.
خب آماده این بریم خونه دو کبوتری که تازه زیر یک سقف رفتن (حسین و زهرا)؟! 😇☺️
.
طب کوثر (مخصوص بانوان)
تو خونهی پدرم یه کم تیتیش مامانی بزرگ شده بودم 😄 اما حالا داشتم کمکم زندگی واقعی رو تجربه میکردم
بسم الله الرحمن الرحیم✨
قسمت دوم
خونه ی سبز، آسمون آبی، سرشار از امید
از زبان حسین
تو شرکت بودم…
روز شلوغی بود 😵💫
ذهنم شلوغتر.
جلسه پشت جلسه؛
عدد، حرف، فشار…
همهچی با هم ریخته بود رو سرم 📊📈
سرم داشت میترکید 🤯
یه لحظه نشستم
فقط برای اینکه نفس بکشم 😮💨
همون موقع گوشی لرزید 📱
پیامک بانک 💳
برداشت مبلغ…
خرید اینترنتی 🛒
اسم «زهرا» که اومد
یه چیزی تو دلم فرو ریخت 😶
نه اینکه پولش مهم باشه…
اون فشاری بود
که از صبح تو سینهم جمع شده بود
و دنبال یه راهِ خروج میگشت 🫀
زنگ نزدم 📵
پیام ندادم ✖️
همهچی رو ریختم تو خودم؛
مثل همیشه 🧱
تا آخر وقت
عددها تو سرم میچرخیدن 🔄
و سنگینیِ فکر
هی بیشتر میشد 🌫️
تو راه خونه 🚗
هی با خودم حرف زدم
جملهها رو تو ذهنم سبکسنگین کردم ⚖️
اما هیچکدوم
بهموقع نبود ⏳
در که باز شد 🚪
بوی غذا خورد تو صورتم 🍛
اما دلم آروم نشد 🖤
نشستم سر سفره
قاشق رو گرفتم 🍽️
هنوز نخورده بودم که…
یه جمله
بیاجازه پرید از دهنم ⚡
نه همونی که باید
نه با همون لحنی که میشد 😔
و همونجا فهمیدم
بعضی حرفها
وقتی از دلِ سنگین بیان
میتونن
یه خونه رو بلرزونن 💥🏠
ادامه دارد… 🖤
.#دل_سنگین
#حرفهای_نگفته
#زندگی_واقعی
ارسال مطالب بدون لینک مجاز نیست
https://eitaa.com/tebkowsar
طب کوثر (مخصوص بانوان)
بسم الله الرحمن الرحیم✨ قسمت دوم خونه ی سبز، آسمون آبی، سرشار از امید از زبان حسین تو شرکت بودم
ادامه | همان صحنه – سر سفره
قاشق تو دستش موند 🍽️
غذا هنوز بخار داشت
اما هوا
سنگینتر از قبل شده بود 🌫️
حسین
سرش رو بالا آورد
نگاهش افتاد به من…
نگاهی
که انگار
حرفهای نگفتهی یه روزِ کامل
تو خودش جمع شده بود 😶
آروم گفت: «خب…»
همین یه کلمه
کافی بود
تا دلم بلرزه 💔
گفت: «من نخواسته باشم
تو اینجوری آرا گیرا کنی …»
چطوری باید توجیه کنم !؟
نگاهش رفت
به صورتم
به موهام
به لباس خونهای
که با وسواس انتخاب کرده بودم 👗✨
قاشق از دستم افتاد
نه روی زمین
تو دلم 💥
گفت: «من تو رو
همینجوری دوست دارم
ساده
خونهای»
صداش بالا نرفته بود
ولی هر کلمه
محکم مینشست 🧱
گفت: «الانم
لب به غذا نمیزنم
برو
آرا و گیراتو پاک کن»
سفره هنوز پهن بود 🍛
نان گرم
کنار بشقابها 🫓
بوی زعفرون
تو هوا پیچیده بود 🌾
اما
هیچکدوم
دیگه
گرمکننده نبود 🥀
ادامه داد: «زیبایی
تو سادگیه
چرا اینقدر
برای چیزای جورواجور
هزینه میکنی؟»
نگاهم
چرخید تو خونه 🏠
به پردههایی
که با ذوق خریده بودم
به کوسنها
به سبزِ کلهقازی 🌿
به همهچی
که فکر میکردم
اسمش عشقه 💚
خواستم بگم
اینها
برای دیدن کسی نیست…
برای دل خودمه 💭
اما
حرف
تو گلومم موند 😔
سکوت
بینمون نشست
درست وسط سفره 🍽️
نه من بلند شدم
نه حسین لقمه گرفت
فقط
یه خونه
یه زن
یه مرد
و سؤالهایی
که بیصدا
داشتن
جوانه میزدن 🌱
ادامه دارد…
#یکی_پرذوق_یکی_ساکت
#وقتی_حالها_هممسیر_نیست
#دو_جنس_آرامش
#گرم_میخواهد_سکوت
#دل_پر_دل_سرد
#ساده_دوست_داشتن
#اختلاف_بیصدا
ارسال مطالب بدون لینک مجاز نیست
https://eitaa.com/tebkowsar
طب کوثر (مخصوص بانوان)
ادامه | همان صحنه – سر سفره قاشق تو دستش موند 🍽️ غذا هنوز بخار داشت اما هوا سنگینتر از قبل شده بود
«تو جای زهرا بودی، چی فکر میکردی؟» 💭👇
.
📊 نظر سنجی
تا حالا شده
با ذوق کاری کنی
ولی همسرت
یههو تو ذوقت بزنه؟ 💔
به نظرت
چرا بعضی مردها
مثل حسین
اینجوری واکنش نشون میدن؟ 🤔
1️⃣ خستگی و فشار ذهنی
2️⃣ تفاوت نگاه زن و مرد
3️⃣ سردمزاجی و درونریزی
4️⃣ بلد نبودن بیان احساس
📌عزیز نظرتو بگی خوشحال ميشم 👍
طب کوثر (مخصوص بانوان)
.
📌یک شخصیت احساسی و...، قطعا خواستار بازخورد رفتاری مثل خودشو داره😞
.
📌هیچ می دونین یکی از تبعات سرکوب شدن احساسات یک خانم در آینده مشکلاتی اندامی(پایین تنه) همچون فیبروم و... هست