ۵۰ ساله پیر بشه مامان میگه یک سال اول خوب بود البته ذات مامان اینه که فکر میکنه همه خوبن مگه اینکه خلافش ثابت بشه ولی من اون موقع ها رو یادم میاد اینکه چه جونوری بود و همین که عقد کردن و خرش از پل گذشت روی کثیفشو نشون داد و مشکلات ما شروع شد خیلی وقت بود که از گذشته فقط یه کینه و کابوس حرف اون پسر نوجوون تو دلم بود ولی حالا که اونا اومدن دوباره انگار پرتاب شدم به اون روزای سخت
سلام به همگی🌙 ضمن تبریک به مناسبت فرا رسیدن نیمه ی شعبان 🥳🥳🌺 یه تخفیف عالی داریم رمان تاوان به جای ۱۱۰۰۰۰تومان ۸۹۰۰۰ رمان جزرومد به جای ۱۱۲۰۰۰تومان ۹۰۰۰۰ میدونین هر دو رمان بالای هزار پارت تو وی آی پی دارن و به پایان رسیدن👏👏 واریز به شماره حساب زیر 6037697708591323 شبنم خلیلی زند ارسال فیش به همراه اسم رمان به آیدی @Adsam2
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
منی که هیچ وقت آدم رابطه با دخترای جورواجور نبودم چون سر سفره ی پدری بزرگ شدم که همیشه به ما میگفت برید بیاید ولی یه سری چیزا قبح داره هیچ وقت حتی تو سرتون اونا رو زیر پاتون نزارید وگرنه یه موقع به خودتون میاید میبینید شدید آدمی که همه چیزو قربانی امیالش میکنه تا اینکه الهه اومد تو زندگیم فقط اونو به چشم یه زن دیدم فقط بودن با اونو میخواستم، عشقم شد و نفسم به نفسش بند بود ولی حاجی افتاد رو دنده ی لج که این دختر نه اصلا آدم سخت گیری نبود ولی نمیدونم چرا رو الهه حساس بود میتونستم حرمت بشکنم میتونستم بزنم زیر حرفش ولی نکردم دوست داشتم خودش راضی بشه و برام دعای خیر کنه مثل تمام زندگیم بینمون صیغه خوندم ولی قسم خورده بودم تا حاجی قبولش نکنه باهاش رابطه نداشته باشم چون میترسیدم وقتی یه بار باهاش باشم دیگه نتونم جلوی خودمو بگیرم و خانواده ام که مثل الهه عزیزترینم بودن منو بزارن کنار
سلام به همگی🌙 ضمن تبریک به مناسبت فرا رسیدن نیمه ی شعبان 🥳🥳🌺 یه تخفیف عالی داریم رمان تاوان به جای ۱۱۰۰۰۰تومان ۸۹۰۰۰ رمان جزرومد به جای ۱۱۲۰۰۰تومان ۹۰۰۰۰ میدونین هر دو رمان بالای هزار پارت تو وی آی پی دارن و به پایان رسیدن👏👏 واریز به شماره حساب زیر 6037697708591323 شبنم خلیلی زند ارسال فیش به همراه اسم رمان به آیدی @Adsam2