تاوان
#تاوان #پارت۱ چشمام پرشد و گوشی رو گذاشتم _چته باز جواب نداد تو افتادی به گریه زاری _نگرانشم زی
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
#جزرومـــــــــد
#پارت۲۰
حق به جانب اخم کردم بهش .دوست داشتم حرصم و سرش خالی کنم شاید حرص اون دختر بچه ی ده ساله که دنیاش پدرش بود و محکوم شده بود به قاتل عزیزترینش بودن
_سلام واجبه پسر حاجی نمیدونستی؟
ابروهاش و بالا انداخت تعجب کرد از حاضر جوابیم حتما فکر کرده مثل اون موقع میزنم زیر گریه و میتونه برای من قلدور بازی دربیاره
_تو میخوای به من دین و ایمون یاد بدی؟
چقدر محکم و با جدیت حرف میزنه اعتماد به نفسم که واویلا ولی هنوز منو نشناخته
البته خودمم این ریحانه رو تازه شناختم که میتونم چقدر کینه ای وحاضرجواب باشم
_خیلی خودتو دست بالا میگیری مگه تو کی هستی جز نوه ی حاج آقا شمس ؟!
اخم ریزی کرد .نمیدونم چی تو اون چشمای لعنتیشه که مو نمیزنه با بابام
_من وقت اضافه ندارم تلف کنم
حتی الان که کارشون گیر بود بازم پرو بازی درمی آورد....خندیدم بهش
#تاوان
#پارت۴۸
باید بخوابم دو روز سه روز شایدم یه هفته
نمیدونم ولی وقتی بیدار شدم همه چیز یادم میره
****
_دو روزه همین طوریه حداقل دهن وا نمیکنه بفهمم چه زری زده به این حال و روز دراومده
میشنیدم ولی دریغ از یه حرکت کوچیک و یه اعلام وجود فقط داشتم نفس میکشیدم
زندگی برای من دیگه تموم بود
عسل، اون تصادف ،گناهکار شدن من ، ازدواج با میعاد ،بدهی،افتادنم به زندان،
حرفای تحقیر کننده اش، تن کثیفم ، طلاق و در نهایت فهمیدن اینکه همه اش یه بازی بود مدام تو سرم میچرخیدن
فیروزه_دستاشم که یخه
زیبا_خب هیچی نخورده دیگه ،یه بند میخوابه بیدار میشه به یه گوشه زل میزنه
گرمی دستشو حس کردم همون جایی که میعاد زد تو صورتم
_نگاه نگاه چه جاشم مونده هم اینجا هم گلوش پسره ی وحشیه پد.....