تو مرا پیدا کردی مانند سنگریزه ای
که آن را در ساحل جمع کنند
همانندِ چیزی غریب و گم شده که کَس کاربرد آن را نداند ..
روزهایی میرسند که موهایت سراغ انگشت هایم را میگیرند
و جیب هایت به جستجوی دست هایم تمام خیابان را پرسه میزنند ...
چشم هایت همه جا دنبالم میگردند
و لب هایت به اشتباه به صورت آدم های غریبه لبخند میزنند
و نامِ مَرا صدا میکنند !!
روزهایی میرسد که مغزت از تکرار خاطره هایم درد میگیرد
و قلبت مدام از تو میپرسد چرا ؟!
باور کن روزهایی میرسند که آدم ها باید به خودشان جواب پس بدهند !
بعد از رفتنت هیچ نمیگویم ..
من تو را به روزهای سخت دلتنگی میسپارم !!
در عصر_هایم پیدا شو
همین امروزکه
من درحوالی چشمهای تو
خود را گم کرده ام
چند ساعتی خودت را به
من قرض بده
بگذار تمام من
روی شانه هایت
دلتنگی اش را
هوار بزند .
دردی که انسان را به سکوت وا میدارد بسیار سنگینتر از دردیست که انسان را به فریاد وامیدارد ...
و انسانها فقط به فریاد هم میرسند، نه به سکوت هم !
یک زمانی خوانندهها برای معشوق جفاپیشه اینجوری میخواندند:
"ای فارغ از حال من، چون یاد آورم روگرداندن تو را، ترسم سوز درد من، آه سرد من، گیرد دامن تو را. کردی جفا، دیگر مکن، چشم عاشق را تَر مکن"
خوانندههای امروزی هم برای معشوق جفاپیشه میخوانند:
"نباشی دوستات هستن"!
فوآدبهرنگِآبی
در این شبِ سیاه
که نگاه را در بند کردهاند،
ایمانِ خویش را
با تیغِ کینه صیقل میدهند.
بر من مگیر
اگر زبان به مویه گشودهام؛
آنان که تماشای گُلی را
گناهِ نابخشودنیِ زمین میدانستند،
اینک ببین
چگونه خونِ گرمِ ستاره را
در ساغرِ ریا
حلال مینوشند!
آه، ای غریبِ مانده در این راهِ بیتپش،
دیدی که چگونه
فتوایِ کورِشان
آیینهیِ نگاه را شکست
تا در غبارِ حادثه
دستانِ سرخِ خویش را پنهان کنند؟
دیدی که چه سهل
حرمتِ انسان را
به پایِ سجادههایِ دروغین ذبح کردند؟
صبری بکن ای دل،
که سرانجامِ این فریب
رسواییِ سحر است؛
گرچه امروز
نظر حرام است وُ
خونِ خلق، حلال...
-برای ایرانم-
فوآدبهرنگِآبی
C'est l'histoire d'un petit pêcheur
qui pêchait que le matin,
parce que pour lui, le bonheur
c'était d'être avec les siens,
profiter de sa famille,
lézarder sur le sable,
regarder grandir ses filles,
les aprems au calme.
Un jour qu'il se reposait
à côté de sa barque,
une question lui fut posée
par un homme d'affaires en cravate.
A quoi te sert de dormir sur le port
alors qu'au fond de la mer,
tant de poissons nagent encore ?
Pour construire un empire taffe sans compter tes heures,
avec l'argent que t'en tires
t'achèteras un moteur
t'iras pêcher au large,
tu feras plus de marge
bientôt t'auras dix bateaux,
des bâtiments en béton
crustacés cétacés
finiront tous entassés
dans les filets carnassiers
de tes chalutiers en acier
t'écouleras tes stocks en faisant
des filet-o-fish
la moula que tu croques
faudra pas la filet au fisc
et là import, export
dans les dollars tu nageras
les fonds marins seront morts
mais t'auras une vie de roi.
C'est quoi pour toi une vie de roi ?
Dit le pêcheur.
Une vie de roi,
c'est pouvoir pendant des heures
profiter de ta famille,
lézarder sur le sable,
regarder grandir tes filles,
les aprem au calme.
Mais c'est déjà exactement
ce que je fais.
Et le pêcheur s'en alla
en fredonnant c'refrain