.
🌱نظر دوستمون راجع به تشخیص مشکلات روحی و جسمی از طریق چهره 👍(از خطه برکت و... دزفول)
.
🍃این بزرگوار هم مشاوره دادن، نظرشون راجع به تشخیص مشکلات از طریق چهره
در حالیکه ایشون، کاملا به مزاج شناسی اشراف داشتن(از شهر زیبای خرم آباد لرستان)
9.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
.
✨السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا علیه السلام ❤️
.
7.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حتی اونی که مسیحیه
دنبال اینه مهدی(عج) کیه...
💐 ولادت امام زمان(عج) تبریک و تهنیت باد.💐
.
سلام به روی ماهتون بانوانِ جان 🌸💖
به خونهی گرم و صمیمی کوثر خوش اومدین ✨
اینجا قرارِ کنار هم یاد بگیریم، حالِ دلمونو خوب کنیم و بدرخشیم 🌿🌷
حضور شما دلگرمی این جمعه 💞
قدمهاتون روی چشم، الهی پر از خیر و آرامش باشه 🌹🤲🏻
.
سلام آقاجووونم 💚🌸
تولدت مبارک امام مهربونیها 🎂✨
الهی همیشه سایهات بالای سرمون باشه 🤲🏻💫
قربونت برم که دلِ دنیایی به نامته 🕊️💖
دورت بگردم یا صاحبالزمان (عج) 🌹👑
.
امروز عیده 🌙✨
عیدِ دلهایی که به عشق محمد و آلمحمد میتپه 💚🌸
هرچقدر ارادت داری،
هرچقدر دلت میلرزه از محبت اهلبیت…
صلوات رو با جون و دل بفرست 🤲🏻💫
اللهم صل علی محمد و آل محمد 🌹🕊️
.
✨✨✨✨✨✨✨✨✨
«دلهای داغ»
یکی بود یکی نبود… غیر از خدا هیچکس نبود.
تو یه روستای خوش آبوهوای آذربایجان،
جایی که صبحها مه روی زمین میخوابید و عصرها باد خنک لای درختا میپیچید،
علی و زینب زندگی میکردن.
دو تا دلِ شبیه هم.
هر دو گرم و تر.
یعنی چی؟
یعنی با هم میخندیدن،
با هم ناراحت میشدن،
با هم ذوق میکردن،
با هم اشک میریختن.
انگار دلشون با یه نخ نامرئی به هم وصل بود ❤️
🔥 علی… مردی که کم نمیذاشت
علی وقتی میرفت سر زمین، انگار موتور روشن میشد.
کار میکرد، کار میکرد، بازم کار میکرد.
عرق از سر و روش میریخت جوری که انگار زیر دوش ایستاده 🚿
صورتش همیشه گل انداخته، سرخ و زنده.
اهل پسانداز؟
اصلاً!
میگفت:
«روزی دست خداست… آدم برای چی جمع کنه؟»
اگر کسی نیاز داشت،
اگر مهمون میاومد،
اگر کسی قرض میخواست،
اولین نفر علی بود.
دلش دریا 🌊
جیبش سوراخ 😄
🌸 زینب… همدلِ واقعی
زینبم دقیقاً شبیه خودش.
اهل بخشیدن، اهل مهمونداری، اهل دلگرمی دادن.
اگر علی چیزی میبخشید، نمیگفت چرا.
میگفت:
«خدا بیشتر میده.»
زندگیشون گرم بود، شلوغ بود، پر از آدم بود.
اما…
پول میاومد
پول میرفت
هیچوقت معلوم نبود آخر ماه چی مونده.
🕌 یک اتفاق ساده… یک تغییر بزرگ
یه شب روحانی مسجد بعد از نماز گفت:
«فردا هر کی سوال شرعی یا مالی داره بیاد صحبت کنیم.»
زینب گفت:
«علی، بریم؟»
علی گفت:
«ما که چیزی نداریم!»
ولی رفت
🌿 حرفی که به دل علی نشست
روحانی مرد آرومی بود.
نه نصیحت خشک
نه حرف پیچیده.
گفت:
«برکت پول فقط به زیاد بودنش نیست… به پاک بودنشه.
وقتی آدم حساب سالش رو مشخص کنه و خمس بده،
پولش نفس میکشه.»
علی ساکت شد.
برای اولین بار داشت به پول مثل امانت نگاه میکرد، نه فقط خرج کردنی.
گفت:
«یعنی با اینکه کم داریم، باز هم اثر داره؟»
روحانی لبخند زد:
«کم وقتی برکت داشته باشه، از زیاد بیبرکت جلوتره.»
💡 کشف تازه علی
علی از مسجد که اومد بیرون، یه فکر تازه تو سرش بود.
گفت:
«من همیشه دوست داشتم کمک کنم…
ولی شاید راه درستشم مهمه.»
کمکم حساب سال گذاشتن.
خمس کنار گذاشتن.
علی هنوزم لارج بود 😄
هنوزم اهل حسابکتاب دقیق نبود.
اما یک فرق بزرگ کرده بود:
خرجش جهت پیدا کرده بود.
حالا وقتی میبخشید،
دلش آرومتر بود.
انگار کارش فقط احساسی نبود… درست هم بود.
🌧️ برکتهای آروم
عجیب بود…
پول بیشتر نشده بود،
اما کم هم نمیاومد.
خرج میکردن
باز جور میشد
کار میکردن
گشایش میاومد
زینب یک شب گفت:
«حس میکنم زندگیمون سبکتر شده.»
علی خندید:
«شاید پولهامون نفس میکشن.»
❤️ دلهای داغ… اما با جهت
علی و زینب عوض نشدن.
هنوزم گرم
هنوزم احساسی
هنوزم مهموندوست
اما حالا
دلبازیشون فقط جوش احساس نبود،
راه پیدا کرده بود.
و مردم ده میگفتن:
«خونه علی؟
هم گرمه
هم بابرکته.»
#دلهای_داغ 🔥
#زندگی_با_برکت 🌾
#پول_پاک 💰✨
#خمس_و_آرامش 🕌🤍
#دل_دریایی 🌊
#بخشش_با_جهت 🎯
#رزق_حلال 🌱
#خانه_گرم 🏡💞
#اعتماد_به_خدا 🤲🏻
#ساده_اما_نورانی ✨
ارسال مطالب بدون لینک مجاز نیست
#طب_کوثر🌸 | عضو شوید👇
.https://eitaa.com/tebkowsar