از تو چه پنهان!
عاشقت بودم
از دل نه، از سلول سلولم
با تو جهانم تازهتر میشد
از روزهای طبق معمولم
گفتم بمانم با تو؟ گفتی نه!
گفتم خدا، گفتی که همراهت
عشق تو قطره قطره بیرون زد
از چشمهای عاشقم با درد
نفرین به هر کی تو لباس من
قلب تو رو با بد دلی آزُرد
نفرین به دنیایی که خالی شد
نفرین به رویایی که بی من مُرد
لعنت به این ترسی که بین ماست
من عاشقت بودم
تو حاشا کن!
ترس من همین بود
روزی تو غریبه ترین کسی باشی که
همه چیزش را بلدم و میدانم ..
تنها یک چیز میدانم و آن اینست که وقتی
میخوابم دیـــگر معنای ترس را نمـــیدانم
معنای رنج را، معنای سعادت را،
خوشا آن کس که به خوابی عمیق فرو رفته است. خـواب سکهایست کــه بهای هر چیـز را میپردازد. تـرازوییــست کـه وزن هـمه آدمـیان در کفههایـش
یکسان است؛ فقیر و غنی، دارا و ندار، همه و همه ..