eitaa logo
خورشید| نوشته‌های تقی دژاکام
486 دنبال‌کننده
209 عکس
9 ویدیو
0 فایل
خبرنگار؛ عا‌شق زیارت و کتاب و موسیقی و باران و گنجشک ارتباط با مدیر کانال با شناسهٔ: @Dejakam
مشاهده در ایتا
دانلود
✳️ نوبت عاشقی! تجربۀ به‌یادماندنی و فراگیر «نماز طلب باران» در اکثر شهر‌ها و روستا‌های کشورمان در یکی دو ماه اخیر و بارش باران و برف رحمت الهی در این هفشت روز نشان داد که این ماییم که گاهی «قادر متعال» را فراموش می‌کنیم و اگر رو به سوی او کنیم و فقط از او کمک بخواهیم، حتی اگر همهٔ پیش‌بینی‌های هواشناسان برجسته ناامیدکننده باشد، خداوند مهربان باران و رحمت واسعهٔ خودش را از ما دریغ نمی‌کند. این اتفاق برای همهٔ موضوعات فردی و اجتماعی ما باز هم می‌تواند و باید تکرار شود. اگر باز هم در تنگنا‌ها و سختی‌ها و بن‌بست‌ها رو به سوی خداوند قادر متعال کنیم و تنها او را مؤثر بدانیم و فقط از او یاری بخواهیم، قطعاً همه بحران‌ها را به‌خوبی و راحتی پشت سر خواهیم گذاشت. امروز اولین روز فصل جدید و نخستین روز از ماه بسیار بزرگ رجب است که بسیاری از بزرگان و اهل معنا برکات و فضایل این ماه را اگر بالاتر از ماه مبارک رمضان ندانند، کمتر هم نمی‌دانند. بسیاری از علما دستورالعمل‌های معنوی فراوانی برای این سه ماه پیش رو یعنی رجب، شعبان و رمضان ارائه کرده‌اند که شاید بیشترین و متنوع‌ترین این دستورالعمل‌ها برای ماه پرعظمت رجب باشد که از امروز آغاز شده است. از طرفی این سه ماه پرفضیلت درست همزمان شده است با سه ماه فصل زمستان که در احادیث معصومین ازجمله امام صادق علیهم‌السلام از این فصل به «بهار مؤمن» یاد شده است: «الشِّتَاءُ رَبِیعُ الْمُؤْمِنِ یطُولُ فِیهِ لَیلُهُ فَیسْتَعِینُ بِهِ عَلَی قِیامِهِ وَ یقْصُرُ فِیهِ نَهَارُهُ فَیسْتَعِینُ بِهِ عَلَی صِیامِهِ»؛ زمستان، بهار مؤمن است، چراکه از شب‌های طولانی‌اش برای شب‌زنده‌داری، و از روز‌های کوتاهش برای روزه‌داری بهره می‌گیرد. حقیقت این است که همهٔ ما بدون استثنا در جریان کار و زندگی و ارتباطات اجتماعی و فعالیت‌های گوناگون در فضای حقیقی و مجازی، بخصوص در حوزه‌های سیاسی و اقتصادی، درگیر خطا‌ها و اشتباهات کم‌وبیشی شده‌ایم و می‌شویم که مانع و مغایر بندگی خداوند متعال است. خدای نکرده گاه دروغ گفته‌ایم، غیبت کرده‌ایم، حقی را ناحق یا ناحقی را حق نشان داده‌ایم، به کسی یا کسانی صدمه مالی زده‌ایم و خطا‌های ریز و درشت دیگری که جز خدای مهربان کسی نمی‌داند و نمی‌تواند آنها را ببخشد. حالا ما از امروز درست در آغاز سه ماه پربرکت و پرفیض رجب، شعبان و رمضان و درست در آغاز فصلی که بهترین زمان برای عبادت و بندگی شبانه و روزانه است، می‌توانیم با دعا و قرآن و روزه‌داری و نماز‌های وارده و در یک کلام با بندگی خداوند، زنگار‌های روحمان را بزداییم، از آنان که در حقشان ظلمی کرده‌ایم پوزش بطلبیم، رابطه‌مان را با دیگران و بخصوص با خداوند مهربان بهبود بخشیم و خلاصه از این زمان به عنوان وسیله‌ای برای تزکیه و تقرب به خداوند و حیات سالم انسانی بهره ببریم. همگی آن حدیث زیبای نبوی را شنیده‌ایم که «إنّ لِرَبِّکُم فی أیّامِ دَهرِکُم نَفَحاتٌ، فَتَعَرَّضُوا لَهُ لَعَلَّهُ أن یُصِیبَکُم نَفحَه مِنها فلا تَشقَونَ بَعدَها أبداً»؛ در طول زندگی شما، گاهی نسیم‌های رحمتی از سوى پروردگارتان مى‌وزد، حواستان باشد که خود را در معرض آنها قرار دهید، باشد که نسیمى از آن نفحات به شما بوزد و زان پس هرگز به شقاوت نیفتید. گفتم آهن‌دلی کنم چندی ندهم دل به هیچ دلبندی سعدیا! دور نیکنامی رفت نوبت عاشقی است یک‌چندی قدر این سه ماه پیش رو را بدانیم؛ گاهی ناگهان و خیلی زود، دیر می‌شود... @tdejakam
✳️ مرگ بر دیکتاتور؟ یکی از مسخره‌ترین رفتارهای بسیاری از ادمین‌های کانال‌ها اینه که شکلک‌هایی که برای واکنش مخاطبان می‌گذارند، علامت دیس‌لایک (مخالف، ناپسند، ناپسندیده) و مشابه آن اعم از عصبانیت و... را ندارد و فقط قلب و لایک و کف‌زدن و امثال اینها را دارد و یعنی توی مخاطب حق نداری با مطلب من/ ما مخالف باشی یا مخالفتت را ابراز کنی. تو فقط باید به‌به و چه‌چه کنی! در این رفتار غلط، فرقی هم بین حزب‌اللهی و اصلاح‌طلب و سوپرانقلابی و سوپرمعاند نیست. آقا و خانم ادمین! تو به اندازه یک دیس‌لایک اجازه اظهارنظر و واکنش به مخاطبت بده تا حداقل یک نفر شعار «مرگ بر دیکتاتور»ت را باور کند. بله. @tdejakam
بیضایی و پسرِ سلطان‌مار این یادداشت مفصل در صفحات اول و دوم امروز دوشنبه ۸ دی ۱۴۰۴ منتشر شده است. از طریق پیوند زیر می‌توانید متن کامل آن را دریافت و مطالعه کنید: https://www.javanonline.ir/005bs0 @tdejakam
بیضایی و پسرِ سلطان‌مار! - بخش اول در میان خیل کسانی که درگذشت بهرام بیضایی نمایشنامه‌نویس، فیلمنامه‌نویس و کارگردان صاحب‌سبک و شناخته‌شدۀ ایرانی را تسلیت گفتند، طیف‌های گوناگونی به چشم می‌خورند از مقامات جمهوری اسلامی در حد رئیس‌جمهور و معاونان رئیس‌جمهور و وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی تا ضدانقلاب و معاند و اصلاح‌طلب و حتی حزب‌اللهی. اما در میان همه اینها یک پیام تسلیت، عجیب و در عین حال حسابی خنده‌دار و مضحک بود: پیام رضا پهلوی به این مناسبت. ممکن است فکر کنید برای این می‌گویم که شاهزاده‌ای که چیزی از فرهنگ و هنر و هویت ملی سرش نمی‌شود، چگونه در پیامش به این موارد اشاره کرده است. اما نه؛ موضوع چیز دیگری است و آن اینکه بیضایی نه یک بار و دو بار و سه بار، که بارها و بارها به سانسور شدید در سازمان بی‌سامان فرهنگ رژیم شاهنشاهی اعتراض کرده و آن را هم در گفتار و هم بارها در نوشته‌های گوناگون چه به صراحت و چه سربسته و به تلویح به زبان و قلم آورده بود. بسیاری از نمایشنامه‌هایی که او در بین سال‌های دهه چهل نوشته بود، اصلاً اجازهٔ روی صحنه آمدن نگرفتند، بسیاری با سانسور مواجه شدند و همان‌ها هم که با سانسور توانستند چندروزی به روی صحنه بیایند، اجراهای آخر آن از صحنه پایین کشیده شد. اینها ادعاهای یک نویسندۀ حزب‌اللهی نیست؛ حرف‌های خود اوست. اصلاً بیایید با هم چند نمونه از آثار او که بعد از انقلاب مجوز چاپ و اجرا گرفتند را مرور کنیم. بیضایی در صفحات اول این نمایشنامه‌ها و فیلمنامه‌ها و در برخی در صفحۀ آخر آنها عباراتی آورده است که اگر شاهزاده و طرفدارانش اهل فکر بودند، نمونه‌های خوبی برای تأمل بود. بیضایی در ابتدای نمایشنامۀ «دنیای مطبوعاتی آقای اسراری» که در سال ۱۳۴۴ نوشته شده، آورده است: «متن اول این نمایشنامه –پاییز ۱۳۴۴- نسخۀ مورد علاقۀ بازیگران [!] بود. این‌بار نویسنده نسخه مورد علاقه خود را منتشر می‌کند.» کنایهٔ «بازیگران» هم که معلوم است یعنی چه! اگر معلوم نیست برویم سراغ بقیه موارد. او در ابتدای نمایشنامۀ «گمشدگان» هم که نخستین بار بعد از انقلاب اسلامی توفیق انتشار پیدا کرد، نوشته است: «تمرین‌های اولین اجرای این نمایشنامه در ۱۳۴۸ به دلایل غیرنمایشی[!] متوقف ماند. متن آن ولی در نسخ پلی‌کپی در دست اهل نمایش بود.» در انتهای نمایشنامه معروف «چهارصندوق» هم که بیضایی آن را در پاییز ۱۳۴۶ نوشته بود و بعد از انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۸ چاپ شد، آمده است: «اجرای «چهارصندوق» هر بار از صحنه پایین کشیده شده است.» در ابتدای نمایشنامهٔ «سلطان‌مار» (کنایه از ضحاک ماربه‌دوش) که در تابستان ۱۳۴۵ نوشته شده هم این عبارت کنایی خودنمایی می‌کند: «اجراهای آخر این نمایش زیاد خوش‌عاقبت نبود!» بیایید همین‌جا بخشی از دیالوگ پرطعنه و کنایۀ «شاه» را در ابتدای این نمایشنامۀ بدفرجام بخوانیم: - شاه: چاکرتان شاه سرزمین وسیعی هستم که یک سرش به جابلصا و جابلقا می‌رسد و سر دیگرش به چین و ماچین. سر سومش به اقلیم یأجوج و مأجوج، و سر چهارمش را خدا می‌داند که هنوز کسی نمی‌داند به کجا. منِ بنده شاه خیلی عادلی بوده‌ام، و خیلی زیاد با مردم مهربان بوده‌ام. در عصر من چنان آرامشی حکمفرما بود که دیگر داشت کفر همه را در می‌آورد؛ و من مجبور شدم برای آنکه حوصلۀ رعیت سر نرود چندبار علیه خودم توطئه‌هایی ترتیب بدهم، و حتی یک بار لازم شد که شخصاً علیه خودم انقلاب کنم [می‌خندد]. من به افتخارات باستانی هم علاقه‌مندم، و همه‌جا روی کتیبه‌ها یادگاری نوشته‌ام. من حامی هنرمندان هم هستم، و دستور داده‌ام که شعرا در مدحم شعر بگویند...ببخشید، نمی‌توانم حرفم را دنبال کنم چون خیلی مضطربم! در فیلمنامۀ «حقایق دربارۀ لیلا دختر ادریس» هم که نوشتۀ تابستان ۱۳۵۴ است اما پس از انقلاب اسلامی در سال ۱۳۶۱ منتشر شد،  به‌صراحت آمده است: «در زمستان ۱۳۵۴، هرکس در هر مقام، در حد توانایی خود کوشید که این فیلم ساخته نشود.» بیضایی در ابتدای فیلمنامۀ «آهو، سلندر، طلحک و دیگران» هم که طرح آن در سال ۱۳۵۱ ارائه شده بود، نوشته است: «این فیلمنامه چهارسال همه‌جا می‌گشت. کوشش برای ساختن آن بیهوده بود.» ممکن است بگویید بیضایی بعد از انقلاب اسلامی زبان باز کرده و این عبارات را در کتاب‌هایش آورده و پیش از انقلاب زبان در کام گرفته بوده است. اما واقعیت این نیست؛ مواردی وجود دارد که او با صراحت در مجامع عمومی هنرمندان به سانسور شدیدی که از سوی دولت، وزارت فرهنگ و هنر و تلویزیون رژیم شاه بر آثار نمایشی اعمال می‌شده، اعتراض کرده است. @tdejakam
بیضایی و پسرِ سلطان‌مار - بخش آخر به عنوان نمونه، او در در نشست تئاتر نوین ایران در چهارمین جشن هنر شیراز در سال ۱۳۴۹ طی سخنان کوتاهی به ۶۰ سال تئاتر و نمایشنامه‌نویسی در ایران می‌پردازد و با تقسیم این بازهٔ زمانی به دو دوره، از تئاتر معترض و سیاسی یاد می‌کند و می‌گوید: «همه می‌دانید که سرنوشت آن چه شد!» وی سپس به دورهٔ موسوم به «پرورش افکار» می‌پردازد که «هیچ‌وقت خودش نبود» چون «از تئاتری‌ها می‌خواستند که چیزهای مشخصی را بنویسند [که به آنها دیکته می‌شد]». بیضایی سپس به سال‌هایی در دوران رضاشاه و محمدرضا پهلوی اشاره می‌کند که سانسور شدیدی حاکم بوده که هر کاری را در ایران ممنوع و منحصر کرد و همین موضوع باعث شد عدهٔ زیادی از اهالی فرهنگ و هنر خودکشی کنند. وی در این باره به طباطبایی نائینی و رضا کمال شهرزاد اشاره می‌کند و دوسه‌ نفری که در سن‌های پایین مُردند! از جمله حسن مقدم که «جعفرخان از فرنگ برگشته» را نوشته بود. بیضایی در فرصتی که این تریبون کوتاه در اختیارش بود و البته بارها تلاش شد سخنان او ناتمام بماند و قطع شود، صریحاً اعلام می‌کند: «همهٔ ما درگیر سانسور هستیم و این سانسور، هم از سوی دولت است و هم از سوی افراد. آنها می‌خواهند بعضی شکست‌های قبلی اجتماعی و سیاسی را تئاتر جواب بدهد و به‌جای یک حزب عمل کند. یک عدهٔ دیگر هم که بهتر است اسمشان را نبرم که مقامات رسمی دولت‌اند، می‌گویند تئاتر باید رسمی باشد و در جریانِ ایرانِ درحال ساختمان، نقش مؤثر و قاطعی بازی کند [از آن دفاع کند] و این اصلاً معنی ندارد.» او سپس می‌گوید: «من شخصاً با سانسوری که یک‌شکل داشته باشد مشکلی ندارم و حتی بدم نمی‌آید که وجود داشته باشد، برای اینکه چیزی است که آدم باید با آن روبه‌رو شود و یا آن را به زمین بزند و یا به زمین بخورد. اما سانسوری که بی‌شکل است و هیچ قانونی ندارد و به همه صورت ظاهر می‌شود، چیزی است که من نمی‌فهممش. آدم باید از یک لابیرنت یا دهلیز هزارپیچی بگذرد که نمی‌داند کجا دارد وظایف ملی‌اش را عمل می‌کند، کجا دارد توقعات مردم را برمی‌آورد و کجا خودش است. به نظر من الان نویسنده خیلی کم خودش است و همیشه مجبور است خودش را، نمایشش را و همه چیز را تغییر بدهد. به همین دلیل است که اکثر نمایش‌ها صادق نیستند.» مضحکه و مسخره همین‌جاست که شاهزاده‌ای که منتسب به چنین خاندان سانسورچی و دیکتاتور و مستبدی است بیاید برای یکی از قربانیان به تنگ‌آمده از همین سانسور شدید، پیام تسلیت بدهد! اگر این مطلب طولانی نشده بود، درباره تأکید و تقید بیضایی بر ایران و هویت ایرانی هم نکاتی را می‌نوشتم بخصوص در مقایسه با نگاه کارگردان شهیری چون زنده‌یاد علی حاتمی. اما یک نکته باید اینجا تصریح شود و آن اینکه دیدم در این دوسه روز برخی به «بهایی» بودن بیضایی اشاره کردند. موضوعی که هم خود او و هم نزدیکانش بارها آن را تکذیب کرده و البته گفته بودند بیضایی اگرچه پدر و مادرش بهایی بوده‌اند، اما خودش به هیچ دین و آیینی اعتقاد ندارد. این البته تا همین حد هم نشانۀ شعور بالای بیضایی است که «بی‌دینی» را بر انتساب به فرقۀ ضالۀ بهاییت ترجیح داده است! این یک امتیاز مثبت برای اوست اما در همین جنگ ۱۲روزه بسیاری از کسانی که به بی‌دینی یا نگاه مارکسیستی شهرت داشتند، در کنار مردمی که آماج بمب‌ها و موشک‌ها و حملات دشمن صهیونیستی و ایالات متحده آمریکا شدند، قرار گرفتند و از مردم میهنشان در برابر تجاوز بیگانگان دفاع کردند. این انتظار کمی نبود که بیضایی با اینکه در آمریکا سکونت داشت به خاطر سوابق طولانی در دفاع از ایران و هویت ایرانی و مردم ایران، همان‌طور که علیه سانسور و استبداد شاهنشاهی موضع گرفت، علیه آمریکا و اسرائیل هم موضع می‌‌گرفت که نگرفت. هم تاریخ و هم حافظۀ مردم ایران این سکوت‌ها را فراموش نخواهد کرد. @tdejakam
نظر نامحبوب این‌که، ما خوش داشتیم نمودار و نماینده جامعه در اعتراض مسالمت‌آمیز به وضعیت اقتصادی، آن کارگران روزمزد مستضعف، زاغه‌نشین‌ها و فقرای حاشیه کلان‌شهرها ، زنان سرپرست خانوار، جوانان پابرهنه و مستأصل دوشیفته در شهرک‌های صنعتی دورافتاده و مردان شرمنده و له شده در زیرخط فقر بودند؛ نه مالکان حجره‌های چندصدمیلیاردی سبزه‌میدان و انباردارهای ابرسرمایه‌دار پانزده‌خرداد و سوداگران و واردکنندگان انحصاری اجناس و پسرحاجی‌های فقر ندیده کف بازار تهران! بله حق اعتراض برای همگان محفوظ است ولی آن‌صدا حقیقت بیشتری در خود داشت!
رئیس کل جدید بانک مرکزی در اولین مصاحبه خود گفته اند:من درباره نرخ ارز صحبت نمیکنم، مسئول نرخ گذاری برای ارز نباید بانک مرکزی باشد. ‌جناب همتی! ‌مشخصا دلیل اعتراضات اخیر مردم که منجر به عزل مسئول قبل از شما شد،لجام گسیختگی نرخ ارز بود. ‌شما برای حفظ ارزش پول ملی وظیفه قانونی دارید. @nezammousavi
همان‌هایی که حملهٔ روسیه به اوکراین را محکوم کردند، در حال لذت‌بردن از حملهٔ آمریکا به ونزوئلا هستند.
اشباه‌الرجال دودوزه‌باز! این یادداشت در صفحات اول و دوم امروز دوشنبه ۱۵ دی ۱۴۰۴ منتشر شده و در پیوند زیر قابل دریافت است: https://www.javanonline.ir/005c9n @tdejakam
✳️ اشباه الرجال دودوزه‌باز! چمران گفته بود «هنگامی که شیپور جنگ نو‌اخته می‌شود، مرد از نامرد شناخته می‌شود»، ولی تجربۀ این سال‌ها و این ایام نشان می‌دهد بعضی‌ها حتی اگر شیپور جنگ هم نواخته نشده باشد، نامردی خودشان را نشان می‌دهند. بعضی‌ها جوری نامردند که فکر می‌کنی اصلاً همان عقل متعارف همۀ آدمیزادگان را هم ندارند یا تعمد دارند از آن استفاده نکنند. چرا؟ می‌گویم. عقل می‌گوید آدم، از یک سوراخ دو بار گزیده نمی‌شود، اما بعضی از این آدم‌نمایان نه یک بار، نه دو بار بلکه ده‌ها بار از یک سوراخ گزیده شده‌اند و باز هم برای خودشیرینی دَم در لانۀ مار می‌روند! برای این «اشباه الرجال» نه تجربۀ دولت ملی دکتر مصدق در اعتماد و پناه بردن به آمریکا برای حل مشکلات داخلی و بین‌المللی درس عبرت است، نه تجربۀ دولت هاشمی رفسنجانی در اعتماد به وعده‌های آمریکا و اروپا برای همکاری، که یا پوچ درآمد یا در کمال تعجب برای خود هاشمی کیفرخواست و حکم بازداشت هم صادر شد! نه تجربۀ تلخ دولت خاتمی در همکاری با آمریکا و دادن اطلاعات طالبان پس از ماجرای یازدهم سپتامبر که فردای آن رئیس‌جمهور وقت ایالات متحده ایران را «محور شرارت» معرفی کرد! و نه دولت روحانی که نه فقط اطلاعات، که همه‌چیز هسته‌ای ما را به آمریکا و غرب داد و آنها را هم که نداد بتون ریخت و دفن کرد تا بلکه مطالباتمان را از غرب و نوچه‌های غرب بگیریم و بتوانیم ارز آنچه می‌فروشیم را وارد کشور کنیم، اما نه آمریکا و نه اروپا یک پاپاسی هم کف دست او نگذاشتند و به گفته رئیس کل بانک مرکزی دولت روحانی دستاورد برجام برای ایران «تقریباً هیچ» بود! (البته اگر من ویراستار خوبی بودم برای این جملات نباید علامت تعجب به‌کار می‌بردم، چراکه این کار‌ها از آمریکا هیچ جای تعجبی ندارد.) یادمان هم باشد که دکتر مصدق نه انقلابی بود، نه شعار مرگ بر آمریکا داده بود، نه به جهان‌وطنی اسلامی اعتقاد داشت و نه به حماس و فلسطین کمک کرده بود، بلکه ساده‌لوحانه آمریکا را کلید حل مشکل می‌دانست. نیکلاس مادورو رئیس‌جمهور ونزوئلا هم نه به غزه و حزب‌الله و حماس کمک کرده بود، نه شعار نابودی اسرائیل را داده بود، نه آخوند و مسلمان بود، چه برسد به اینکه مسلمان انقلابی و معتقد به ولایت فقیه باشد، او فردی بود که در یک سازوکار دموکراتیک با رأی مردم خودش رئیس‌جمهور شده بود و تلاش داشت مستقل باشد و با توانایی‌های داخلی مردمش روی پای خود بایستد. اما دونالد ترامپ رئیس‌جمهور آمریکا این شیطان بزرگ، بی‌خیال و فارغ از همهٔ قواعد و قوانین بین‌المللی و منشور‌ها رسماً به یک کشور دیگر تجاوز کرده و رئیس‌جمهور قانونی آن را و همسرش را در یک عملیات نظامی دزدیده و با خود برده و سازمان‌های بین‌المللی هم در سکوت بسر می‌برند. البته حساب مردم «آزاده» و «مرد» دنیا که تا حالا در بارسلونا و مکزیک و برلین و لندن و پاریس و نیویورک و بسیاری از شهر‌های بزرگ دنیا علیه این «دیکتاتوری» عریان آمریکا تظاهرات کردند، از حساب دولت‌ها و سازمان‌های بین‌المللی جداست. حالا در کشور ما همان نامرد‌های مورد اشاره، همان آدم‌نمایان و همان «اشباه‌الرجال»‌ی که مولا فرمود، دارند از عملیات غیرقانونی ربایش یک رئیس‌جمهور قانونی شادی و شعف و هورا می‌کنند و کف می‌زنند و توییت می‌نویسند و استوری می‌گذارند و تیتر یک روزنامه‌هایشان را سرخوشانه به آن اختصاص می‌دهند. حالا برگردید ببینید همین‌ها در ماجرای حملهٔ روسیه به اوکراین چه موضعی گرفتند و چه خط‌ونشان‌ها کشیدند و چگونه رگ نداشتۀ گردنشان بیرون زد. فکر می‌کنید اگر فرداروزی پوتین در یک عملیات نظامی مشابه، زلنسکی را بدزدد و به مسکو ببرد واکنش این دودوزه‌بازان و خوشحالان امروز چه خواهد بود؟! این روز‌ها مدام به یاد آن جملۀ عجیب هاشمی رفسنجانی می‌افتم که گفته بود: «دنیای آینده، دنیای گفتمان‌هاست نه دنیای موشک‌ها»! (فکر کنم شما هم با من موافقید که دیگر اینجا واقعاً علامت تعجب می‌خواست.) @tdejakam
وصل خورشید که هیچ، حتی وصف خورشید به شب‌پرهٔ اعمی نرسد... @tdejakam
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا