eitaa logo
طب کوثر (مخصوص بانوان)
2.1هزار دنبال‌کننده
427 عکس
185 ویدیو
9 فایل
🌸 به خونه‌ی مادر سادات، ازمشهد الرضا ع خوش اومدی! ⛔ ورود آقایون ممنوع 📖 خانم سادات، نویسنده و مدرس با ۲۵ سال تجربه، در غالب داستانی شیرین‌تر از عسل سبک زندگی، همسرداری و... برات تعریف می‌کنه – برای اولین بار در کشور 🌱 هر خونه یک طبیب کپی ❌
مشاهده در ایتا
دانلود
. 🌱تو این فصل سمنو ارگانیک با جوانه‌ی گندم میل کردین؟ 👌☺️ .
. امروز در جمع دوستان کلاس بازتاب بودیم .
. جای همه دوستان خالی 🥰 🍃سفره ی افطار بود بعضی از دوستان امروز روزه داشتن 🌱 ‌. 🍃سمنو رو دوباره احیا کنین متاسفانه ما فقط در فصل بهار سر سفره هفت سین، قرار میدیم مخصوصا کسایی که میل به شیرینی دارن، از این چاشنی مقوی استفاده کنن .
🌼 🍃🌹🇮🇷🌹🍃 🌼 با انتشار خبر فوت رضا رویگری یاد کنیم از خاطره ایشان در سریال مختار نامه از زبان خودشان که در حسینه ستاد نیروی زمینی بیان کرد. وی گفت پلان برداشت مربوط به بردن حضرت علی اصغر به طرف میدان جنگ در کربلا بود. نوزاد سه ماهه ایی را که نقش ابا عبدالله الحسین را بازی می‌کرد، سوار بر اسب به صحنه فیلم برداری آوردند و تمام مراحل فیلم برداری هم زیر نظر همه عوامل سریال مو به مو و واو به واو کنترل می‌شد . موقعی که آقا ابا عبدالله قنداقه شیر خوار و جگر گوشه شان را به روی دست گرفت مقابل دشمن ، ظاهرا سایه ایی که قنداقه بر روی زمین ایجاد کرده بود، باعث شد تا اسب در یک آن رم کرده و نوزاد شش ماهه ( یا همان حضرت علی اصغر فرضی ) با رم کردن اسب به زمین افتاد و نوزاد جان به جان آفرین تسلیم کرد !! در این لحظه ،فیلم برداری قطع و گریه مادر بچه و بهم ریختن اوضاع در آن هنگام قیامتی بر پا شد . آقای رویگری می گفت : آقا سید همانجا روی زمین سجده ایی کردند که حدود ۲۰ دقیقه ایی طول کشید تمام دکترا و عوامل صحنه ، همه سرگردان و هاج و واج ماجرا .... بعد ۲۰ دقیقه صدای گریه نوزاد یا همان حضرت علی اصغر بلند شد و گریه شوق همه عوامل و هم همه و.... می گفت خودم در کنار سید میر باقری بودم که بعد از شنیدن گریه بچه سر از سجده برداشت و ذکر یا ابا عبدالله ممنونتم، با صدای بلند تمام فضای فیلم برداری را پر کرده بود. رویگری می گفت من که با میر باقری چندین سال هست که رابطه نزدیکی دارم از ایشان پرسیدم چی شد آقا سید؟؟؟ ایشان که تمام سجده را در حال گریه بودند وبا چشمان پر اشک گفت : در سجده ام به مولا و سرورم آقا ابا عبدالله الحسین(ع) گفتم اگر این بچه را شفا ندهی از این فیلم و همه فیلم برداری ها را کامل کنار می گذارم و برای همیشه از این نوع فیلم ها کناره گیری میکنم. آقا و مولایم عنایت کرد و بچه مرده را به اذن خداوند بزرگ به پدر و مادر اش تحویل داد . ضمنا رویگری خدا بیامرز می گفت از وقتی این صحنه را با چشم خودم دیدم همه کار های بدم را حتی سیگار کشیدن ام را هم کنار گذاشتم . خاطره ای بود از آن خدا بیامرز روحش و یادش گرامی باد(چند شاخه صلوات هدیه کنیم) 🌼 🍃🌹🇮🇷🌹🍃 🌼
. ✨امروزم تو کلاس آموزش بازتاب به دوستان هم گفتم که من هر سال ماه شعبان یک حس عجیبی دارم که ای کاش می شد این شب و روزها نگه داشت، چون هر روز مصادف هست با مولود بهترین ستارگان عالم هستی ❤️ من همیشه اینجوری دعا می کنم، که خداجونم از ازل تا ابد هرچه به خوبانت درین ایام عنایت می کنی ،منم می خوام روزی من هم بشه آخه مسلمون باید کیز و زرنگ باشه 😊✨ . .
22.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سرباز اومد جلو به خادمای امام رضا گفت: میشه من یه چیزی برای آقا بخونم؟ ✨السلام علیک یا شمس الشموس، یابن رسول الله صلی الله علیه و آله ❤️ .
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سکوتی که حرف زد – ۳ 🌟 سوسن پشت پنجره نشسته بود وجودش فکر بود، به دلش افتاد یک صفحه قرآن بخونه انگار نیاز به آرامش و تمرکز زیادی داشت 🌱 در طول این مدت هم! دفترچه‌ای پر از یادداشت‌های طب سنتی جلویش بود چهار ماه گذشته بود چهار ماه پر از مطالعه، تحقیق و مشاوره هر روز برنامه «انارستان» شبکه افق را دنبال می‌کرد هر جلسه با استادش، سوالی تازه هر بحث، چالشی کوچک اما سرنوشت‌ساز برای انتخاب همسر آینده‌اش استاد گفته بود: «رضا رطوبت کافی دارد، فقط نیاز به گرما دارد… و تو، سوسن، نیاز به گرمی لطیف داری.» سوسن در دفترچه‌اش نوشت: ورزش‌های سبک و پیاده‌روی 🚶‍♀️ خوردن سکنجبین و روغن زیتون ارگانیک 🥄 ترک سردی‌ها ❄️ مراقبت از یبوست 🍯 هر نکته، یک آزمون بود هر روز، یک قدم کوچک به تعادل رضا در کنارش بود همان آرامش همیشگی نه عجله، نه فشار فقط نگاه ثابت و حمایت بی‌صدا 👀 روزها گذشت چهار ماه پر از بحث، تجربه و تمرین‌های روزمره و نتیجه روشن شد: دل سوسن آرام‌تر 💖 بدنش سبک‌تر 🌿 ذهنش شفاف‌تر 🧠 رضا هم قوی‌تر، گرم‌تر و آماده‌تر 💫 یک عصر پاییزی، بعد از پیاده‌روی کوتاه، نور خورشید روی صورت سوسن افتاد 🌅 نفس عمیق کشید رفت پیش مادرش 👩‍👧 یک نفس عمیق ولی تمام وجودش خیس عرق شد وسرشو پایین انداخت رو به مامان کرد و گفت: «حس می‌کنم کنار این آدم می‌تونم خودم باشم.» 💛 همین نه تعریف نه دلیل☺️ پس جواب من مثبت هست 💍👑 ادامه دارد... . ارسال مطالب بدون لینک مجاز نیست https://eitaa.com/tebkowsar
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
طب کوثر (مخصوص بانوان)
. 👈اینم یک انرژی مثبت ببینیم یک حس خوب و کلی نیرو گرفتم 😊👍 .
سکوتی که حرف زد – ۴ 🌟 بازار رشت شلوغ بود 🧺 بوی بارون، صدای آدم‌ها، رنگ طلاها پشت ویترین‌ها ✨ سوسن کنار مادرش راه می‌رفت نه عجله داشت نه دلشوره 🌿 👑 حلقه‌ها ساده انتخاب شدند نه بزرگ نه پرزرق‌وبرق فقط اندازه‌ی دست و دل 💍 🕯️ آینه و شمعدون از همون مغازه‌ی قدیمی که مادر گفت: «سال‌هاست برای عروس و دومادا می‌فروشه…» در خانه، بساط بله‌برون پهن بود ☕🍰 چای تازه شیرینی کم‌قند همه‌چیز سبک همه‌چیز متعادل 🌱 رضا آرام نشسته بود 🧘 همان نشستن همیشگی نگاه ثابت دست‌ها روی زانو بی‌هیچ شتابی 👀 دل سوسن گرم بود نه هیجان نه ترس فقط اطمینان 💛 وقتی حلقه در دستش نشست بدنش آرام بود نفسش منظم دلش ساکت 🌿 و فهمید بعضی شروع‌ها نه با هیاهو که با تعادل موندگار می‌شن ✨ ⏸️ ادامه دارد… 💍🕊️🌿✨ ☕🍬🕯️🏡 👀💛🌸🤍 🌧️🧺💫🌱 ارسال مطالب بدون لینک مجاز نیست https://eitaa.com/tebkowsar