.Teichmüller.
واقعا کاش میشد برای چند وقت زندگی رو متوقف کنم.
یا مثلا برای یه مدت، زندگی رو بدیم دست یه نفر نگهش داره و بعدش فرار کنیم.
.Teichmüller.
یا مثلا برای یه مدت، زندگی رو بدیم دست یه نفر نگهش داره و بعدش فرار کنیم.
اگه اینطوری بود تا نفس داشتم میدویدم شایدم دربست می شستم دستش بهم نرسه
.Teichmüller.
[و تو، مرا در ستاره های آسمان که نه، در ستاره های چشمانت غرق کردی*!]