سلام به روی ماهتون بانوانِ جان 🌸💖
به خونهی گرم و صمیمی کوثر خوش اومدین ✨
اینجا قرارِ کنار هم یاد بگیریم، حالِ دلمونو خوب کنیم و بدرخشیم 🌿🌷
حضور شما دلگرمی این جمعه 💞
قدمهاتون روی چشم، الهی پر از خیر و آرامش باشه 🌹🤲🏻
.
سلام آقاجووونم 💚🌸
تولدت مبارک امام مهربونیها 🎂✨
الهی همیشه سایهات بالای سرمون باشه 🤲🏻💫
قربونت برم که دلِ دنیایی به نامته 🕊️💖
دورت بگردم یا صاحبالزمان (عج) 🌹👑
.
امروز عیده 🌙✨
عیدِ دلهایی که به عشق محمد و آلمحمد میتپه 💚🌸
هرچقدر ارادت داری،
هرچقدر دلت میلرزه از محبت اهلبیت…
صلوات رو با جون و دل بفرست 🤲🏻💫
اللهم صل علی محمد و آل محمد 🌹🕊️
.
✨✨✨✨✨✨✨✨✨
«دلهای داغ»
یکی بود یکی نبود… غیر از خدا هیچکس نبود.
تو یه روستای خوش آبوهوای آذربایجان،
جایی که صبحها مه روی زمین میخوابید و عصرها باد خنک لای درختا میپیچید،
علی و زینب زندگی میکردن.
دو تا دلِ شبیه هم.
هر دو گرم و تر.
یعنی چی؟
یعنی با هم میخندیدن،
با هم ناراحت میشدن،
با هم ذوق میکردن،
با هم اشک میریختن.
انگار دلشون با یه نخ نامرئی به هم وصل بود ❤️
🔥 علی… مردی که کم نمیذاشت
علی وقتی میرفت سر زمین، انگار موتور روشن میشد.
کار میکرد، کار میکرد، بازم کار میکرد.
عرق از سر و روش میریخت جوری که انگار زیر دوش ایستاده 🚿
صورتش همیشه گل انداخته، سرخ و زنده.
اهل پسانداز؟
اصلاً!
میگفت:
«روزی دست خداست… آدم برای چی جمع کنه؟»
اگر کسی نیاز داشت،
اگر مهمون میاومد،
اگر کسی قرض میخواست،
اولین نفر علی بود.
دلش دریا 🌊
جیبش سوراخ 😄
🌸 زینب… همدلِ واقعی
زینبم دقیقاً شبیه خودش.
اهل بخشیدن، اهل مهمونداری، اهل دلگرمی دادن.
اگر علی چیزی میبخشید، نمیگفت چرا.
میگفت:
«خدا بیشتر میده.»
زندگیشون گرم بود، شلوغ بود، پر از آدم بود.
اما…
پول میاومد
پول میرفت
هیچوقت معلوم نبود آخر ماه چی مونده.
🕌 یک اتفاق ساده… یک تغییر بزرگ
یه شب روحانی مسجد بعد از نماز گفت:
«فردا هر کی سوال شرعی یا مالی داره بیاد صحبت کنیم.»
زینب گفت:
«علی، بریم؟»
علی گفت:
«ما که چیزی نداریم!»
ولی رفت
🌿 حرفی که به دل علی نشست
روحانی مرد آرومی بود.
نه نصیحت خشک
نه حرف پیچیده.
گفت:
«برکت پول فقط به زیاد بودنش نیست… به پاک بودنشه.
وقتی آدم حساب سالش رو مشخص کنه و خمس بده،
پولش نفس میکشه.»
علی ساکت شد.
برای اولین بار داشت به پول مثل امانت نگاه میکرد، نه فقط خرج کردنی.
گفت:
«یعنی با اینکه کم داریم، باز هم اثر داره؟»
روحانی لبخند زد:
«کم وقتی برکت داشته باشه، از زیاد بیبرکت جلوتره.»
💡 کشف تازه علی
علی از مسجد که اومد بیرون، یه فکر تازه تو سرش بود.
گفت:
«من همیشه دوست داشتم کمک کنم…
ولی شاید راه درستشم مهمه.»
کمکم حساب سال گذاشتن.
خمس کنار گذاشتن.
علی هنوزم لارج بود 😄
هنوزم اهل حسابکتاب دقیق نبود.
اما یک فرق بزرگ کرده بود:
خرجش جهت پیدا کرده بود.
حالا وقتی میبخشید،
دلش آرومتر بود.
انگار کارش فقط احساسی نبود… درست هم بود.
🌧️ برکتهای آروم
عجیب بود…
پول بیشتر نشده بود،
اما کم هم نمیاومد.
خرج میکردن
باز جور میشد
کار میکردن
گشایش میاومد
زینب یک شب گفت:
«حس میکنم زندگیمون سبکتر شده.»
علی خندید:
«شاید پولهامون نفس میکشن.»
❤️ دلهای داغ… اما با جهت
علی و زینب عوض نشدن.
هنوزم گرم
هنوزم احساسی
هنوزم مهموندوست
اما حالا
دلبازیشون فقط جوش احساس نبود،
راه پیدا کرده بود.
و مردم ده میگفتن:
«خونه علی؟
هم گرمه
هم بابرکته.»
#دلهای_داغ 🔥
#زندگی_با_برکت 🌾
#پول_پاک 💰✨
#خمس_و_آرامش 🕌🤍
#دل_دریایی 🌊
#بخشش_با_جهت 🎯
#رزق_حلال 🌱
#خانه_گرم 🏡💞
#اعتماد_به_خدا 🤲🏻
#ساده_اما_نورانی ✨
ارسال مطالب بدون لینک مجاز نیست
#طب_کوثر🌸 | عضو شوید👇
.https://eitaa.com/tebkowsar
این داستانک شبیه کدوم یک از زندگی های شماست؟ اینجا بگو 👇😇
👈مزاج ایندو تا کبوتر عاشق چی هست؟
.https://daigo.ir/secret/31931074404
طب کوثر (مخصوص بانوان)
✨جاتون خالی منزل، مادر خانم صفری مولودی دعوتیم ✨
مجلس خوبی بود با کلی انرژی مثبت 👌🌱
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جشن تولد دوقلوها همیشه مشکل ساز میشه 🤣🤣🤣
😆