کلمات کنار هم قرار نمیگیرن. توضیح ـام فقط برایِ خودم معنی میدن. جمله بندی ها پراکنده ـست و هیچ چیز به شفافیِ یک توضیحِ منطقی نیست. احساس میکنم تمام من هایِ درون مغزم به یکباره تصمیم گرفتن با هم حرف بزنن، نه درمورد یک موضوع واحد، در مورد هر وجهه ای که این احساس ممکنه داشته باشه. احساس میکنم کلی سرِ ربان بوده که همه ـش از دستم رها شده و به سمت دیگه ای میره. همه چیز در مغزم آشفته ـست و تنها چیزی که سر جاشه مغزم تو جمجمه ـست.
همینه که نیست
ریحااابی
بیا برا اون موقع که خواستیم شرلوک خوانی کنیم اینو هم درست کنیم
موافقی؟
همینه که نیست
𑩒𑩒𑩒𑩒 𑩒𑩒𑩒𑩒 𑩒𑩒𑩒𑩒 چالش 𝟧𝟢 روز #نوشتن : ݂݂ ᩘ✉️ رؤز 𝟣 : شخصیت خود را توصیف کنید .
⭐ روز 5 : سفر به ده سالِ آینده.
فقط امیدوارم تا ده سال آینده ذلت نغاشی رو تموم کرده باشم.