eitaa logo
"برکه"
536 دنبال‌کننده
443 عکس
12 ویدیو
2 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
I feel so deeply hurt so I just play the episodes of this sitcom one after another and forget my existence
"برکه"
امروز رفتم پیش امامزاده و ضریح رو که گرفتم تنها چیزی که بهش گفتم این بود: change the prophecy
'Sir! take off this handcuff sir. I can't take it anymore.'
سایه‌ای در درون برای سرنگون کردن همه‌چیز کمین کرده
تاریک و خاموش
Melting down to the surface, feeling worthless
چی باید می‌نوشتم؟
مطمئنم باید چیزی می‌نوشتم اما کلمات جمله‌بندی شده‌ نوشته بر کاغذ کاهی از درخت تفکرات کنده می‌شن، توسط باد محرک‌های ناخوشایند می‌رن، روی آب‌های ناهشیاری می‌افتن، در چشم به هم زدنی ناخوانا شده و مهم نیست چقدر تلاش کنی اما دیگه قرار نیست بهشون دست پیدا کنی
"Will you stay by my side? Will you promise me [that you'll stay]? If I let go of your hand, you’ll fly away and break, I’m scared scared scared of that"
"Will you stop time? If this moment passes as though it hadn’t happened, I’m scared scared scared I’ll lose you"